تبليغاتX
تاک
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

این روزها _ 4 هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا_ فضا رسانه ای ایران به شدت پیگیر اخبار این انتخابات هست و علاوه بر روشنفکران و نخبگان سیاسی، قاطبه امت حزب الله هم پیگیر اخبار هستند؛ گویی که قرار هست آسمان به زمین بیاید و یا دنیا به آخرش برسد و یا ... این همه حساسیت جالب است اما جند تانکته مغفول مانده و هرکسی از ما ایرانیان به ظن خود یارش را یافته است و از درگاه ایزد منان برای پیروزی اش استمداد می طلبد و البته در این میانه کفه حضرت باراک حسین اوباما بسیار و بسیار سنگین تر است، به گونه ای که صدا و سیمای وطنی هم خبر مناظره این دو در دانشگاه می سی سی پی را با تحلیل جانبدارانه ای به نفع باراک اوباما پخش کرد؛ قسمت عمده ما ایرانیان گمان می کنیم اگر اوباما رنگین پوست در انتخابات پیوز شود مشت محکمی بر دهان آمریکا جهانخوار خواهیم زد و الی الآخر

اما به این نکته توجه نمی کنیم که اوباما یک آمریکایی است و مهمترین مساله برایش حداکثر سازی "منافع ملی" و "امنیت ملی" ایالات متحده آمریکا است نه رهایی ملت های در بند؛ نکته ای که ما خیلی وقت است از آن غافلیم و به همه چیز فکر می کنیم و اولویت همه چیز و همه کس را می سنجیم الا "منافع ملی" مان...

بازی جمهوری خواهان که در راستای استراتژی امنیت ملی آمریکا صورت می گیرد نسبت به بازی دموکرات ها آشکارتر و از پیچیدگی کمتری برخوردار است و سیاست پنهانی آن چنانی در قبال مسایل اتخاذ نمی کنند؛ جمهوری خواهان به عنوان مثال بر طبل جنگ می کوبند و خواهان حمله نظامی به ایران هستند و مذاکره با پیش شرط را ملاک می دانند اما دموکرات ها با برنامه ریزی برای تحریم و تحت فشار قرار دادن ایران به دنبال حداکثر سازی " منافع ملی" آمریکا هستند؛ حال شما از منظر منافع ملی که تحلیل می کنید آمدن کدام یک را بیشتر به نفع ایرانیان می دانید؟ جان مک کین یا باراک اوباما

معجزه هزاره سوم در مراسم تودیع مظاهری فرموده بودند: "اقتصاد بازار و سرمایه داری را دور بریزید و در پی اقتصاد اسلامی باشید، زیرا در اقتصاد بازار حلال و حرام رعایت نمی شود"

شما در همین چند خط می توانید موارد بسیاری را بیابید که با خرد و تجربه بشری همانگونه که مظاهری گفته بود در تناقض است و به نوعی تمام علم بشری را زیر سوال می برد، نمی دانم این مشاور معجزه فقط بلد است حقوق میلیونی نهاد ریاست جمهوری را بگیرد و بر مدرک عوضعلی کردان ماله بکشد ...

فقط چند کلمه و توضیح در باب دور ریختن اقتصاد بازار  می گویم تا مشخص شود که اجمدی نژاد به حق شایسته عنوان معجزه هست؛

هر دانشجو اقتصاد در اولین سال ورودش در اقتصاد خرد  با مفهوم بازار ها آشنا می شود و با فرمولهای ریاضی برایش اثبات می شود اضافه رفاه مصرف کننده در رقابت انحصاری از انحصار بیشتر و در رقابت کامل که در آن تعداد زیادی عرضه کننده و خریدار وجود دارد عدالت و رفاه به بهترین وجه رعایت می شود؛ در درس اقتصاد کلان هم فرا می گیرد اقتصادهایی که برپایه بازار و ساز و کار تولید و گردش آزاد سرمایه بنا شده اند امروزه جزو مرفه ترین جوامع جهانی هستند و اتفاقا عدالت اجتماعی هم آنجا بهتر رعایت می شود و در دسترس مردم است،

