تبليغاتX
تاک
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

 

در کمتر از یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری گمانه زنی ها در مورد نامزد های مطرح در این رقابت سیاسی آغاز گردیده است ودر دو جبهه چپ و راست (اصلاح طلبان و اصولگرایان) جریانات سیاسی به چانه زنی با یکدیگر مشغول می باشند تا درصورت امکان نظر خود را بر دیگران تحمیل نمایند و یا با سهم خواهی از یکدیگر، رضایت دهند تا دیگران پا به عرصه رقابت بگذارند. در این میان این سئوال مطرح است که اتفاقات چند ساله گذشته (در هردو طرف مدعی) آیا جایی برای ائتلاف و هم اندیشی باقی گذاشته است؟

با نگاه به تجربیات گذشته میتوان نتایج جالبی در این مورد گرفت که ایرانیان همواره در مقابل یک دشمن مشترک به راحتی می توانند با یکدیگر کنار بیایند و دست به ائتلاف هایی بزنند که از آن حماسه ها و وقایعی باور نکردنی برخیزد!

در سال  76 دو ائتلاف بزرگ شکل گرفت که هریک منتسب به یکی از جریانات سیاسی شاخص در ایران آن روز بود:

1) ائتلاف دوم خرداد: که پدید آورنده دوم خرداد بودند و بعد ها به گروه های 18 گانه دوم خردادی شهرت یافتند!

2)ائتلاف ضد دوم خرداد: که بلافاصله پس از آن پیروزی شکل گرفت و درصدد به چالش کشاندن ائتلاف اولیه بود!

 

ائتلاف گروه های 18 گانه در زمانی شکل گرفت که همه با وحشت از پیروزی اصولگرایان حول گزینه ای بنام خاتمی حلقه زدند و با توان مضاعف خویش مردم را مجاب به رایی آنچنانی کردند ( البته نباید از حق گذشت که بخشی از رای خاتمی نه ای بود که به رقیبان او گفته شد!)

در آن سوی میدان رقیبانی بودند که تحمل این شکست را نداشتند و به بازی عادلانه علاقه ای نشان نمی دادند و از روز پس از انتخابات (همانند قبل از دوم خرداد) بر طبل مخالفت و از راه غیر معمول می کوبیدند و هر از گاهی  چوبی لای چرخ دولتیان کردند تا از حرکت بازشان دارند!

با گذشت زمان رویکرد مردم به گونه ای متمایل به ائتلاف دوم خرداد گردید که در انتخابات مجلس ششم اکثریت قاطع نصیب اصلاح طلبان شد و این پیروزی های غرور انگیز همه را از اهداف اصلی غافل نمود به گونه ای که محسن آرمین در نشست خرداد 79 دفتر تحکیم  از آرزوی تصرف قوه سوم (قضائیه) سخن می گفت!

افول ائتلاف از زمانی آغاز گردید که هر یک از گروه های 18 گانه (تک تک یا چند تایی) خود را لیدر و عامل پیروزی اصلاحات می دانستند ورو در روی یکدیگر قرار می گرفتند و دعوای خانوادگی را به خیابان کشاندند از یک سو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و از سوی دیگر مجمع روحانیون و ..... و این آغازی بر بروز حوادثی شد که مجلس ششم را به تحصن کشاند و باقی قضایا که مجالی برای بررسی آن نیست.

در این میان اصولگرایان نوگرا با غنیمت شمردن فرصت و در سایه لطف نظارت استصوابی، مجلس هفتم را به راحتی به چنگ آوردند و در پی آن با رویکردی مشابه دولت نهم را در دست گرفتند.

در این زمان ائتلاف ضد دوم خرداد هم به مرور در حال افول بود از یک سو ائتلاف اولیه در حال از بین رفتن بود و از سوی دیگر کسب قدرت توسط این ائتلاف آنها را سرگرم سهم خواهی نموده بود!

انتخابات ریاست جمهوری نهم و حوادث پس از آن پایان تامل برانگیزی بر دو ائتلاف فوق الذکر بود به گونه ای که درآن انتخابات سه نامزد اصلاح طلب از یک سو به همراه چندین نامزد اصول گرا و هاشمی که خود را ورای دسته بندی های موجود می دانست به رقابت پرداختند!

