تبليغاتX
تاک
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاد چراغ که سبز شد دیدم جوانکی سبزه و لاغر اندام که لباس نیروی انتظامی به تن دارد و سرباز وظیفه است از سر خستگی به چراغ قرمز تکیه داده ، تاکسی داشت ازکنار او عبور می کرد من با تعجب به سردوشی هایش خیره شدم روی هر دوش او سه ستاره بود این یعنی اینکه ایشان ازنظر نظامی ستوان یکم به شمار می آید واز نظر علمی مقطع کارشناسی ارشد را به پایان رسانده است او چه از نظر سلسله مراتب نظامی و چه از نظر مرتبه ی علمی در رده ی بالایی ست اما حقیقت آنست که در حال حاضر نه موقعیت نظامی او منزلتی به شمار می آید و نه مدرک علمی او توانسته او را به جایگاهی که شایسته ی آنست برساند

 از دیدن این منظره بسیار ناراحت شدم و از خود پرسیدم که چرا جامعه ی من از این سرمایه های بزرگ استفاده ی مناسبی نمی برد؟ امثال او اما در جامعه ی ما کم نیستند در حال حاضر اداره ی نظام وظیفه در ایران با چنان تراکمی از سرباز وظیفه روبه رو شده که بسیاری از این فرزندان شایسته وبرومند وطن باید بین شش ماه الی یک سال در انتظار باشند تا نوبت اعزام به خدمت آنها برسد!!!!_البته من در مقام رد نظام وظیفه قرار ندارم هر چند در مورد آن هم مطالبی هست ولی فعلا مجال آن نیست-بگذریم

 نسل جوان یکی از مهمترین قسمتهای سرمایه ی اجتماعی هر جامعه ای را تشکیل می دهد نه منطق اقتصادی نه منطق اجتماعی و نه منطق سیاسی نمی پذیرد که ما برای نسل جوان خود بین 12 الی 19سال هزینه کنیم وسپس در اوج جوانی آنها را به کاری بگماریم که نه تنها هیچ ربطی به تحصیلات آنها ندارد بلکه به منزله ی پشت پا زدن به تمام سرمایه گذاری های گذشته و تمام تلاشها ومرارتهای علمی این جوانان است و از سویی بسیاری از اشخاص دیگر در سنین دیگر هم میتوانند این کار را با همین کیفیت انجام دهند ناگفته نماند که امروزه رشد فنآوری می تواند تمامی این خدمات را با کیفیت بهتری هم ارائه دهد پس دلیل واقعی این سرمایه سوزی بزرگ چیست؟

امسال تحت عنوان «اصلاح الگوی مصرف » نام گذاری شده است -هر چند من معتقدم سرنوشت این نام گذاری به مانند بسیاری از سایر امور دولتی ،انشایی و شعاری جامعه ی ما چنگی به دل نخواهد زد- اما انتظار می رود که اگر قرار است فرهنگ مصرف جامعه را اصلاح کنیم به « مدیریت هزینه » در جامعه ی خود سر وسامان دهیم و با یک برنامه ریزی صحیح ،هر سرمایه ای را در بهترین موقعیت ممکن به کار ببندیم نیروی انسانی را مهمترین سرمایه ی اجتماعی جامعه بدانیم و با نگاه کارشناسی وعلمی ازآنها استفاده کنیم نه نگاههای آلوده ی سیاسی ، قشری و...، بپذیریم که جامعه ی ما با امواج اسفناکی از فرار مغزها روبه روست و بپذیریم که چنین کج سلیقگی در استفاده از نیروی انسانی ،خود عاملی خواهد بود بر تشدید فرار مغزها و......

اصلاح فرهنگ مصرف فقط به این معنا نیست که از لامپ کم مصرف و شیرآب فشار قوی استفاده کنیم اصلاح فرهنگ مصرف می تواند به این معنا هم باشد که یاد بگیریم به دانشمندان، نخبگان، استادان دانشگاه ها روشنفکران، روزنامه نگاران ،هنرمندان و....احترام گذاشته و شرایط جامعه را طوری برای آنان آماده کنیم که بتوانند با آرامش خاطر و به بهترین نحو ممکن به کشور خدمت کنند یاد بگیریم اگر یک طرح یا سند ملی - که از تلاش کارشناسان جامعه حاصل شده – در دست ماست آن را کنار نگذاریم ،یاد بگیریم که از هر لحظه ی یک مصاحبه ی تلویزیونی نهایت استفاده را ببریم یاد بگیریم که اگر وزیر ما می تواند در اتاق کارش مفیدتر باشد او را آواره ی روستاها و شهرها نکنیم تا کنار فقرا بایستد وعکس یادگاری بگیرد یاد بگیریم اگر بودجه ای را می توان در یک سرمایه گذاری زیربنایی ودرازمدتی هزینه کرد آن را صرف مخارج یومیه و یا به قول خودمان « خرج اتینا » نکنیم و.......

