گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
آيت الله خميني پس از ورود به ايران در سال 57 شمسي نظامي را پايه گذاري كرد كه از صدر تا ذيل آن در كف اختيار روحانيت است امتيازات و جايگاه ويژه اي كه روحانيت شيعه در اين نظام برخوردار است در طول تاريخ بي سابقه و بي نظير بوده حتي سلسله صفوي - مشابه سلطنتي نظام جمهوري اسلامي - نيز چنين اختيارات و جايگاهي به روحانيت نداده بود چرا كه در آن حكومت هر چند روحانيت از جايگاه خاصي برخوردار بود اما باز هم بايد تحت حكومت يك سلطان مي زيست اين بار اما در نظام جمهوري اسلامي فرد اول حكومت يك روحاني است آن هم با شرايط خاصي كه در قانون اساسي براي رهبر مطرح شده است اقتدارات رهبر در اين نظام ؛حتي در مقايسه با كشورهايي مانند ايالات متحده كه از نظر حقوقي- رژيم رياستي بر آن حاكم است بيشتر است روحانيون ايران در تمام سه دهه گذشته در تلاش بودند كه ثايت نمايند دين و سياست با هم در آميخته اند شايد بزرگترين برچسبي كه آنها به مخالفان خود نسبت مي دادند اين بود كه فلاني معتقد است دين از سياست جداست. پس از انتخابات رياست جمهوري دهم ؛ اما روحانيت ايران در ورطه ي آزمون جديدي غلطيده است اين بار توده هاي مردم كه كاري به اين مباحث ندارند منتظر واكنش روحانيتند آنان منتظرند ببينند روحانيتي كه هميشه براي آنها از اخلاق ائمه سخن مي گفته اينبار در برابر برخوردهاي غيرقانوني ،غيرشرعي و غير اخلاقي حكومت چه خواهد كرد؟ اين بار موضوع اين نيست كه آيا دين از سياست و يا حكومت جداست يا نه؟ موضوع امروز جامعه ايراني اينست كه نهادهاي ديني در برابر مرگ و زندگي انسانها چه واكنشي نشان مي دهند؟ روحانيت شيعه كه همه ساله از حسن برخورد علي (ع) با قاتل خود و تاكيد ايشان مبني بر اينكه قاتل مرا فقط با يك ضربه مجازات كنيد دم ميزدند اين بار بايد در عمل نشان دهند كه در برابر كشته شدن انسان هايي كه نه تنها قتلي مرتكب نشده اند بلكه فقط پاره اي مطالبات سياسي دارند چه خواهند كرد؟ دين در ايران با زندگي مردم درآميخته است و شايد در اثر سوئ رفتار حكومت ،به طور مقطعي آسيب ببيند اما همچنان پابرجا خواهد ماند سخن اينست كه نهاد ها و سازمانهاي وابسته به دين چه سرنوشتي پيدا خواهند كرد؟ محرم آينده و محرم هاي پس از آن؛ آن گاه كه روحانيان بر فراز منبر مي گويند كه امام حسين به لشگر يزيد كه راه راو آب را بر ايشان بسته بود آب داد و حتي حيوانات آنان را نيز سيراب كرد مردمي كه پاي منبر نشسته اند از خود خواهند پرسيد آيا هموطنان آنها كه به خاطر مطالبات سياسي خود كشته شدند از يزيد بدتر بودند كه حكومت چنين برخوردي با آنها كرد ؟يا اساسا حكومتي كه خود را به آن مكتب سنجاق كرده است درك درستي از آموزه هاي امام حسين و دين اسلام ندارد ؟ به راستي روحانيت چه خواهد كرد ؟ سكوت ؟شركت در درسهاي طلبگي؟ دل خوش كردن به حمايتهاي مالي دولت؟ و...... ؟ يا مقايسه ي وقايع اخيربا آموزه هاي دين و سپس در پيش گرفتن موضعي كه ناشي از آموزه هاي دين اسلام ونه علايق حكومت ايران است؟ چندي پيش رهبري ايران اعلام نمود نخبگان مراقب باشند كه شكست در اين آزمون به معناي مردودي نيست بلكه به معناي سقوط است هرچند روي سخن رهبر با ديگران بود اما مي توان چنين آزموني را براي نهادهاي وابسته به دين نيز متصور بود روزهاي آينده نشان خواهد داد كه روحانيت در اين آزمون چه خواهد كرد؟ تاكلام بعدي بدرود امروز روز مرد است و مرد همیشه به استقامت ،پایداری،خطر پذیری و تحمل سختی ها شهره بوده و هست. کم لطفی ست اگردر چنین روزی به مردان جامعهُ خود تبریک نگوییم این شما و این تبریکی از جنسی دیگر: روز مرد را به مهندس موسوی مرد سال 88 و مرد اول اصلاحات در ایران و رهبر جنبش سبز تحول خواهی ایرانی تبریک می گویم او که در حساس ترین روزها همیشه با مردم و در کنار مردم بوده و هست اوکه مشکلات جامعه را به درستی رصد کرد و راههای مناسبی برای درمان آن ارائه داد او که پا به یک رقابت نابرابر گذاشت و برنده ی این رقابت شد او که از جان ، مال ،ناموس و آبروی خود در راه رسیدن به جامعه ی مدنی گذشت او که دوش خویش را محمل بار سنگین امانت و اعتماد مردم نمود و تا آخرین لحظه، این امانت را پاس داشت او که حکومتی را در برابر خویش دید اما با دستان خالی وفقط با تکیه بر خدا ومردم در برابر این حکومت ایستاد و پیروز شد او که اگر رسما رییس جمهور ایران نشد در عمل رهبر جنبش سبز ملت ایران شد و او که می رود تا در تاریخ سرخ ایران نقشی سبز و ماندگار از خویش بر جاید گذارد آری روز مرد را به فرزند برومند سبلان که دلی به زلالی و تلاطم ارس دارد و درسخنانش نشانه از بلندای دماوند یافت می شود، به مهندس میر حسین موسوی تبریک می گویم همچنین روز مرد را به شهدای راه جامعه مدنی - از مرد وزن- که مردانه ایستادند و از رای خویش به مثابه ناموس وطن دفاع کردند تبریک می گویم روز مرد را به صدها آزاده ای که اینک ، هزینه ی آزادگی خویش را در زندان به سر می برند تبریک می گویم روز مرد را به آنان که شکنجه می شوند تا به گناهان ناکرده اعتراف کنند تبریک می گویم روز مرد را به تمامی آنانی که ماهها تلاش کردند تا وطن خویش را اعتلا بخشند تبریک وشادباش می گویم به امید روزی که ظفرمندانه ، روز مرد را جشن بگیریم تا کلام بعدی بدرود پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی سيمين بهبهانی صید حلال کثرت حمایتهای رهبری از دولت نهم بر هیچ کسی پوشیده نیست با این حال این دولت چنان ناسپاس است که - بزرگترین سرمایه خود وجناحش -رهبری- را که هرگاه کم می آورند از کیسه ایشان خرج می کنند و برای کوچکترین اقدامات شان «منویات معظم له» را شاهد مثال می آورند - به زحمت می اندازد تا در برابر تصمیمات ومصوبات آن – نظیرماجرای سازمان حج وزیارت- واکنش نشان دهند و هر چند آنها در سایر موارد به هواداران خود اعلام می کنند که:« عنصر ولایی باید از «سکوت آقا»منظورشان را بفهمد و حتما نباید منتظر باشد تا «آقا» صریحا موضع گیری کنند بعد او دست به کار شود» ، وقتی نوبت به خودشان می رسد نه به« سکوت آقا» نظری می اندازند نه به نظرنماینده ی ویژه ی «آقا» وقعی می گذارند. به راستی چرا کار به جایی رسیده که شخصیتهای مورد علاقه ی رهبری دست به کارهایی می زنند که ایشان ناچار شوند برای خنثی کردن اثر آن شخصا وارد کارشوند ؟