 اما اینک  بعید به نظر می رسد بتوان در دو سوی جبهه سیاسی ایران ازائتلاف سخن گفت مگر این که در عرصه سیاسی اتفاقاتی بیفتد که تا کنون در تاریخ 30 ساله انقلاب هنوز رخ نداده و امسال باید منتظر وقوع آنها باشیم! از جمله این حوادث می توان به نقش شورای نگهبان در تایید و رد صللاحیت افراد اشاره کرد به گونه ای که ممکن است برخی اشخاص از هر دو جناح امکان حضور در عرصه رقابت پیدا نکنند و بدین ترتیب احتمال ائتلافی اجباری در یک یا هر دو سوی جبهه وجود دارد!

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 18:16 توسط حسین افشاری| |
امروز سی ام تیر است و یادمان قیام مردمی که برای رسیدن به خواستشان برخاستند و خون دادند و به آن رسیدند شهدایی که دکتر مصدق آرزو داشت در کنارشان دفن شود. این شعر از زنده‌یاد فریدون مشیری است درباره‌ی آن قیام و در رثای مرد بزرگی به نام مصدق.

 هرگز سپیده‌دم را این گونه سرخِ سرخ ندیدم

رگبارِ بی‌امان قساوت را هرگز این سان درازنا نشنیدم،

موج عظیم مردم،

 جوشان و دادخواه فریاد می‌کشیدند: «ازجان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق،

 یا مرگ یا مصدق»

 پژواک این خروش تا اوج آسمان خدا پرکشیده‌بود و آیا! به جای پاسخ رگبار بی امان قساوت بانگ گلوله های منظم هم‌رنگ خون،

 رها آوار مغزهای پریشان بر سنگ‌فرش‌ها رگبار بی امان قساوت تمام روز پیوند لحظه‌ها را از هم گسسته‌بود.

 موج عظیم مردم،

 با غرش مصدق پیروز است،

 مصدق پیروز است.

 کوبان چون منجنیقی دیوار پایداری دشمن را درهم شکسته بود.

 پیروزی بزرگ به دست آمد،

 آن رهبر، آن پدر آن روز اولین سخنش این بود:

 «ای همرهان مرا پایین پای این شهدا خاک می کنید!»

 اما بزرگ ارتشداران فرمانده،

 در روز واقعه، این واپسین وصیت او را از بیم آن که شورش و غوغا شود پدید در منتهای سنگدلی مصلحت ندید،

 ناچار با پیکر تکیده ی زندان‌کشیده‌اش تندیس افتخار همراه آرمان بزرگش: ایران سربلند، ایران استوار، در روستای دوری در خاک آرمید.

 بسیار سال‌ها که گذر کرد،

 فرماندهان مغرور، اینک در خاک خفته‌اند آن گونه بی‌نشان که توانی گفت،

 هرگز نبوده‌اند و کلامی نگفته‌اند.

 اما هنوز همواره و همیشه هر تیرماه همهمه ای از صدای تیر رگبار بی امان قساوت در گوش جان مردم آگاه بیدار می شود.

 تا جاودان حماسه‌ی آن روز با‌شکوه پیروزی اراده ی مردم در نسلِ بعد نسل در برگ‌برگ تاریخ روشن چو آفتاب پدیدارمی شود.

 (از ایران و پنج ترانه سرا - فریدون مشیری -انتشارات مهر و ایر - 1386)

نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:49 توسط مسعود یزدانی| |

خسرو شکیبایی درگذشت!

(زاده۱۳۲۳ تهران - درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۸۷ به دلیل ایست قلبی)

روحش قرین رحمت!

بازیگر معروف سینمای ایران بود. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.

  با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

در ادامه مطلب بیشتر از او بخوانید:



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:34 توسط حسین افشاری| |
ماذا عليك يا د’نيا لو حشدت قواك فاعطيت في كل زمن عليابعقله و قلبه و لسانه و ذي فقاره . اي روزگار! ترا چه مي شد اگر تمام نيروهاي خود را بسج مي كردي ودر هر عصر وزماني ،بزرگمردي بنام علي را ،بدان عقل،بدان زبانوبدان شمشير؟به انسانيت عطا مي كردي؟ جرج جرداق
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:14 توسط جعفر مختاری| |
مدتهاست که به دنبال یافتن راهی برای برون رفت از  وضع موجود هستم  شرایط موجود را به هیچ عنوان زیبنده جامعه ای که مملو از نخبگان و اندیشمندان و روشنفکران است نمی دانم از سویی برای برون رفت از این شرایط باید به دنبال راه حلی بود که به تداوم بقای قدرت در دست اصلاح طلبان بینجامد لذا طرح فوق باید تمامی ابعاد و جوانب کار را در نظر گرفته باشد نظر به این موضوع معتقدم:

اصلاح طلبان باید یک بازی حداقلی برای رسیدن به کف خواسته های خود را سر لوحه کار قرار دهند چرا که:

۱) در حال حاضر شرایط به هیچ عنوان مهیای پرواز به قله آرزوها نیست معتقدم که اگر در گذشته حدود ۸۰ درصد ساختار قدرت علیه اصلاح طلبان بود در ۴ ساله گذشته به دلیل حضور دولت بنیادگرای احمدی نژاد اکنون چیزی بیش از ۸۰ درصد ساختار قدرت در نقطه مقابل آرمانهای اصلاح طلبانه قرار دارد و این کار را برای اصلاح طلبان تقریبا غیرممکن می کند.