هنوزهم یاد آن جوان سرباز وظیفه که دردوره ی دولت عدل علوی در خیابان دادگستری در سال اصلاح الگوی مصرف با مدرک کارشناسی ارشد سر چهار راه ، خسته و کوفته به چراغ قرمز تکیه داده آزارم میدهد....

                                                                                     تا کلام بعدی بدرود

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 20:23 توسط امیر حیدریان| |
ديشب پدربزرگ دوست عزيز و محبوب مان ‹‹جعفر مختاري›› بدرود حيات گفت، تاك اين مصيبت را به اين دوست عزيز  و خانواده ي محترمش تسليت ميگويد
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:14 توسط امیر حیدریان| |

آیا تمام آنچه شنبه ی هفته ی گذشته در ورزشگاه آزادی رخ داد فقط وفقط یک باخت عادی ورزشی بود؟ یا آنگونه که عده ای گمان می کنند موضوع چیزی در حد یک فاجعه بود؟  آیا در ورزشگاه آزادی نکته ی قابل تامل دیگری وجود نداشت؟ این قلم بر این باور است که می توان رویداد هفته ی قبل در ورزشگاه آزادی را از چند بعد نگریست و نکات دیگری که چه بسا مهم تر از باخت تیم ملی هستند را نیز ازمتن آن استخراج کرد موضوعاتی که نه فقط به ورزش ما بلکه به تمام زندگی ما در ابعاد و وجوه متنوعش مربوط می گردد؛به عیارتی ورزشگاه آزادی در شنبه ی هفته ی قبل آینه ای بود که می توان در آن نمایی از ریخت اجتماعی  جامعه ایرانی را مشاهده کرد :

1-    در درجه ی اول حضور گسترده ی مردم در ورزشگاه را باید نشانه ای از حضور همیشگی آنها در همه ی عرصه های زندگی دانست مردمی که به ورزشگاه آمده بودند فرزندان و نوادگان همانها بودند که از ابتدای شکل گیری تمدن ایرانی تا کنون در تمامی جنگ ها ونبردها ،نهضت ها وانقلاب ها، کارها و تلاشها،سختی ها و مشقتها و.... شرکت داشته ودارند حضور آنها در ورزشگاه رگه ای از ادامه ی هان حضور است. این حضور میتواند پاسخ  خوبی باشد برای کسانی که همیشه در بررسی مشکلات اجتماع و در هنگام ارائه ی راه حل ؛ افاضاتی  می کنند که بیش از هر چیز ناظر بر اصلاح رفتار مردم است نه اصلاح رفتار حکومت.

2-    این که نظم هواداران و نوع تشویق ها ی آنها در هر بازی نسبت به بازی قبل بهتر می شود نشانگر روندرو به رشد  فرهنگ زیست جمعی این ملت است هر چند  نمی توان انکار کرد که این روند کندتر از حد قابل قبول است .

3-    نوع شعارها اما داستانی دارد در خور تامل.تا زمانی  که تیم ما برنده بود همه چیز خوب بود هواداران به نفع علی دایی سرمربی تیم شعار می دادند اما به محض اینکه بازی مغلوبه شد موضع هواداران نیز تغییر کرد این موضوع هر چند تا حدود کمی قابل قبول است و نباید اتظار داشت فردی که از زمان و پول خود هزینه کرده و به ورزشگاه آمده بعد از شکست تیمش همچنان خرسند و شاد باشد اما اینکه موضع جمع کثیری از آنها در عرض حدود 20 دقیقه به کلی وارونه گردد قابل قبول نیست سخن اینست که اگر هواداران عزیز از همان بازی ناراحت بودند که ابراز مخالفت آنها شدیدتر از باخت در یک بازی بود و اگر از روند کار تیم ملی در طول مدت مربی گری آقای علی دایی ناراحت بودند پس شعارهایی که تا چند دقیقه قبل سر می دادند چه مبنایی داشت با این حال قصد من آنست که به جنبه ی دیگری از قضیه بپردازم وآن هم اینکه این رفتار برخاسته از نوعی رفتار نهادینه شده در شخصیت شهروند ایرانی ست بسیاری از هموطنان ما نه برای دفاع خود از یک پدیده دلیل قانع کننده ای دارند نه برای مخالفت با پدیده ای دیگر، ایده ی قابل قبولی ارائه می دهند این موضوع آن گاه حادتر می شود که بسیاری از ما در هنگام تصمیم گیریهای مهم اجتماعی خود نبز این چنین رفتار می کنیم در حقیقت با تامل در بسیاری از رفتارهای اجتماعی عامه ی مردم،نظیر رفتار انتخاباتی آنها؛ می توان به این حقیقت پی برد که آن تصمیم ها بیش و پیش از آنکه منطقی و حساب شده باشد برخاسته از احساسات وهیجانات آنها بوده است و این موضوعی ست که باید به جد بدان پرداخت تا دامنه ی آسیب این موضوع کاهش یابد.

