تبليغاتX
تاک
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

ای نسل اسیر وطنم!

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.

                                                   دکتر علی شریعتی (شمع) 

هنوز هم اینچنین است برادر!

 

آمدم برادر! همراه با تو هبوط کردم در کویر زمین و با آدم و حوا راز خلقت انسان را مرور کردم و از سرزمین اهرام گذشتم با برادرانی که بر گورشان نشستی و آن سوزناک سفرنامه را نوشتی ، آری اینچنین بود برادرکه همراهت از مصر و عربستان و عراق و شام گذشتم و با محمد و علی و فاطمه و فرزندانش  دیگر گونه آشنا شدم!

 ای که با این مخاطب آشنایت از اعماق تاریخ سخن گفتی و از آدم تا خاتم  را در تاریخ ادیان  بر شمردی و در اسلام شناسی دید تازه ای از اسلام به من بخشیدی و در شیعه و تشیع صفوی وعلوی، خط سرخ شیعه را نشانم دادی تا بر تشیع زرد قدم ننهم و در پای بیرقش نگریم!

نیایش تو مرا از هر دعایی و توسلی و شفاعتی بی نیاز کرد که در عین نداری همه چیز داشت!

آمدم با تو واز لابلای تاریخ دیدم که هجرت را برگزیدی و چگونه مردن را نیز خود انتخاب نمودی که خدا چگونه زیستن را به تو آموخته بود!

از پس آن سال ها که تو رفتی و جسمت را در زینبیه سپردی واندیشه ات را به یادگار در این گورستان تاریخ و معرفت و آزادی و عشق و فرهنگ و... برای ما گذاشتی، چه بر سر آن که نیاوردند!

روزگاری تئوریسین انقلاب بودی و آثارت غیر مجاز در آن رژیم و در دست جوانان انقلابی و روزی دیگر منافق و تئوریسین گروه فرقان شدی که مطهری را کشتند!

با نظریه امت و امامت محبوب طرفداران جمهوری اسلامی شدی و موید نظریه ولایت فقیه و پس از اندی که این قصه را تا انتها خواندند از مخالفین آن شدی و از انقلاب فرهنگی که تو را معلم آن می دانستند  همراهی با فرزندانت(آثارت)جرم بود و تمامی آنچه که یاد تو را زنده می کرد محکوم به نابودی بود و مراسم سالگردت هماتتد مجالس ختم پیرمردان بی سواد روستایی در ده مزینان با حضور دلدادگانت برگزار می گردید!

آری برادر حتی نامت را بر خیابان ها تحمل نکردند که فردا طفلان این دیار نپرسند که این برادر که بود که اینچنین شد!

هنز هم اینچنین است برادر و در تمام این سال ها نتوانستند اندیشه ات را در مغز مریدانت و محبت تو را در قلب دلدادگانت ریشه کن کنند و این نسل مسئولیت انتقال آن را به نسل دیگر بر دوش گرفت و علی رغم همه تهمت ها و دشنام ها و تحریکات مسموم علیه تو و اندیشه هایت، همچون نیلوفر در این مرداب سر برآوردی و با عطر و سحر سخنانت با نسلی (که خود سی سال قبل به آنها امیدوار بودی) ارتباط برقرار کردی تا جایی که آثارت از پرفروش ترین کتب زمانه شد!

به قول کدیور که می گفت : سال ها تبلیغ مطهری کردیم ولی شریعتی اجر و قرب یافت حال آنکه جمهوری اسلامی  به نظریات شریعتی نزدیکنر است تا مطهری و اصولا مطهری منتقد چنین شکلی از حکومت بود!

اینک باز تویی که فریاد برآورده ای که ای نسل بی غالب جویای هویت! به خویشتن خویش باز گردید!بمانید و بخوانید و بسازید!و می گویی دیگر شما متهم نیستید بلکه پدران و مادران شما متهم اند!