۲)اصلاح طلبان اول باید جاپای خود را محکم کنند بعد قدم بردارند وضعیت امروز جامعه به سان زمستان و یخبندان ،لغزنده است در این شرایط نمی توان گامهای بلند و سریع برداشت باید فاصله گامهارا کم کرد اما محکم قدم برداشت 

۳)در انتخاب گزینه ای برای در دست گرفتن قدرت باید به دنبال فردی بود که در محافل اصول گرایان کمترین حساسیت نسبت به او وبرنامه هایش وجود داشته باشد تا وی بتواند با کمترین هزینه برنامه های خود را اجرا کند ،فردی که بتواند از یک سو به محافل اصلی اصولگرایان پاگذارد و از سویی باب گفتو را حتی با رادیکالهای چپ بگشاید تا بدین طریق شرایط برای مفاهمه و گفتگو و بازگشت تصمیم سازی به عقلای راست  فراهم شود و راستهای جوان به حاشیه رانده شوند

۳)در حال حاضر باید به برنامه های اقتصادی اولویت داد باید طبقه ای در ایران شکل یابد که از حداقلی از زندگی برخوردار باشد تا بتوان از او خواست که برای رسیدن به آرمانهای بلند اجتماعی هزینه کندطبقه ای که از پیچ وخم زنده مانی عبور کرده باشد بتواند روزنامه بخرد و......... بتواند بدون ترس از آینده اقتصادی خود به پیگیری آرمانهای بلند اجتماعی  سیاسی خود بپردازد

۴)گزینه بعدی برای ریاست جمهوری باید این قابلیت را داشته باشد که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را به ساختارهای قانونی خود باز گرداند و به مرور زمان آنها را تبدیل به نهادهایی کند که از دامنه دست اندازی جناحهای سیاسی به دور بوده و فقط به انجام وظیفه در قالب قانون بیندیشند

  با این تفاسیر گمان می کنم همانطور که روز یکشنبه ۲۳تیرماه۸۷ ، آقای حسین مرعشی در مصاحبه ای اعلام کرده است ـ بهترین گزینه برای در دست گرفتن  قدرت ـ فردیست با ویژگیهای

  دکتر حسن حبیبی  

در این برنامه بهترین مکان برای فردی مانند آقای خاتمی،رهبری و سازماندهی گروههای ۱۸ گانه دوم خردادیست، اصلاح طلبان از بابت انسجام درونی ،سازماندهی و هماهنگی ،با مشکلات عدیده ای مواجه هستند باید آقای خاتمی را آماده کرد تا نقش تاریخی رهبری گروههای اصلاح طلب را به عهده گیرد  خاتمی نمی تواند در یک زمان هم رییس جمهور باشد و هم رهبر ناراضیان و منتقدان، پس همان بهتر که بر اریکه رهبری گروهها تکیه زند

 در فرصتهای بعدی نکات دیگری را خاطر نشان خواهم کرد

                                                                                                          بدرود  

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:7 توسط امیر حیدریان| |

چند تصویر گویاتر از هر سخنی و دیگر هیچ!

 

برای دیدن بقیه عکس ها ادامه مطلب را ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:30 توسط حسین افشاری| |

تقدیم با احترام به شهید کوی دانشگاه؛ شهید عزت ابراهیم نژاد

 

باران بارید

باران

باران سپیده راشست

وچشمان تو روشن شد

پنجره ها

چراغ ها

و دستان دلمه بسته ای برشب

سکوت؛ باد را بار زد

و تو قلبت هنوز سپید بود

برف

گل   یخ  تابستان

و موهایت می لرزید

و ابروهای باریکت

و صدای آژیرها به سکسکه افتاد

تا پوستم کشیده شد

و نوزادی تو را آبستن بود

 _ باران

باران

سپید و

سرخ

با گونه های سرما زده_

* مصرع شعری از مرحوم ابراهیم نژاد

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:51 توسط مسعود یزدانی| |

زمستان است سرها در گریبان است سلامت را نمی خواهند .....!