آقای احمدی نژادی که از فقرا و کارتن خوابهایی حرف می زند و آنرا نشانه اضمحلال نظام سرمایه داری می زند، آیا از اکثریت مطلقی هم حرف می زند که به بهترین استاندارد های زندگی دسترس دارند، آیا از مردمی هم حرف می زند که اگر از کاری رضایت نداشته باشند به راحتی آنرا ترک می کنند،چرا؟ چون در آنجا تردد شغلی 3 روز است ولی در اینجا تو حتی اگر از شغلت تنفر هم داشته باشی نمی توانی آنرا ترک کنی چون مصادف است با دوسال بیکاری

احمدی نژادی که در مورد فقرای آمریکا حرف می زند از دو میلیون حاشیه نشین مشهد و  یک میلیون حاشیه نشین کرج و ... هم حرف می زند که در بیغوله هایی زندگی می کنند که تصور عبور از آن محلات هم برای ما سخت است از محلاتی که هر روزه هزاران جنایت در اتفاق می افتد و حلال و حرام رعایت می شود....

پ ن۱: بعد ازاینکه مطلب را پست کردم به تحلیلی از احمد زید آبادی در سایت بی بی سی برخوردم که لینکش را می گذارمِ:اوباما یا مک کین

پ ن ۲:عکس ماهواره ای از سخنرانی احمدی نژاد در گناباد

پ ن۳:آخرین سخنرانی معجزه هزاره سوم : تا فتح تمام قله‌های جهان یک «یا حسین» دیگر مانده!!

پ ن۴:آقا این نظر سنجی ما را از دست ندهید!!! برای تحلیل دقیق هم اکنون نیازمند نظر سبزتان هستم!!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:30 توسط مسعود یزدانی| |

 

                      روح پدرم شاد كه فرمود به استاد

                      فرزند مرا عشق بياموز ودگرهيچ!

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

   * نامه ابراهام لينكن به آموزگار پسرش: به پسرم درس بدهيد!

 

...اوبايد بداندكه همه مردم عادل و همه آنها صادق نيستند،اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هرشياد،انسان صديقي هم وجود دارد.

به او بگوييد،به ازائ هر سياستمدار خودخواه،رهبر جوانمردي هم يافت مي شود. به او بياموزيد كه در ازائ هر دشمن،دوستي هم هست.مي دانم كه وقت مي گيرد،اما به او بياموزيداگر با كار وزحمت خويش ،يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جائي روي زمين پنج دلار بيابد.

   به او بياموزيد كه از باختن پند بگيردو از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر داريد.به او نقش وتآثير مهم خنديدن را ياد آور شويد.

 اگر مي توانيدبه او نقش مؤثر كتاب را در زندگي را آموزش دهيد.به او بگوييد تعمق كند،به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود.به گلهاي درون باغچه وبه زنبورهاكه در هوا پرواز مي كنند دقيق شود.

    به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها،ملايم و با گردن كش ها، گردن كش باشد.به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم ياد بدهيد كه  حرف همه رابشنود و سخني را كه به  نظرش درست مي رسد انتخاب كند.ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.

  به او بياموزيد كه مي توند براي فكر وشعورش مبلغي تعيين كند،اما قيمت گذاري براي دل بي معناست.به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود واگر خود را برحق مي داند پاي سخنش بايستد وبا تمام قوا بجنگد.

 در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،اما از او يك  نازپرورده نسازيد.بگذاريد كه او شجاع باشد،به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.                                                                               توقع زيادي است اما  ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد.پسرم كودك كم سن وسال بسيار خوبي است.

 

 

                                                                                                *منبع :دو هفته نامه موفقيت

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:10 توسط جعفر مختاری| |

آموزش و پرورش یکی از بنیادی ترین نهادهای اجتماعی ایران است و رشد و تکاپوی آن موجب رشد سایر نهادهای علمی ، صنعتی و فرهنگی می گردد وضعف در آن نیز موجب سستی و ضعف در سایر نهادها می گردد.