اینان همان طفلان گستاخی هستند که انتظارشان را می کشیدی و رمانه همان زمانه ای است که تو می خواستی و امروز تو جاوید تر از هر زمانی شهید شاهد هستی و بر ما می نگری که چگونه از پس این تاریخ پلید سی ساله گرد و غبار از اندیشه هایت می زداییم و به همگان می گوییم که شریعتی واقعیتی است که گریزی از آن نیست و ما همان مصادیق شعر گونه ات هستیم که گفتی:

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:27 توسط حسین افشاری| |

در بحبوحه امتحانات برای اندیشیدن و به روی کاغذ آوردن اعتقاداتم پیرامون اصلاحات دوم خرداد و سکاندار آن سید محمد خاتمی فرزند فاضل و با تقوای امام راحل(ره) و جمهوری اسلامی و بنیانگذار آن پیر سفر کرده جماران، فرصتی اندک دارم وگرنه همانگونه که از ابتدای فکر راه اندازی وب در بین دوستان ، قرارمان بر این بود که در سالگرد به تعبیر مقام رهبری حماسه عظیم دوم خرداد،این کانال ارتباطی و انتقال ایده را افتتاح کنیم و بتوانیم همانطور که دوم خرداد احیاگر و زنده کننده یاد و نام امام وآرمان های مردم ایران در حضورهای میلیونی سال 57 ـ یعنی استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی ـ بود و باعث ارتقای سرمایه اجتماعی نظام در عرصه جهانی گردید ، این وب نیز بتواند با هم اندیشی در این عرصه ونقد سازنده،زمینه طرح آراء و اندیشه های سازنده،ایران اسلامی برای فردای بهتر را فراهم آوریم.

آری؛هر چند نتوانستیم در موعد مقرر پرژوه را راه اندازی کنیم به همت دوستان خوبم که سال هاست افتخار هم نشینی با آنها را دارم در سالگرد عروج رهبر کبیر این مهم صورت گرفت.این تقارن را به فال نیک می گیرم و از درگاه ایزد متعال،حرکت در مسیر اصلاحات که تداوم خط امام است را خواستارم و از او مسئلت دارم که این قدرت را به من و دوستانم ارزانی دارد که بتوانیم سفارش آن امام عزیز را در تلاش برای جلوگیری از نفوذ نااهلان ونامحرمان به مصادر این ملک و میهن عملی نماییم.تا دین خود را به میهن،شهدا و امام شهدا و از همه مهمتر فرزندان آینده ایران اسلامی ادا نماییم.                               یا علی             

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:53 توسط مهدی اکبریان| |

در چند روز اخیر مهم ترین مباحث سیاسی پیرامون سخنرانی جنجالی آقای پالیزار بود که با موضوع افشاگری مفسدان اقتصادی در دانشگاه همدان صورت گرفته است .

فارغ از صحت و سقم سخنان وی که خود بحثی مفصل و دیگر را می طلبد، دلایل بیان این سخنان می تواند از چند منظر مورد توجه قرار گیرد :

*   انتخابات ریاست جمهوری دهم

*      مستاصل شدن دولت از پاسخ گویی به افکار عمومی و انتخاب شیوه فرافکنی

*     دلسوزی و عدالت ورزی دولت عدالت محور

*   انتقام جویی از منتقدان سیاست های دولت

 

انتخابات ریاست جمهوری دهم

 

مطابق معمول از یک سال مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، احزاب و افراد از دو راه تبلیغ و تخریب به بیان دیدگاه ها و نظریات خود در موضوع ریاست جمهوری می پردازند و امسال به دلیل نارضایتی های شدیدی که در میان خواص و عوام جامعه از دولت وجود دارد گمانه زنی های زیادی در مورد احتمال سنت شکنی مردم و حتی حامیان سابق و منتقدان فعلی رئیس جمهور وجود دارد که احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری باشد که یک دوره ۴ ساله دوام بیاورد و دوره دوم رای نیاورد و این مساله باعث گردیده که حتی برخی اصول گرایان که در ابتدا سر خوش از انتخاب وی بودند اینک به تکاپو بیفتند و مهره چینی های جدیدی را آغاز نمایند که انتخاب لاریجانی به ریاست مجلس از جمله این رویکرد ها می باشد ولذا مشاوران رئیس دولت در کنار توصیه های تبلیغاتی که به وی می نمایند از وی خواهند خواست (و خواسته اند) که در تخریب فرد یا افرادی که احتمال نامزدی و یا حمایت از نامزدی در آنها عیان شود، کوتاهی ننماید تا وی ضمن دلگرم بودن به تایید شورای نگهبان و در سایه سایر الطاف باندی که همراهش هستند در دوره دهم ردای ریاست بر تن نماید!