سلام

این روزها نهمین سالگرد توقیف روزنامه سلام است. کسانی که فضای دهه هفتاد را هنوز به خاطر دارند به خوبی می دانند که در آن فضا روزنامه سلام نه فقط یک روزنامه بلکه به تنهایی تریبون همه جناح به حاشیه رانده شده چپ آن دوران و اصلاح طلب امروز بود. ناظرانی که دشواری های کار سیاسی و روزنامه نگاری در این روزها را می بینند می توانند درک کنند که تجمع همه این فشارها بر یک روزنامه تا چه حد کار را دشوار و شکننده می کند. بارها روزنامه تا مرز توقیف و تعطیل رفت ولی دوام آورد و نهایتا نقطه عطفی را در تاریخ سیاسی اجتماعی این مرز و بوم رقم زد.

سلام در چند نقطه نقش منحصر به فرد ایفا کرد:

یکی اینکه در جریان تغییرات سیاسی پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی وجود سلام باعث شد که شمع چراغ یک جریان سیاسی همچنان روشن بماند. بسیاری از افرادی که اینک به عنوان اصلاح طلب شهرت دارند در آن زمان به نحوی با سلام همکاری می کردند. به این ترتیب سلام چتر گسترده ای داشت که بسیاری از همفکران سیاسی را در زیر سایه خود جمع می کرد.

دوم اینکه سلام از ابتدای تاسیس شعارهایی داشت که هر یک مهمترین آسیب های شکست جریان های آزادی و دموکراسی خواه در یکصد سال گذشته بود: "ضرورت حاکمیت قانون"، "گسترش جامعه مدنی"، تعمیق و گستراندن آزادی های مشروع" ، "کرامت انسانی" و "حقوق شهروندی".

سوم اینکه سلام مهمترین کارکرد مطبوعات مستقل یعنی نقد را در روزنامه ها زنده کرد و شجاعانه بر آن پای فشرد و هزینه های سنگین آن را هم پرداخت نمود. این کار سلام در تکامل روزنامه نگاری کشور نقش بسیار مهمی داشت.

چهارم اینکه سلام در ایجاد دوم خرداد و معرفی خاتمی و ایده هایش نقش ممتاز داشت.

پنجمین نقطه مربوط بعد از پیروزی آقای خاتمی بود که در هموار کردن راه برای ایشان تلاش کرد. و نهایتا در جریان اعلام اینکه قتل های زنجیره ای توسط افرادی از داخل وزارت اطلاعات صورت گرفته با حکم توقیف مواجه و تعطیل شد.

تعطیلی روزنامه سلام باعث ناآرامی های گسترده توسط دانشجویان در کوی دانشگاه تهران شد و بعد هم ماجراهای تاسف بار بعد از آن روی داد (حادثه ۱۸ تیر ۷۸)

حالا که پس از 9 سال به روزنامه سلام نگاه می کنیم ارزش آن بیش از پیش معلوم می شود که چقدر جامعه ما در این روزهای سخت به تریبونی چون سلام نیاز دارد.

آیا هنوز می توان امید داشت در این سرزمین زمستان زده سلامی بیاید و پاسخی هم بیابد!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:8 توسط حسین افشاری| |
همه ساله در سالگرد شهادت آیت الله بهشتی یکی از مسائلی که شاید عمدا بدان پرداخته نمی شود نقش شهید بهشتی به عنوان موسس یک حزب و یک عنصر حزبیست

 شهید بهشتی دقیقا یک هفته پس از انقلاب در تاریخ ۲۹ بهمن ۵۷ به همراه حضرات آقایان سید علی خامنه ای ،هاشمی رفسنجانی ،موسوی اردبیلی و محمد جواد باهنر به تاسیس حزب جمهوری اسلامی پرداخت جالب آنست که مردم به دلیل حاکمیت جو انقلابی در آن ایام استقبال شدیدی از حزب به عمل آورده در اولین روز ثبت نام حزب حدود ۸۰هزار نفر به عضویت آن در آمدند این در حالی بود که حزب دو ماه بعد به نشر عقاید و مواضع خود پرداخت آن مواضع بعدها در کتابی تحت عنوان « مواضع ما» در سطح کشور منتشر شد در بررسی آن مواضع به نکاتی بر می خوریم که اینک پس از حدود ۳۰ سال هنوز هم جالب توجه و حسرت آفرین است