4-    واکنش های بعد از بازی نیز در نوع خود جالب و آموزنده است به ویژه حجم عظیمی از پیامک ها که به حضور رئیس جمهور در ورزشگاه می پرداخت و باخت تیم را به حضور دکتر احمدی نژاد مربوط می کرد هر چند در اصل چیزی نیست بیش از یک ابراز انتقاد و اعتراض به مدیریت ورزشی کشور و یا راهی برای تخلیه هیجان منفی ناشی از شکست ؛اما از سوئی می تواند نشان دهنده ی آن باشد که اعتقاد به خرافات –خواسته یا نا خواسته -هنوز هم در جامعه ی ایرانی رواج دارد واین باعث خواهد شد که جامعه ی ما نتواند خود را هم گام با تحولات روز جهان به پیش برد .

5-    در یکی از صحنه ها تلویزیون تصویر تماشاگری را پخش کرد که مشغول حمایت از تیم بود و در همان لحظه غافل از آنکه  تصویر او در تلویزیون پخش می شود شروع به انجام حرکات موزون امروزیا همان رقص دیروز نمود کارگردان تلویزیون بلافاصله از پخش تصویرحضرت ایشان خودداری کرده تصویر دیگری پخش نمود صرف نظر از رد یا تایید حرکت آن تماشاگر باید اذعان نمود که این موضوع  نشان گر آنست که هنوز بسیاری از شهروندان ایرانی تمی توانند راه درستی برای تخلیه ی هیجانات خود ، برای شادمانی و شادکامی خود پیدا نمایند و مدیریت جامعه باید الگوی مناسب وصحیحی برای ارضاع میل فزاینده و به حق ملت برای شادکامی ارایه دهد

6-    پرتاب ترقه ؛اشتباهی بود که  نشان می دهد هنوزعده ای راه درست ابراز خشم یا ابراز شادی را نیافته اند و از سویی زنگ خطری بود برای نیروی محترم انتظامی  که گویا تلاشهای آنان کافی به مقصود نبوده است.     

7-    آن چه بر تیم ماگذشت اما بیش و پیش از آن که نشان دهنده ی شکست تیم ملی یا شخص علی دایی باشد مهر بطلانی بر سیاستهای مدیریت مداخله گر،غیر حرفه ای و سیاست زده ی ورزش کشور است در طول دوره ی مدیریت دولت نهم ، فوتبال ایران روند مطلوبی نداشته است نه از نظم وانضباط نیم بند سابق لیگ باشگاه ها خبری بوده نه در انتخاب سرمربی تیم ملاک های شفاف و قابل قبولی ارائه شده و نه در راستای بالا بردن سطح آموزش فوتبال و همچنین مستقل شدن باشگاهها اقدامات کافی صورت گرفته ا ست و امروز آنها که به وظایف خود به خوبی عمل نکرده اند همگی پشت علی دایی مخفی شده اند تا آنکه می سوزد و تاوان می دهد تنها وتنها او باشد و او نیز به خیل عظیم سرمایه های ملی که به دلیل ضعف مدیریت جامعه آسیب دیده اند بپیوندد هر چند خود آقای گل جهان هم بی تقصیر نیست خاصه آنکه بزرگترین تقصیر او همانا پذیرفتن پیشنهاد ناپخته ی مدیران ورزش کشور و به دست گرفتن سکان تیم ملی بود ای کاش فرزند سبلان کمی درنگ می کرد و با اندوختن تجربیات بیشتر و کسب مدارج معتبر جهانی مربی گری و در ایام پخته گی سنی پا به این ورطه میگذاشت.

                                                                                     تا کلام بعدی بدرود

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:11 توسط امیر حیدریان| |

پرده اول: مک فارلین با ماموریت از سر گیری روابط ایران انقلابی و ایالات متحده به فرودگاه مهر آباد وارد می شود ماموریت او به شکست می انجامد و مک، به واشنگتن باز می گردد

پرده دوم:بیل کلینتون در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان ملل در نیو یورک به سوی سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب ایران حرکت می کند دستش را به قصد مصافحه جلو می برد خاتمی اما به هر دلیلی راه دیگری در پیش می گیرد و با پرزیدنت یانکی ها دست نمی دهد

پرده سوم : مادلین آلبرایت بانوی کاخ سفید و وزیر خارجه ایالات متحده رسما اعلام می کند که امریکا در کودتای مرداد 32 علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق نقش داشته او از بابت این ظلم بزرگ که دولت متبوعش در حق ملت ایران روا داشته از ایرانیان پوزش می خواهد

پرده ی چهارم: در روزهای میانی ماه مارس 2009 باراک حسین اوباما دوم،رییس جمهور ینگه ی دنیا که در اندیشه ی تغییر در سیاست خارجی  ایلات متحده است دست به قلم می برد و در نهایت احترام خطاب به ملتی که پیشتر در رسانه های همان کشور با بدترین عنوانهای ممکن از آنها ياد شده است  می نویسد:‹‹ اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.››'  


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 21:15 توسط امیر حیدریان| |