 

مستاصل شدن دولت از پاسخ گویی به افکار عمومی و انتخاب شیوه فرافکنی

 

در سه ساله گذشته این اولین بار نیست که از جانب دولت به جای ارائه راه حل برای مشکلات موجود، شاهد تهمت و افترا به گذشتگان هستیم و این روند دیگر به طنزی در میان مردم تبدیل شده که حتی سر درد های اعضای دولت هم ناشی از بی لیاقتی دول قبلی است!

این شیوه کار به مانند حرکات طفلی می ماند که همه گناهان متوجه خودش را به اشخاص حقیقی و موهومی اطرافش نسبت می دهد تا از زیر بار پاسخ به دیگران شانه خالی کند ولی غافل از اینکه نه وی در مفام آن خرد بجه است و نه مردم در جای آن دیگرانی هستند که نازش را بخرند و گوشش نپیچانند!

 

دلسوزی و عدالت ورزی دولت عدالت محور

 

برخی هنوز بر این باورند که از دلسوزی و عدالت ورزی دولت است که این افشاگری ها صورت می گیرد و امیدوارند که این ناجی هزاره سوم بساط ظلم و فساد را در ایران و در پی آن از جهان برچیند!

اما در این میان جواب این سوال می ماند که توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند! در همین سابقه سه ساله از آقایان آمار فساد و رانت خواری به حدی است که یک وزارت خانه فقط بایستی به صورت برداری از رانت های اقوام هیات محترم  دولت و مشاوران و مباشران و معاونان و... بپردازد!

شخص سخنران هم که در خبرها دارای فساد اقتصادی سنگیتی اعلام شده است!

 

انتقام جویی از منتقدان سیاست های دولت

 

در یکی دو سال گذشته حلقه منتقدان دولت از ابتدا گسترده ترگردید و شامل کسانی شد که روزی وروزگاری به حمایت از سیاست های دولت بر خواستند و بعد سکوت کردند واین اواخر دیگر تاب نیاوردند و به انتقاد پرداختند و چون از مدار این قمر(حمایت از دولت) خارج شدند محکوم به سقوط و فنا هستند و به هر طریقی که باشد بایستی مزه مخالفت را بچشند چه با خروج از لیست های انتخاباتی که باید رای می آوردند چه با عزل از خدمات وزارتی و دولتی وچه با اتهام مفاسد اقتصادی و....

 

به هر ترتیب فارغ از صحت و سقم سخنان و اتهامات نامبرده، این روند خلیفه کشی آینده روشنی نخواهد داشت و در آتیه ای نه چندان دور آتشی بر خواهد افروخت که همگان از جمله آتش بیار معرکه را خواهد سوخت!

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:49 توسط حسین افشاری| |

 

یا حاشیه ای در باب تقدم اخلاق بر ایمان

 

 

یادم نمی آید کی و کجا این حرف را از بزرگی خواندم که در "فتنه" ها وارد نشوید و از فتنه بپرهیزید، اما این حرف بد جوری در ناخودآگاه ذهن من حک شد و ماندنی شد، چندی است که شهر شلوغ شده است و از هر سری صدایی برمی خیزد که آی "این منم طاووس علیین شده" و یا به زبان کوچه بازار ... شروع به ابوعطا خواندن می کنند؛ من کاری به این ندارم هوشنگ امیر احمدی از آن سوی دنیا در مصاحبه هایش چه می گوید یا اینکه عبدالله شهبازی چه نظریه ای درباره انفجار شیراز و علمای اعلام و جنایتهای علی فلاحیان دارد و یا بالعکس فلاحیان درباره او،یا اینکه عباس پالیزدار راست می گوید یا شاکیانش،

من کاری هم به خزعبلات پیام فضلی نژاد هم ندارم که هر چه توانست دروغ و درم به هم بافت، من حتی به این هم کار ندارم که نشریه سرو کاشمر از آن کیست، نقش معاون فرماندار در اداره آن چیست، نقش همفکران و امکانات دولتی در توزیع آن چیست؟!