 حزب جمهوری اسلامی در کتاب مواضع ما ،تحت سرفصل آزادی ،عقاید خود را در مورد آزادی عقیده ،آزادی بیان وتبلیغ،آزادی احزاب و جمعیتها،احزاب و جمعیتهای اسلامی،غیر اسلامی و ضد اسلامی اعلام میدارد در صفحه ۳۶ این کتاب آمده است :« تنها بحث واستدلال و  تجربه و تجزیه و تحلیل و اقناع و نظایر اینهاست که می تواند وسیله ایجاد یا سلب عقیده باشد»

حزب در صفحه ۳۷ مواضع خود تحت عنوان آزادی احزاب و جمعیتها اعلام می کند:«احزاب وجمعیتهایی که ملتزم به احکام و مقررات اسلام باشند می توانند با نسبت عادلانه از امکانات عمومی نظیر رادیو و تلویزیون استفاده کنند و برنامه های مستقل یا مشترک برای بیان آراء و افکار خود داشته باشند و این بخش می تواند از سازنده ترین بخشهای رادیو و تلویزیون باشد» 

حزب جمهوری اسلامی سپس به بیان نظرات خود در مورد سایر احزاب می پردازد و احزاب را به سه دسته «اسلامی،غیر اسلامی که در موضع ضدیت  با اسلام نباشد ، و ضد اسلامی» تقسیم می کند  و اعلام می کند :«احزاب و جمعیتهای اسلامی که بر اساس بینش اسلامی  با برنامه های گوناگون برای اجرای تعالیم اسلامی ........... از آزادی کامل برخوردارند..............احزاب و سازمانهای غیر اسلامی که زیر بنای اسلامی ندارند  ولی در موضع خصومت و رویارویی و ضدیت با اسلام  نیستند نیز با شرایط بالا آزادند.................احزاب و جمعیتهای ضد اسلامی که اصولا  ایدئولوژی آنها نفی کننده اسلام است  اگر در موضع تخریب نباشند و صرفا به تبلیغ اکتفا کنند با رعایت شرایطی که در بخش تبلیغ گفتیم آزادند همین احزاب اگر در موضع تخریب باشند ،ممنوعند و باید با قاطعیت از کار آنها جلوگیری شود ولی مبازره مردم و سازمانها و احزاب اسلامی حتی با این نوع اخیر باید در حد روشنگریهای منطقی و سازنده  محدود شود و هر نوع اقدام خشونت آمیز برای جلوگیری از کار آنها حتی جلوگیری از کارهای تخریبی آنها بوسیله افراد یا احزاب دیگر ممنوع است جلوگیری قهر آمیز از کارهای خلاف و تخریبی این احزاب باید صرفا بوسیله نهادهای قانونی و حکومت صورت گیرد......»

حزب، آنگاه در مورد احزاب و سازمانهای التقاطی اعلام می کند:

«احزاب و سازمانها و جمعیتهایی که دارای بینش التقاطی لیبرالیستی، کاپیتالیستی یا مارکسیستی هستند و ترکیب ناقصی از اسلام با یکی ازایسم های بیگانه از اسلام را دنبال می کنند از گروه اول نیستند  ولی بر حسب عمل خود در شمار یکی از دو نوع بعدی قرار می گیرند و خودبخود در موضع یکی از آنها با آنها رفتار می شود» آنگاه حزب جمهوری اسلامی به بیان چگونگی مواجهه ارتباط خود با این احزاب پرداخته اعلام می کند:

«حزب جمهوری اسلامی با همه احزاب و جمعیتهای اصیل اسلامی در ایران و کشورهای دیگر رابطه برادرانه دارد و بر اساس تعالیم پاک و فلاح آور قران که « و یسارعون فی الخیرات» خود را با آنها در یک مسابقه مثبت و سازنده در جوی برادرانه می یابد و هرگونه رقابت منفی ورشک آمیز با آنها را گناه و انحرافی خطرناک از مکتب می شمارد و خود را موظف میداند با رسوبات اخلاقی نامطلوب که متاسفانه در جامعه ما در این رابطه وجود دارد و در میان برادران تشکیلاتی هم گهگاه آثار آن دیده شده همواره در ستیز باشد احزاب و جمعیتهای نوع دوم که زیر بنای اسلامی ندارند ولی نه در موضع خصومت با اسلامند  نه انگیزه همکاری با جمهوری اسلامی دارند ،از نظر ما جمعیتهای مجاز و قانونی هستند که حزب نسبت به آنها هیچ خصومتی ندارد و می کوشد تا با شیوه ای منطقی با رعایت موازین اخلاق اسلامی مواضع آنها را نقد کند ولی با احزاب و جمعیتهای نوع سوم در هر دو شکلش در موضع مبارزه هستیم در عین حال در این مبارزه هم باید همواره در خط صداقت و صراحت انقلابی باشیم و جلوی نفوذ  شیوه های ضد اسلامی را به میدان این نبرد حق با باطل بگیریم مبادا نورانیت اسلام عزیز در این مبارزه به ظلمتها آلوده شود» 