وقتی به وضعیت ۳۰ ساله اخیر آموزش و پرورش و سیر نزولی آن در زمینه های مختلف می نگریم این نگرانی ظهور می کند که در سالیان آتی از این نهاد عظیم آموزشی و تربیتی جز پوسته ای نخواهد ماند و نسلی که در این سیستم تعلیم و تربیت بیاموزند فرسنگ ها با نسل های قبل از خود تفاوت خواهند داشت و این فاجعه ای عظیم در کشور خواهد بود چرا که این نسل نو به جبر طبیعت در قسمت های مختلف جامعه حضور خواهد یافت و با اصطکاکی که با نسل های پیش بوجود خواهد آمد ضمن بروز بحران های اجتماعی باعث سرخوردگی نسل های پیشین هم خواهد شد!

در این میان آنچه از همه جالب تر می باشد بی توجهی مسئولین و صاحبنظران در این حوزه است  به گونه ای که آموزش و پرورش به دلیل خرج تراش بودن و بی درآمد بودن همیشه تحت نگاه مغضوبانه تصمیم گیران بوده و همین عاملی گشته که حتی در مباحثی که مساله مالی وجود ندارد یا حل شده است پای تصمیم گیران بلرزد و این درحالی است که عادی ترین افراد جامعه نیزمتوجه این فاجعه گردیده اند و گاه با توسل به ابزارهای موجود قدری از تبعات آن را در مورد فرزندان خویش می کاهند!

درکشورهای توسعه یافته و در حال توسعه اولویت اول برنامه ریزی و سرمایه گذاری دولت ها در آموزش و پرورش است و به تبع آن برای آینده کشور که متشکل از همین نسلی است که در این سیستم پرورده می شود طرح و برنامه هایی دارند که با شناخت نسل آینده کاملا قابل اجراو پیاده شدن است اما در کشور ما به سبب نوع نگاه غلطی که به آموزش و پرورش از همان ابتدا بوده و همچنان هست هرگز نه شاهد طرح و برنامه های مناسب و علمی بوده ایم و نه افرادی در این سیستم تصمیم ساز و تصمیم گیرنده بوده اند که توان و جرات این تحول عظیم در این سیستم بنیادی کشور را داشته باشند!

آموزش و پرورشی که افق دید مسئولان و تصمیم گیران در آن در نهایت یک سال تحصیلی را پوشش می دهد هرگز نمی تواند آینده ای بسازد که در آن اکثریت جامعه بتوانند با اتکای به آن در این مسیر گام بردارند و این گونه است که مردم جامعه ما با بی اعتمادی هر چه بیشتر نسبت به آموزش و پرورش هر روز از این نهاد ملی دورترمی شوند و به مراکزی پناه می برند که در رقابت با آموزش و پرورش موفق تر عمل کرده و می کنند و این مسئله در اکثر حوزه های مربوط به آموزش و پرورش اتفاق افتاده است بخصوص در مقوله آموزش که اصلی ترین اتیکت و وظیفه در آن می باشد!

اگر قصد و تصمیم جدی بر آن باشد که تحول در همه زمینه های آموزش و پرورش ایجاد شود همه امکانات آن فراهم است چه از نیروی انسانی برنامه ریز و متخصص در زمینه تعلیم و تربیت و جامعه شناس و روانشناس و ... که هر تصمیم مبتنی بر اصول علمی باشد و چه از لحاظ امکانات که با چتر گسنرده آموزش و پرورش در کشور به راحتی قابل طراحی و اجرا می باشد ولی مسئله همین جاست که چنین نگاهی در آموزش و پرورش نیست و می بینیم که در چند سال اخیر چند وزیر و معاون و مشاور و .. در این نهاد رفت و آمد کرده اند و هر یک سازی کوک می کنند و نوای بدآهنگشان گوش همه را آزرده و مایه تعجب است که خود حضرات گویی نمی شنوند!

بر ما و نسل ما که چنین گذشت و می گذرد ولی امید است روزگاری شاهد تبلور و تحول اساسی در این نهاد بنیادی باشیم!

با خود می اندیشیدم امسال که رئیس دولت در آستانه سال تحصیلی در ایران نیست زحمت طرح و بیان پرسش کذایی مهر با کیست؟

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:6 توسط حسین افشاری| |