من به این کار ندارم که کاشمر نامه چرا اینقدر به دفتر نماینده شهر گیر می دهد و یا چرا اینقدر به اعتبار و وجهه نماینده شهر می پیچد

حتی من به معلمی هم که از زبان من این طرف و آن طرف کامنت غیر مرتبط می گذارد کار ندارم...

 

ببخشید مقدمه کمی طولانی شد، اما در هر کدام می توان تحلیلی ارایه کرد و از چند زاویه مساله را مورد مو شکافی قرار داد اما مساله از این بغرنج تر است و به قول دکتر شریعتی"چگونه بودن" تابع مساله مهم تری شده "بودن یا نبودن"، آری تمام مسایل بالا تابع بودن یا نبودن پدیده ای شده است به نام سرمایه اجتماعی سرمایه ای که در کشور ما متاسفانه به پایین ترین حد خود رسیده و نمونه هایش را کمابیش هر روز در جامعه می بیند نه کسی به کسی احترام می گذارد؛ تعهد به دیگران و جامعه هم که خیلی وقت است حلوایش را خورده ایم؛ قوانین و مقررات را هم که انگار برای دیگران وضع کرده اند چرا که ما اینقدر خوبیم که نیاز به قانون نداریم،

گند این قضیه وقتی بالا می آید که تمام این وقایع در جامعه ای اتفاق می افتد که ادعای تشرع و تشیع اش گوش فلک را کر کرده؛ شخصی که جای مهر بر پیشانی اش رد انداخته بر علیه تمام کسانی علم افشاگری برمی دارد که روزی بهشان اقتدا می کرد و نماز می خواند،

من کاری به تحلیل سیاسی ماجرا ندارم اما آیا بردن آبرو یک انسان و سلب اعتماد توده از یک فرد کار درستی است ؟! آیا می شود و حق داریم به بهانه مبارزه با مفاسد آبروی بسیاری را ببریم؟ پس دادگاه و قانون را برای کی گذاشته اند؟_ ببخشید یادم رفت ما نیاز به قانون نداریم _ آیا می شود و حق داریم چون قبلا گروهی به نماینده همفکر مان بد و بیراه گفته اند ما هم به نماینده همفکر آن طرفی ها هر چه به دهان مان می رسد بگوییم، تمام اینها هم توسط کسانی رخ می دهد که حداقل در ظاهر اعتقادات مذهبی شدید دارند و به احکام شریعت شریعه مقدسه پایبندند اما از آنجا که شاید دین و ایمان آقایان قید وبندی برایشان نمی گذارد و برای هر کار غیر اخلاقی و غیر انسانی می توان کلاهی از جنس "شرع" بافت فقط و فقط  توجه شان را به کلامی از پیشوای آزادگان جهان جلب می کنم که خطاب به دشمنان بی دینش گفته بود ولی شما که ظاهرا مومن به احکام شریعت هستید  لااقل آزاده هم باشید و اخلاق مدار 

 

پ ن: ۱ـ من تا به حال در هیچ وبلاگی کامنت نگذاشته ام و از دوستی هم که این کار را انجام می دهد خواهش می کنم دست از این کار بردارد و گرنه راه برای مشخص کردن اینکه چه کسی دست به این عمل غیر اخلاقی می زند زیاد است.

 

۲ـ یک نمونه جالب کلاه شرعی را در معاملات ربوی بسیاری از حاجی بازاری هایی دید که نماز اول وقت شان در مسجد ترک نمی شود؛ یک نمونه جالب دیگر که برای خود من رخ داد کارشناس شهرداری که آدم بسیار متشرعی بود می خواست در قبال اخذ وجهی از صاحب جایی که من در آنجا کار می کنم واحد تجاری را مسکونی قلمداد کند؛ برای اینکه از مدیر خواسته بود یک روز دفتر را تخلیه کنیم و ایشان بازدید کند تا پولی که می گیرد حلال باشد.

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:3 توسط مسعود یزدانی| |
دوست عزیزمان جعفر مختاری چند روزی است که به زیارت خانه خدا مشرف شده است .