 حزب جمهوری اسلامی در مورد مسائلی از قبیل نقش مردم،شوراها،اقلیتها،هنر،دستگاه قضائی،پلیس قضائی،اقتصاد،سرمایه،اصل۴۴ قانون اساسی ، تورم وبالاخره سیاست خارجی نظرات قابل تاملی دارد که شرح آنها از حوصله ی این مجال خارج است اما آنچه باید بدان توجه نمود آنست که آنچه در بالا خواندید اندیشه های حزبی بود که بسیاری از بزرگان انقلاب اسلامی عضو آن بودند هر چند درایت و درک شهید بهشتی از مسائل سیاسی در جای جای این مواضع خود را به رخ خواننده می کشد اما این بدان معنا نیست که سایر اعضای حزب چنین اعتقاداتی نداشته اند برخی از آنان از جمله رهبری فعلی نظام به طرز شدیدی در پیشبرد امور حزب کوشا بوده اند تا آنجا که درسالگرد ترور ایشان برخی از دوستان ایشان در ویژه برنامه ای که از طریق صدا وسیما پخش شد اعلام می کردند که ایشان آنقدر خود را درگیر امورات حزب کرده بودند که گویی تشک ولحاف خود را نیز به محل حزب برده بوده شبانه روزی فعالیت می کردند از سویی این مسائل در زمانی مطرح می شد که امام خمینی در قید حیات بوده و چنانچه این مواضع را به زیان انقلاب می پنداشتند بی شک به برخورد با آنها می پرداختند بگذریم قصد من از بیان این مسائل آنست که بپرسم چرا نظامی که در آغازین روزهای حیات خود تا بدین حد به مسائل مربوط به حوزه توسعه سیاسی توجه نشان می داد اینک که دوران تثبیت را نیز پشت سر گذاشته و هیچ خطر جدی درونی متوجه آن نیست به وضع و اجرای همان اندیشه ها نمی پردازد؟چرا به طور جدی به مسائلی مانند آزادی بیان و اندیشه، آزادی احزاب و... پرداخته نمی شود چرا دولت خود را موظف نمی داند که به طور مستمر و سازماندهی شده از احزاب حمایت نماید و بستر مناسبی جهت فعالیت آنان فراهم نماید؟چرا برخی از بزرگان به گونه ای از حزب سخن می گویند که گویی حزب و تحزب هیچ رسالتی جز خیانت به انقلاب ندارد ؟و چندین چرای دیگر که ذهن را می آزارد

 ای کاش زمانی فرا رسد که مسئولان با درک اهمیت این مسائل،این سیاست هارا که به نوعی می تواند نقش آب حیات را برای هر حکومت ایفا کند اجرا نمایند در پایان به روان شهید بهشتی درود

 میفرستم                                                                           بدرود 

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:59 توسط امیر حیدریان| |

 

روزهای سخت در انتظار اقتصاد ایران!

بنا بر قولی که داده بودم درصدد بررسی اطلاعات و آمار رسمی برای بیان و اثبات نابسامانی های اقتصادی در دولت نهم بودم که به بیانیه پر مغزی از جبهه مشارکت در این زمینه برخوردم و حیفم آمد آن را به نظر عزیزانی که طالب این تحلیل ها هستند نرسانم و از آنجا که این بیانیه بر مبنای اطلاعات و ارقام رسمی تهیه شده است بهترین منبع برای نقد این مقوله است!

جبهه مشاركت ايران اسلامي در بيانيه‌اي به بررسي وضعيت اقتصادي كشور در سال 87 پرداخته و از روند افزايش تورم اظهار نگراني كرده است.
دايره اطلاع رساني جبهه مشارك ايران اسلامي در اين بيانيه با اشاره به شرايط اقتصادي كشور كه آن را نگران‌كننده خوانده است ‌خواستار اتخاذ سياستي اجرايي براي رفع اين وضع و پذيرش اشتباهات اقتصادي از سوي دولتمردان شده و تاكيد كرده است كه تدوام اين روند به اقتصاد بيمار ايران آسيب وارد مي‌كند.