این موضوعیست که در کشاکش مسائل روز مغفول ماند این قلم براین باوراست دلیل اصلی جنین مسائلی دور بودن جامعه از سطح مطلوبی از دموکراسی است آیا از دولتی که در یک فرایند نه چندان دموکراتیک به روی کارآمده می توان انتظار داشت که کار کردی دموکراتیک و منطقی داشته باشد ؟؟آیا جناحی که پیروزی آن به گاه دوری از قدرت،ناشی از حرمت شکنی و بی توجهی به کرامت انسان ها و جایگاه حقیقی و حقوقی آنها و بی توجهی به فرایندهای قانونی ونادیده گرفتن حدود وثغور قانون و....است آنگاه که همای قدرت را در آغوش می کشد قانون مند و اصولی وحقوقی رفتار خواهد کرد ؟؟؟وآیا چنین انتظاری از چنان دولتی منطقی ست؟؟؟؟ آنها که دیروز به اختیارات واقتدارات مقامات قانونی کاری نداشتند و حتی خواهان کم کردن اختیارات مسئولین جناح مقابل خود بودند چرا امروز به خود اجازه می دهند که حتی دراقیانوس بی کران اختیارات رهبری هم سرک بکشند؟وآنها که دیروز در مقابل زیاده خواهی دوستان قانون شکن خود سکوت می کردند چرا امروز از زیاده خواهی آنها می نالند؟ وقتی که کنش هاغیردموکراتیک هستند یک واکنش فرا قانونی ضرورت می یابد پس اگر همه به قانون و اصول زیست دموکراتیک پایبند باشند جامعه به واکنشهای فرا قانونی و گاه غیر دموکراتیک نیازی نخواه داشت بپذیریم که برون رفت از شرایط موجود و رسیدن به سعادت و توسعه ی ملی مستلزم پاگذاردن به شاهراه دموکراسی و حرکت به سوی توسعه ی سیاسی ست و لاغیر.آنها که این اصل مهم را انکار می کنند و باکردار خود در برابر دموکراسی و توسعه سیاسی می ایستند روزی خود را بر این خود کرده لعنت خواهند نمود. تا کلام بعدی بدرود از دیدن این منظره بسیار ناراحت شدم و از خود پرسیدم که چرا جامعه ی من از این سرمایه های بزرگ استفاده ی مناسبی نمی برد؟ امثال او اما در جامعه ی ما کم نیستند در حال حاضر اداره ی نظام وظیفه در ایران با چنان تراکمی از سرباز وظیفه روبه رو شده که بسیاری از این فرزندان شایسته وبرومند وطن باید بین شش ماه الی یک سال در انتظار باشند تا نوبت اعزام به خدمت آنها برسد!!!!_البته من در مقام رد نظام وظیفه قرار ندارم هر چند در مورد آن هم مطالبی هست ولی فعلا مجال آن نیست-بگذریم نسل جوان یکی از مهمترین قسمتهای سرمایه ی اجتماعی هر جامعه ای را تشکیل می دهد نه منطق اقتصادی نه منطق اجتماعی و نه منطق سیاسی نمی پذیرد که ما برای نسل جوان خود بین 12 الی 19سال هزینه کنیم وسپس در اوج جوانی آنها را به کاری بگماریم که نه تنها هیچ ربطی به تحصیلات آنها ندارد بلکه به منزله ی پشت پا زدن به تمام سرمایه گذاری های گذشته و تمام تلاشها ومرارتهای علمی این جوانان است و از سویی بسیاری از اشخاص دیگر در سنین دیگر هم میتوانند این کار را با همین کیفیت انجام دهند ناگفته نماند که امروزه رشد فنآوری می تواند تمامی این خدمات را با کیفیت بهتری هم ارائه دهد پس دلیل واقعی این سرمایه سوزی بزرگ چیست؟ امسال تحت عنوان «اصلاح الگوی مصرف » نام گذاری شده است -هر چند من معتقدم سرنوشت این نام گذاری به مانند بسیاری از سایر امور دولتی ،انشایی و شعاری جامعه ی ما چنگی به دل نخواهد زد- اما انتظار می رود که اگر قرار است فرهنگ مصرف جامعه را اصلاح کنیم به « مدیریت هزینه » در جامعه ی خود سر وسامان دهیم و با یک برنامه ریزی صحیح ،هر سرمایه ای را در بهترین موقعیت ممکن به کار ببندیم نیروی انسانی را مهمترین سرمایه ی اجتماعی جامعه بدانیم و با نگاه کارشناسی وعلمی ازآنها استفاده کنیم نه نگاههای آلوده ی سیاسی ، قشری و...