با آرزوی قبولی زیارت و سلامت برای تمامی مسافران خانه یار!

خانه یار

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:33 توسط حسین افشاری| |

قطار انقلاب شتابان به پیش می رود و در پیچ و خم های دوران و بخصوص در عرصه انتخابات، به حق یا به نا حق، با رای ملت یا با دست بردن در رای ملت، با حذف و رد صلاحیت و ابطال آرا و کناره گیری محترمانه یا زورکی عدهای را نادار به پیاذه شدن می کند و گاه که با مقاومت آنان مواجه می شود، در پیچ تندی از پنجره پرتاب می شود که نشانی هم نماند!

در این روزها بسیار از ریاست بی بدیل و رقیب علی لاریجانی بر مجلس هشتم می شنویم و جای این سوال خالی است که

این ریاست های بی رقیب چگونه نصیب آقایان گردیده و در میدان بی رقیب، اول شدن چه طعمی دارد؟

همگان می دانند که در سال هایی نه چندان دور چه وقایعی رخ داد که اینک در اینجا ایستاده ایم ولی همگان با سکوت معنی دار و حتی با فراهم نمودن هیزم، آتش بیار این معرکه نیز شدند!

آن وفت که کمونیست ها حذف شدند، لیبرال ها سکوت کردند!

آن وفت که لیبرال ها حذف شدند، ملی مذهبی ها سکوت کردند!

آن وفت که ملی مذهبی ها حذف شدند، اصلاح طلبان نوگرا سکوت کردند!

آن وفت که نوگراها  حذف شدند، سنتی ها سکوت کردند!

آن وفت که سنتی ها حذف شدند، اصول گرایان میانه رو  سکوت کردند!

و اینک نسل جدید اصول گرایان پای بر روی همه چیز نهاده و هر آن کس که در خط اقتدار طلبی آنان نیست را بر نمی تابد!

در سایه الطاف شورای نگهبان در دو دوره اخیر انتخابات مجلس شاهد حذف چهره هایی گردیدیم که بدون حمایت نهادی یا ارگانی و فقط با رای ارزشمند ملت، در عرصه های انتخاباتی پیروز و به مجلس راه یافته بودند اما حضورشان و سخنانشان ستون های حکومت اقتداری را نشانه رفته بود و لذا دلیل خوبی برای حذفشان بود!

اما حداد که خودشان ساختند و بزرگش کردند، چه شد؟

هم او که در سایه ابطال ۷۰۰ هزار رای مردم تهران و حذف رجایی با سکوت مجلسیان ششم به انتهای لیست منتخبان مجلس ششم پیوست، چرا اعتبار نامه اش تصویب شد؟ هم او که در دو دوره اخیر با لطف حذف و رد صلاحیت رقیبان اصلاح طلبش رای اول تهران را از آن خود کرد(رایی کمتر از رای دوره ششم خودش)

به هر ترتیب اینک لاریجانی با افتخار به خدمات گذشته اش ( چراغانی کردن صدا وسیما)  بر صندلی ریاست تکیه می زند و در جمع بزرگان رفت و آمد می کند تا باز که آید که مایه حذف او شود و طعم گس ریاست را در گلویش به تلخی کشاند!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:23 توسط حسین افشاری| |
فرا رسیدن سالروز رحلت امام و واقعه ۱۵ خرداد بر مشتاقان امام و انقلاب تسلیت باد.

امام

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 9:55 توسط حسین افشاری| |
این قافله عمر عجب می گذرد!

آقای دکتر به چه می اندیشید؟

بی وفایی دوستان یا دولت دهم یا قدرت رقیبان؟

به هر چه که فکر می کنید به صندلی بالا که ۴ سال بر آن تکیه زده اید که نمی اندیشید چون شما جزو همان شیفتگان خدمت هستید نه تشنگان ....!