در اين بيانيه آمده است:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:36 توسط حسین افشاری| |

امروز سوم تیر است، سه سال پیش فردی جواز ورود به کاخ ریاست جمهوری ایران را دریافت کرد که هیچکس حتی نزدیک ترین حامیانش فکر نمی کردند در طول این مدت کم بتواند چنین بلایی بر سر اقتصاد، سیاست خارجی، فرهنگ و... که نتیجه سال ها تلاش و مدیریت و برنامه ریزی در کشور بود، بیاورد!

شاید در این باب سخن بسیار گفته شده باشد(البته از تریبون های غیر رسمی نظیر وبلاگ ها و برخی جراید و منابر خصوصی و محافل خودمانی چرا که تریبون های رسمی همه در حمایت و تایید بی چون و چرای وی گام بر می دارند) اما به نظر می رسد هر چه باز هم بنویسیم و بگوییم کم است نه از این منظر که در نقد وی سخن رانده باشیم که انتظار کم اقبالی نسبت به او را داشته باشیم (که این با رفتارهای خود او در این مدت اتفاق افتاده است!) بلکه از منظر نقد خویش به دلایل و زمینه های وقوع چنین فاجعه و بلایی نظر افکنیم و ببینیم چقدر ما در این جریان سهیم بوده ایم!

در سال ۷۵ که جریانات انتخابات ریاست جمهوری هفتم در حال وقوع بود یادم هست در تایید خاتمی مردم و بخصوص دانشجویان را از انتخاب گزینه های دیگر منع می کردیم که با آمدن فلانی چه و چه می شود وبه قول دوستی رای به خاتمی نه ای بود به جریان حاکم که در صدد بود این وقایع را که امروز شاهدیم، در آن زمان بر سر ما بیاورد!

و جالب است که سمبل آن جریان (ناطق نوری) از منتقدین سرسخت این معجزه هزاره سوم است و از آغازین روزها می گفت که این فرد در فضایی دیگر تنفس می کند!

منظور از بیان این جریان تاریخی رسیدن به این مطلب بود که نشان دهم چقدربا سهل انگاری بزرگان جریان چپ و حتی منفعت طلبی و قدرت طلبی برخی پیران قوم از حضور چنین جریان خزنده ای غفلت شد و آنچه که می بینیم بر سرمان آمد!

عده ای معتقدند برنامه این بود که احمدی نژاد رئیس جمهور بشود که در پاسخشان باید گفت مگر در انتخابات هفتم هم برنامه این نبود که ناطق نوری رئیس جمهور شود ولی با روندی که طی شد تنور انتخاباتی که قرار بود با حضور خاتمی فقط گرم شود، با حضور مردم منفجر شد!

اعتقاد من بر این است که نقش و تقصیراصلاح طلبان در ظهور فاجعه سوم تیر بیش از کسانی بود که با رای خود وحمایت های خود چنین روندی را رقم زدند!

به هر ترتیب آنچه نباید اتفاق بیفتد، افتاده و گریزی از پذیرش این واقعیت نیست ولی گذشته همیشه چراغی است بر سر راه آینده وهمه مردم ایران باید بدانند برای داشتن حکامی در شان خویش باید لیاقت داشته باشند و هر ندایی را لبیک نگویند و خواص جامعه باید بدانند که مقصرین واقعی آنانی هستند که علی رغم دانستن، بر تاریکی ذهن عوام نور دانایی نمی تابانند!

 

باشد که ما ایرانیان تاریخ را برای عبرت بخوانیم

 

نه تفنن!

 