، بپذیریم که جامعه ی ما با امواج اسفناکی از فرار مغزها روبه روست و بپذیریم که چنین کج سلیقگی در استفاده از نیروی انسانی ،خود عاملی خواهد بود بر تشدید فرار مغزها و...... اصلاح فرهنگ مصرف فقط به این معنا نیست که از لامپ کم مصرف و شیرآب فشار قوی استفاده کنیم اصلاح فرهنگ مصرف می تواند به این معنا هم باشد که یاد بگیریم به دانشمندان، نخبگان، استادان دانشگاه ها روشنفکران، روزنامه نگاران ،هنرمندان و....احترام گذاشته و شرایط جامعه را طوری برای آنان آماده کنیم که بتوانند با آرامش خاطر و به بهترین نحو ممکن به کشور خدمت کنند یاد بگیریم اگر یک طرح یا سند ملی - که از تلاش کارشناسان جامعه حاصل شده – در دست ماست آن را کنار نگذاریم ،یاد بگیریم که از هر لحظه ی یک مصاحبه ی تلویزیونی نهایت استفاده را ببریم یاد بگیریم که اگر وزیر ما می تواند در اتاق کارش مفیدتر باشد او را آواره ی روستاها و شهرها نکنیم تا کنار فقرا بایستد وعکس یادگاری بگیرد یاد بگیریم اگر بودجه ای را می توان در یک سرمایه گذاری زیربنایی ودرازمدتی هزینه کرد آن را صرف مخارج یومیه و یا به قول خودمان « خرج اتینا » نکنیم و....... هنوزهم یاد آن جوان سرباز وظیفه که دردوره ی دولت عدل علوی در خیابان دادگستری در سال اصلاح الگوی مصرف با مدرک کارشناسی ارشد سر چهار راه ، خسته و کوفته به چراغ قرمز تکیه داده آزارم میدهد.... تا کلام بعدی بدرود آیا تمام آنچه شنبه ی هفته ی گذشته در ورزشگاه آزادی رخ داد فقط وفقط یک باخت عادی ورزشی بود؟ یا آنگونه که عده ای گمان می کنند موضوع چیزی در حد یک فاجعه بود؟ آیا در ورزشگاه آزادی نکته ی قابل تامل دیگری وجود نداشت؟ این قلم بر این باور است که می توان رویداد هفته ی قبل در ورزشگاه آزادی را از چند بعد نگریست و نکات دیگری که چه بسا مهم تر از باخت تیم ملی هستند را نیز ازمتن آن استخراج کرد موضوعاتی که نه فقط به ورزش ما بلکه به تمام زندگی ما در ابعاد و وجوه متنوعش مربوط می گردد؛به عیارتی ورزشگاه آزادی در شنبه ی هفته ی قبل آینه ای بود که می توان در آن نمایی از ریخت اجتماعی جامعه ایرانی را مشاهده کرد : 1- در درجه ی اول حضور گسترده ی مردم در ورزشگاه را باید نشانه ای از حضور همیشگی آنها در همه ی عرصه های زندگی دانست مردمی که به ورزشگاه آمده بودند فرزندان و نوادگان همانها بودند که از ابتدای شکل گیری تمدن ایرانی تا کنون در تمامی جنگ ها ونبردها ،نهضت ها وانقلاب ها، کارها و تلاشها،سختی ها و مشقتها و.... شرکت داشته ودارند حضور آنها در ورزشگاه رگه ای از ادامه ی هان حضور است. این حضور میتواند پاسخ خوبی باشد برای کسانی که همیشه در بررسی مشکلات اجتماع و در هنگام ارائه ی راه حل ؛ افاضاتی می کنند که بیش از هر چیز ناظر بر اصلاح رفتار مردم است نه اصلاح رفتار حکومت. 