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:46 توسط حسین افشاری| |
برگزاري جلسه فراكسيون اصولگرايان مجلس منجر به انتخاب دكتر علي لاريجاني به عنوان رييس هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي شد.ضمن اينكه كه جناب دكتر دومين رييس مكلا‏ٌ و اولين منتخب غير تهراني خواهد بود كه بر اين اريكه تكيه خواهد زد.اينكه به ناگاه حاميان دكتر حداد عادل از ايشان روي گردان شده وبا چرخشي معنا دار آراء خود را به لاريجاني دادند ويا اسمي از دكتر آقا تهراني به ميان نيامدبحثي بجاست ،ولي از حوصله اين نوشتار خارج مي باشد.اما سوال اينجاست كه كدام لاريجاني رييس مجلس مي شود؟ لاريجاني صدا وسيما؟،لاريجاني كانديداي رياست جمهوري؟،لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي؟و يالاريجاني كانديداي مجلس هشتم؟

لاريجاني صدا وسيما:پس از ورود دكتر به صدا وسيما ما شاهد توسعه چشمگيري در بحث كمي شبكه هاو توليدات سازمان بوديم. اما شان رسانه ملي تا حد يك تريبون جناحي تنزل پيدا كرد.در انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري در كناربعضي نهادهاي ديگر،از امكانات صدا وسيما هم مدد گرفته شد تا رقيب خاتمي پيروز شود كه نشد! پس از 2خرداد هم مديريت سازمان به خواست اكثريت جامعه وقعي ننهادو همان رويه سابق را در پيش گرفت.اگر قبلاً (هويت)از توليدات تلويزيوني بود حال برنامه(چراغ) به روي آنتن مي رفت. بگذريم از دلخوري خاتمي و معذوريت چندين جلسه اي لاريجاني از حضور در جلسات هيات دولت و پادر مياني دكتر حبيبي و....گذشت ايام.

لاريجاني كانديداي رياست جمهوري:لاريجاني در تدارك انتخابات ،مهندس باهنر را به عنوان رييس ستاد خود انتخاب وساير محافظه كاران راهم كه عقبه خود مي پنداشت شروع به فعاليت كرد.بر تداركات چي بودن رييس جمهور تازيدو ديپلماسي هسته اي دولت اصلاحات را به سخره گرفت وآن را معا وضه خروس قندي با در‏‎ٌ و گوهر دانست و...اما ساير اصولگرايان هم وارد شدند و احباب اطرافش را خالي كردند .لاريجاني در بين 7 نفر ششم شد . يعني به ضرس قاطع مي توان گفت: علي ماند و حوضش .

 لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي : بر اساس يك اصل نا نوشته محافظه كاران هميشه پشتيبان نيروهايشان هستند.(متاسفانه اين مهم در بين اصلاح طلبان كمتر به چشم مي آيد).لذا قاليباف شهردار تهران شد ولاريجاني به سمت دبير شوراي عالي امنيت ملي انتخاب تا تغييراتي در ديپلماسي هسته اي ايجاد گردد.چند سفر به ژنو، رم ، مسـكوو....تبـادل بسته ها در سايزهاي مختلف كه شبيه همان رويه گذشته بود ولي توقع احمدي نژاد شايد بيش از اين بود.اگر چه مثل هميشه ا ختلاف نظرعميق بين رييس ودبير شورا جزيي قلمداد گرديد ولي نهايتا‏ً همين اختلاف جزيي منجر به استعفاء لاريجاني گرديد. لاريجاني پس از استعفا هراز چندي انتقادي در لفافه مي نمود تا جامعه فراموش نكند چرا او كناره گيري كرد.!

 لاريجاني كانديداي مجلس هشتم: در مجلس هشتم اصولگرايان جهد بسيار كردند تا به توافق نهايي بر سر ليست واحد برسند .حتي از معادلات رياضي در قالب گروههاي 5+6وغيره هم كمك گرفتند .حداد عادل,لاريجاني وآقا تهراني 3سرليست در تهران بودند. پس از كش وقوس هايي نهايتاً با درايت و ريش سفيدي عده اي از علما از لاريجاني دعوت شد تا در حوزه انتخابيه قم كانديدا شود و الباقي قضايا تا كنون. روند مديريتي لاريجاني نشان مي دهد كه جناب دكتر تا حدي از رويه اش در صدا وسيما فا صله گرفته ،وتجربياتي بس گرانقدر از حضور 2باره اش در انتخابات اندوخته است.تا اندازهاي به تعامل با اقليت در قدرت احساس نياز كرده است ـ تجربه شهردار شدن قاليباف در شوراي سوم تهران ـ و اينها شايد نقطه اميدي شده است تا فراكسيون اقليت مجلس هشتم اقبال بيشتري نسبت لاريجاني نشان بدهند واميدوار باشند دكترلاريجاني با تكيه بر تجربه گذشته اش و تغيير رويه اي كه از او پيش بيني مي كنند در عرصه مجلس به قرابت فكري بيشتري با اصلاح طلبان برسد.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:6 توسط جعفر مختاری| |