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:40 توسط حسین افشاری| |

در ایام تحصیل در دانشگاه کرمان در سالهایی نه چندان دور آقای پرفسور زاهدی!! استاد ریاضی بودند و درس برای رشته هایی غیر از ریاضی اغلب ارائه می کردند و البته عضو شورای شهر، فرزند ایشان هم در دانشگاهی غیر از کرمان قبول شده بود که با استفاده از فرصت هیات علمی پدر به دانشگاه کرمان انتقالی گرفت از دانشگاهی که چندین درجه از دانشگاه ما پایین تر بود، ایشان بعدها  هم برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس عازم هندوستان شد که از    بخت خوش ایشان مصادف شد با وزیر شدن پدر و وی طی یک انتقالی از هندوستان شد دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران تمام اینها را گفتم تا برسم به این نکته: هفته پیش بعد از جلسه هیات دولت آقای وزیر طی دفاعی از دکتر مددی استاد خلافکار دانشگاه زنجان گفته بود فیلم چیزی را اثبات نمی کند و حضور آن خانم بدون روسری در اتاق دکتر مساله ای نیست؛ بعد نیست به چند سال پیش برگردیم پسر آقای وزیر مدیر مسوول نشریه ای بود که با رانت شورای شهر و موسسه مالی اعتباری ... چاپ می شد، وی در یک شماره نشریه اش اقدام به چاپ عکس ها بسیاری از دختران و پسرانی کرد که در محیط دانشگاه به نحوی از انحا با هم _ البته با حجاب کامل _ صحبت می کردند و تیتری هم که انتخاب کرده بوده چیزی در این مایه ها بود " فساد و فحشا در دانشگاه" البته آن موقع دانشجویان و تشکل ها واکنش نشان دادند که با اعمال نفوذ آقای پرفسور هیچ گزندی به نشریه و پسرشان نرسید؛ چند تا از عکس ها هم عکس یک زوج دانشجو بود که شرعا زن و شوهر محسوب می شدند که از دید زاهدی کوچک از مظاهر فساد محسوب می شدند و شکایت این زوج هم که جنبه خصوصی داشت به جایی نرسید

حال شما قضاوت کنید صحبت یک زوج دانشجو در محیط دانشگاه از مطاهر فساد است و حضور یک دختر بدون حجاب در اتاق آقای دکتر مساله ای نیست؛

حال ما می مانیم و این مثل قدیمی که " قسم حضرت عباس یا دم خروس "

 

پ ن: پسر جناب وزیر تحت اسم آشنا کامنتی خصوصی گذاشته بودند که در ذیل شما می خوانید اما چند نکته :

۱ـ لطف کرده پروفایل خود در دانشگاه هندوستان را بگذارید همچنین تاریخ انتقال تان

۲ـ وزارت علوم چه قوانین جالبی دارد و ما خبر نداریم لطفا آن ماده قانونی را هم بگذارید

۳ـ از آنجا که شما مدیر مسوول آن نشریه بودید احتمالا فایل های آن نشریه را دارید بگذارید تا ببینیم چند تا عکس از دانشجویان بود و چند تا عکس از سلف و سرویس و دانشکده و فضای سبز

۴ـ برادر من شما برای یک عکس مشکوک از دست دادن خاتمی با یک خانم فریاد وااسلاما تون عالم را برداشت اما وقتی یک دختر در اتاق معاون دانشگاه ـ با پیراهنی که تقریبا تمام دکمه هایش باز بود ـ بود چیزی خاصی نیست

این هست که می گم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را

اما نظر پسر جناب وزیر مرد علمی سال!!

چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت: 18:8 توسط:آشنا
خدمت هم دانشگاهی عزیز
با سلام
مطالب شما را خواندم و کمی افسوس خوردم
همانگونه که خود شما بهتر می دانید من در سال 79 در رشته مهندسی سخت افزار دانشگاه شهید باهنر قبول شدم و در همان رشته و همان دانشگاه مشغول به تحصیل شدم.بعد از آن جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته(هند) و پس از طی دو ترم تحصیلی با معدل الف طبق مقررات وزارت علوم به داخل کشور انتقال یافتم اما بر خلاف گفته شما این کار در زمان وزارت آقای دکتر توفیقی و 4 ماه قبل از وزارت آقای دکتر زاهدی بوده است .آنهم به یکی از دانشگاهها غیر از استان تهران(قابل توجه شما).در مورد نشریه دانشجویی که شما اشاره کردید,چنین موضوعی با عنوانی که اشاره شد اصلا صحت ندارد آنچه در آن نشریه چاپ شد تصاویری ازتمام محیط دانشگاه(سلف سرویس-آزمایشگاهها-دانشکده ها و فضای سبز دانشگاه و...) بوده است با مضمون دانشگاه در یک نگاه که اتفاقا مورد توجه و تشویق اکثر دانشجویان قرار گرفت(چراکه بسیاری از مشکلات صنفی دانشجویان از جمله وضعیت سلف,ایستگاههای اتوبوس,آزمایشگاهها را منعکس کرد).این مطالب را برای شخص شما نوشتم و نخواستم بطور عمومی نمایش داده شود که شاید دیگران هم مثل من به صداقت شما تردید نکنند.در هر صورت شما مختارید آنطور که تمایل دارید مطالب مندرج شده در وبلاگ را تصحیح نمایید.با تشکر و آرزوی سلامتی
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
دم خروس

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:29 توسط مسعود یزدانی| |