2- این که نظم هواداران و نوع تشویق ها ی آنها در هر بازی نسبت به بازی قبل بهتر می شود نشانگر روندرو به رشد فرهنگ زیست جمعی این ملت است هر چند نمی توان انکار کرد که این روند کندتر از حد قابل قبول است . 3- نوع شعارها اما داستانی دارد در خور تامل.تا زمانی که تیم ما برنده بود همه چیز خوب بود هواداران به نفع علی دایی سرمربی تیم شعار می دادند اما به محض اینکه بازی مغلوبه شد موضع هواداران نیز تغییر کرد این موضوع هر چند تا حدود کمی قابل قبول است و نباید اتظار داشت فردی که از زمان و پول خود هزینه کرده و به ورزشگاه آمده بعد از شکست تیمش همچنان خرسند و شاد باشد اما اینکه موضع جمع کثیری از آنها در عرض حدود 20 دقیقه به کلی وارونه گردد قابل قبول نیست سخن اینست که اگر هواداران عزیز از همان بازی ناراحت بودند که ابراز مخالفت آنها شدیدتر از باخت در یک بازی بود و اگر از روند کار تیم ملی در طول مدت مربی گری آقای علی دایی ناراحت بودند پس شعارهایی که تا چند دقیقه قبل سر می دادند چه مبنایی داشت با این حال قصد من آنست که به جنبه ی دیگری از قضیه بپردازم وآن هم اینکه این رفتار برخاسته از نوعی رفتار نهادینه شده در شخصیت شهروند ایرانی ست بسیاری از هموطنان ما نه برای دفاع خود از یک پدیده دلیل قانع کننده ای دارند نه برای مخالفت با پدیده ای دیگر، ایده ی قابل قبولی ارائه می دهند این موضوع آن گاه حادتر می شود که بسیاری از ما در هنگام تصمیم گیریهای مهم اجتماعی خود نبز این چنین رفتار می کنیم در حقیقت با تامل در بسیاری از رفتارهای اجتماعی عامه ی مردم،نظیر رفتار انتخاباتی آنها؛ می توان به این حقیقت پی برد که آن تصمیم ها بیش و پیش از آنکه منطقی و حساب شده باشد برخاسته از احساسات وهیجانات آنها بوده است و این موضوعی ست که باید به جد بدان پرداخت تا دامنه ی آسیب این موضوع کاهش یابد. 4- واکنش های بعد از بازی نیز در نوع خود جالب و آموزنده است به ویژه حجم عظیمی از پیامک ها که به حضور رئیس جمهور در ورزشگاه می پرداخت و باخت تیم را به حضور دکتر احمدی نژاد مربوط می کرد هر چند در اصل چیزی نیست بیش از یک ابراز انتقاد و اعتراض به مدیریت ورزشی کشور و یا راهی برای تخلیه هیجان منفی ناشی از شکست ؛اما از سوئی می تواند نشان دهنده ی آن باشد که اعتقاد به خرافات –خواسته یا نا خواسته -هنوز هم در جامعه ی ایرانی رواج دارد واین باعث خواهد شد که جامعه ی ما نتواند خود را هم گام با تحولات روز جهان به پیش برد . 5- در یکی از صحنه ها تلویزیون تصویر تماشاگری را پخش کرد که مشغول حمایت از تیم بود و در همان لحظه غافل از آنکه تصویر او در تلویزیون پخش می شود شروع به انجام حرکات موزون امروزیا همان رقص دیروز نمود کارگردان تلویزیون بلافاصله از پخش تصویرحضرت ایشان خودداری کرده تصویر دیگری پخش نمود صرف نظر از رد یا تایید حرکت آن تماشاگر باید اذعان نمود که این موضوع نشان گر آنست که هنوز بسیاری از شهروندان ایرانی تمی توانند راه درستی برای تخلیه ی هیجانات خود ، برای شادمانی و شادکامی خود پیدا نمایند و مدیریت جامعه باید الگوی مناسب وصحیحی برای ارضاع میل فزاینده و به حق ملت برای شادکامی ارایه دهد 6- پرتاب ترقه ؛اشتباهی بود که نشان می دهد هنوزعده ای راه درست