بنام خدا

سخنراني جناب آقاي تاجزاده در نشست فصلي رؤساي مناطق حزب مشاركت را مي خواندم ، با توجه به صد ساله شدن نفت عزيزاز زاويه اي ديگر به آن نگاه  شده بود . نكته اي در آن سخنراني توجهم را جلب كرد و آن بحث حضور در قدرت به هر شكل و باهر تعداد براي امكان ادامه فعاليت قانوني حزب است .

با توجه باينكه اصلاح طلباني كه هنوز فعاليت مي كنند اكثرا داراي اين ديدگاه هستند ، به نظر بنده چشم انداز مسيري است كه ادامه آن وانهادن حداقل هاست وآينده اي نه چندان دور بايد خود را منزوي تر ببينند . ساختار  شكل گرفته حكومت بايد خود را نشان داده باشد كه بهرحال اين مردمند كه با راي خود ميزان قدرت افراد را در مناسبات حكومتي مشخص مي نمايند و فتح سنگر قدرت در بالادست اگر پشتوانه مردمي خودرا از دست بدهد به سرعت پس داده خواهد شد. لذا اين ايده كه ما بايد تلاش كنيم در قدرت بمانيم تا مجرايي براي انتقال افكار به مردم پيدا نموده و از آن طريق به تقويت نهادهاي مدني بپردازيم وارونه طي طريق نمودن است  و اين تجربه حداقلي  پس از دوم خرداد كه بريدن از بدنه جامعه بتدريج وگردش سخن فقط در بين نخبگان بود را  ديديم كه در پي آمد آن ابتدا شوراي شهر ،سپس انتخابات مجلس و بعد هم رياست جمهوري را راديكال ترين بدنه اصولگرايان در تصرف خود آورد .

مردم تفكر مترقي وبرداشت ناب امام (ره) از اسلام را مي خواستند كه قيام نمودند و جنگ را با همه مشكلاتش  تحمل كردند و هنوز هم اشاعه همان ديدگاه است كه مي تواند خوني تازه در رگ خط اماميها  بدمد و فرصتي براي خدمت ترقي خواهانه و نه قدرت تفرقه افكنانه فراهم نمايد ، در نهايت به نطر من بجاي اينكه به فكر لابي براي حضور يافتن در قدرت باشند بهتر است با حضور در بين مردم و تدارك كار فرهنگي گسترده و سازمان دهي شده  در مقابل ترويج خرافه ها ايستاده و با روشنگري كاري كنند كه جامعه مدني از كوچكترين نهادها پا گرفته تا در نهايت در تمام امور ريشه بدواند.  

 

 

 

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 23:46 توسط | |

 

11 سال پیش در چنین روزی تصور نمی کردم سال ها بگذرد و چنین سوالی در ذهنم مطرح شود که آیا امکان نادیده گرفتن جنبشی نظیر دوم خرداد وجود دارد؟

در3 سال گذشته وقایع چنان رقم خورده است که امروز(علی رغم ذهنیت جامعه) جریانی در صدد به فراموشی کشاندن این خیزش اجتماعی است و با  مطرح نمودن عنوان " جنبش 3 تیر" قصد الگو گیری و الگو سازی دارد و غافل از این حقیقت است که ماهیت 2 خرداد قبل از وقوع مردمی و در بطن مردم بود حال آنکه روند اتفاقات در 3 تیر84 و وقایع مرتبط با آن (انتخاب دولت نهم) در هیچ مرحله ای قابل قیاس با 2 خرداد 76 نیست!

