گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
امروز روز مرد است و مرد همیشه به استقامت ،پایداری،خطر پذیری و تحمل سختی ها شهره بوده و هست. کم لطفی ست اگردر چنین روزی به مردان جامعهُ خود تبریک نگوییم این شما و این تبریکی از جنسی دیگر: روز مرد را به مهندس موسوی مرد سال 88 و مرد اول اصلاحات در ایران و رهبر جنبش سبز تحول خواهی ایرانی تبریک می گویم او که در حساس ترین روزها همیشه با مردم و در کنار مردم بوده و هست اوکه مشکلات جامعه را به درستی رصد کرد و راههای مناسبی برای درمان آن ارائه داد او که پا به یک رقابت نابرابر گذاشت و برنده ی این رقابت شد او که از جان ، مال ،ناموس و آبروی خود در راه رسیدن به جامعه ی مدنی گذشت او که دوش خویش را محمل بار سنگین امانت و اعتماد مردم نمود و تا آخرین لحظه، این امانت را پاس داشت او که حکومتی را در برابر خویش دید اما با دستان خالی وفقط با تکیه بر خدا ومردم در برابر این حکومت ایستاد و پیروز شد او که اگر رسما رییس جمهور ایران نشد در عمل رهبر جنبش سبز ملت ایران شد و او که می رود تا در تاریخ سرخ ایران نقشی سبز و ماندگار از خویش بر جاید گذارد آری روز مرد را به فرزند برومند سبلان که دلی به زلالی و تلاطم ارس دارد و درسخنانش نشانه از بلندای دماوند یافت می شود، به مهندس میر حسین موسوی تبریک می گویم همچنین روز مرد را به شهدای راه جامعه مدنی - از مرد وزن- که مردانه ایستادند و از رای خویش به مثابه ناموس وطن دفاع کردند تبریک می گویم روز مرد را به صدها آزاده ای که اینک ، هزینه ی آزادگی خویش را در زندان به سر می برند تبریک می گویم روز مرد را به آنان که شکنجه می شوند تا به گناهان ناکرده اعتراف کنند تبریک می گویم روز مرد را به تمامی آنانی که ماهها تلاش کردند تا وطن خویش را اعتلا بخشند تبریک وشادباش می گویم به امید روزی که ظفرمندانه ، روز مرد را جشن بگیریم تا کلام بعدی بدرود پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی سيمين بهبهانی صید حلال
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
برای دخترم ندا آقا سلطان
دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود.
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد.
جهان سوم جایی ست که در آن هر کس بخواهد مملکتش آباد شود ،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد!!!!!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت
10:14 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت
11:36 توسط امیر حیدریان| |
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
10:34 توسط امیر حیدریان| |
شعری از شمس لنگرودی عزیز:
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
21:50 توسط امیر حیدریان| |