البته فراموش نکنیم که ایرانیان بر خلاف آنچه که گفته می شود فراموش کارند، همواره  نشان داده اند که اگر بخواهند، می توانند فراموش نکنند همانند عکس العمل در مقابل تغییر نام اماکن و خیابان ها ، بزرگ نمودن اشخاصی نظیرفضل الله نوری و کاشانی و مطهری و... در برابرعلامه نائینی و مصدق و شریعتی و...، به فراموشی کشاندن ملی شدن صنعت نفت در برابر انرژی هسته ای و وقایعی از این قبیل که بجای نوشته شدن بر کاغذ و نمایش بر صفجه تلویزیون، بر دل و جان مردم حک شده است!

اما همان گونه که نسل های پیش از ما، مشروطیت و کودتای رضا خانی و 28 مردادی وانقلاب و جنگ را درک کردند و به ما منتقل کردند، بر ماست که به هر طریق و عنوانی 2 خرداد را زنده نگه داریم وبه نسل های بعد منتقل نماییم وحرمتش را پاس بداریم !

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:54 توسط حسین افشاری| |

با نگاهي به و ضعيت وبلاگهاي موجود در منطقه ترشيز ؛فقدان يك نظرگاه كه به طور جدي به انديشه هاي اصلاح طلبانه پرداخته؛خود توليد كننده مطالب خود باشد به چشم مي خورد اين موضوع من و تعدادي از دوستانم را بر آن داشت تا با راه اندازي اين نظرگاه ؛انديشه هاي خود را مطرح نموده چراغ اصلاحات را در شهر مجازي كاشمر پر فروغ تر كنيم  قرار بود اين نظرگاه را به مناسبت سالگرد دوم خرداد راه اندازي كنيم  اما پاره اي مشكلات نرم افزاري و كمي تا اندكي اهمال و سستي كه انگار تبديل به يكي از ويژگيهاي جدانشدني ما مردم شده است باعث شد كه كار به تاخير افتد در اين نظر گاه هر شخص تنها مسئول نظرات خويش است و بس هر چند نقاط اشتراك مطالب ما حرف دل همه ماست هر از گاهي در اين مجال ميزبان نظرات ساير صاحب نظران ودوستان نيزخواهيم بود بگذريم   در طول تاريخ ؛زادگاه مرا به نام سرو مشهورش مي شناخته اند اما سرو با همه آن ابهت و عظمتش ريشه در اعماق تاريخ دارد و جز خاطره اي از آن نمانده است با اين حال در طول حيات مردم ديار ترشيز يك گياه با سخاوت و با وفا هميشه همراه آنان بوده است و چرخ اقتصاد آنان را چرخانده :تاك

به قول دوست عزيزم علي اصغر داوري  :

سبو سبو نه فقط من پرم از آن مي اصل         كه تاك دايه ما هست و بوده نسل به نسل

با اين حال امسال تاكستانهاي زادگاه من زير بار سوز سرما تكيده و آزرده شده اند و آن طراوت هميشگي را ندارند و شايد اين موضوع به وضعيت اصلاح طلبان كشورم چندان بي شباهت نباشد چرا كه آنان نيز در اثر سوز سرماي تماميت خواهي و انحصار طلبي و انسداد سياسي آزرده و تكيده اند حس مي كنم مي توان در دير آمدن ما نكته لطيفي را نيز يافت :

پس از سالگرد دوم خرداد آمديم و اين خود نمادي از سرگذشت ماست كه بايد براي سالهاي پس از دوم خرداد فكري بكنيم و سعي كنيم تلاشهاي خود را به موفقيت تبديل كنيم

از دل سوز سرما بيرون آمديم دوراني را مي گذرانيم كه انسداد سياسي بر همه چيز ما سايه افكنده و برخي نيروها را نوميد كرده است اما ما آمده ايم كه بگوئيم مي شود ار دل همين سرما هم تاكستانهاي  با طراوتي آفريد  مي توان از اين انسداد گذشت و به يك جامعه مردمسالار رسيد بايد اميدوار بود

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان                 هزار باده ناخورده در رگ تاك است   

                                                                                                                                               بدرود

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:40 توسط امیر حیدریان| |