ابراز خشم یا ابراز شادی را نیافته اند و از سویی زنگ خطری بود برای نیروی محترم انتظامی که گویا تلاشهای آنان کافی به مقصود نبوده است. 7- آن چه بر تیم ماگذشت اما بیش و پیش از آن که نشان دهنده ی شکست تیم ملی یا شخص علی دایی باشد مهر بطلانی بر سیاستهای مدیریت مداخله گر،غیر حرفه ای و سیاست زده ی ورزش کشور است در طول دوره ی مدیریت دولت نهم ، فوتبال ایران روند مطلوبی نداشته است نه از نظم وانضباط نیم بند سابق لیگ باشگاه ها خبری بوده نه در انتخاب سرمربی تیم ملاک های شفاف و قابل قبولی ارائه شده و نه در راستای بالا بردن سطح آموزش فوتبال و همچنین مستقل شدن باشگاهها اقدامات کافی صورت گرفته ا ست و امروز آنها که به وظایف خود به خوبی عمل نکرده اند همگی پشت علی دایی مخفی شده اند تا آنکه می سوزد و تاوان می دهد تنها وتنها او باشد و او نیز به خیل عظیم سرمایه های ملی که به دلیل ضعف مدیریت جامعه آسیب دیده اند بپیوندد هر چند خود آقای گل جهان هم بی تقصیر نیست خاصه آنکه بزرگترین تقصیر او همانا پذیرفتن پیشنهاد ناپخته ی مدیران ورزش کشور و به دست گرفتن سکان تیم ملی بود ای کاش فرزند سبلان کمی درنگ می کرد و با اندوختن تجربیات بیشتر و کسب مدارج معتبر جهانی مربی گری و در ایام پخته گی سنی پا به این ورطه میگذاشت. تا کلام بعدی بدرود پرده اول: مک فارلین با ماموریت از سر گیری روابط ایران انقلابی و ایالات متحده به فرودگاه مهر آباد وارد می شود ماموریت او به شکست می انجامد و مک، به واشنگتن باز می گردد پرده دوم:بیل کلینتون در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان ملل در نیو یورک به سوی سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب ایران حرکت می کند دستش را به قصد مصافحه جلو می برد خاتمی اما به هر دلیلی راه دیگری در پیش می گیرد و با پرزیدنت یانکی ها دست نمی دهد پرده سوم : مادلین آلبرایت بانوی کاخ سفید و وزیر خارجه ایالات متحده رسما اعلام می کند که امریکا در کودتای مرداد 32 علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق نقش داشته او از بابت این ظلم بزرگ که دولت متبوعش در حق ملت ایران روا داشته از ایرانیان پوزش می خواهد پرده ی چهارم: در روزهای میانی ماه مارس 2009 باراک حسین اوباما دوم،رییس جمهور ینگه ی دنیا که در اندیشه ی تغییر در سیاست خارجی ایلات متحده است دست به قلم می برد و در نهایت احترام خطاب به ملتی که پیشتر در رسانه های همان کشور با بدترین عنوانهای ممکن از آنها ياد شده است می نویسد:‹‹ اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.››' «پس از استقبال کم نظیر مردم آگاه کردستان از احمدی نژاد: خاتمی طی بیانیه ای رسما از صحنه انتخابات کناره گیری کرد!» نه که غصه شون زیاده تو دلاشون جا نمی شه اونا که خسّه و کوفته غروبا وقتی که از را می رسن غصه ی نون شب دارن بعضیا شون سر شب یه دنیا درد و تب دارن ماهی قرمز ! قصه کاشکی قصه ی نون باشه جونم غصه کاشکی غصه ی جون باشه جونم قصه ی ما یه «هزار ویک شب » از جاموندنه گیر ماها دم عید خونه رو خوب تکوندنه همه ی عالم وآدم خونه شون رو سالی صد بار می تکونن اینجا هی چوب لای چرخ هم میذارن پای هم میهناشونو می شکونن....... آنچه آمد قسمتی از ترانه ایست که سال ۸۵ به این قلم نوشته شده است تاکلام بعدی بدرود می دانستند دندان برای تبسم نیز هست و تنها بردریدند. چند دریا اشک می باید تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟ چه مایه نفرت لازم است تا بر این دوزخ دوزخ نابه کاری بشوریم؟؟؟ شعر :احمد شاملو ۱۳۶۳ برداشت یکم: بسیاری از فعالان اقتصادی معتقدند که یکی از دلایل اصلی این بحران به سیاستهای بانکی امریکا در سالهای اخیر مربوط است در ایالات متحده برخی از بانکهای رهنی (مسکن) حجم زیادی از منابع خود را به صورت وام به مشتریان پرداخت نموده اند این در حالی بوده است که آنان از همان ابتدا آگاه بوده اند که بسیاری از این مشتریان توان باز پرداخت وام را ندارند حالا موعد باز پرداخت وامها رسیده اما مشتریان ناتوان چیزی به بانکها پس نداده اند و اینگونه ، شد آنچه نباید می شد بحران آغاز شد و شاخص بورس روند نزولی خود را آغاز کرد خیابان وال استریت که یکی از مراکز مهم اقتصاد امریکاست به ماتمکده ای تبدیل شد که در آن هر روز غولی به زمین می افتاد: لمن برادرز،واشنگتن موچوال،مریل لینچ و ...... برخی از این غولهای دیروزند که امروز اما با سر به زمین خورده و شاخشان شکسته است از غرب بگذریم و سر خویش گیریم، این قلم معتقد است در این سوی دنیا در تهران و خیابان ولی عصر نیز داستان مشابهی در جریان است در سالهای گذشته دولت احمدی نژاد که به دریایی از دلارهای نفتی دست یافته بود بخش عظیمی از این منابع را به عناوین گوناگون خرج کرد عده ای از ناظران اقتصادی معتقدند که در دو و نیم سال ابتدایی دولت احمدی نژاد برخی از بانکهای دولتی چهار برابر توان خود وام پرداخت نموده اند و « چه وام ها که گرفتند آدمی و پری!!!! » بسیاری از این وام گیرندگان نیز به سان وام گیرندگان امریکا توان باز پرداخت وام ها را ندارند حالا و در شرایطی که قیمت نفت، این نوش داروی اقتصاد ایران کاهش یافته ، در هنگام فرا رسیدن زمان باز پرداخت وامهای دولت طایی احمدی نژاد آیا ما به بحرانی به مثابه بحران وال استریت دچار نخواهیم شد؟؟؟و خدای ناکرده در صورت وقوع چنین مصیبتی آیا برنامه ای برای حل آن خواهیم داشت؟و دریغ که پاسخ این پرسش بسی تلخ می نماید برداشت دوم:نحوه ی برخورد رسانه های ما با این بحران نیز جای بحث دارد صدا و سیما از این مصیبت مالی غرب به وجد آمده ، درست است که آنها هم از گرفتار شدن ما به وجد می آیند اما آیا حساب ما از آنان جدا نیست؟ ما همان ملتی هستیم که در فرهنگ غنی خود بر این باوریم که: چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار از سویی آموزه های دینی ما نیز به ما می گوید:« آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند» این همه می طلبد که واکنش پخته تری داشته باشیم برداشت سوم:بر این باورم که هر چند جهان غرب در نتیجه ی این بحران زیانهای کلانی به خود دیده و خواهد دید اما این توانایی را دارد که از پس آن برآید گمان دارم بحران اخیر باعث خواهد شد که برگهای جدیدی به اقتصاد سیاسی بشر افزوده گردد سخن آخر: بهتر است به جای آنکه در مرگ خیالی اقتصاد سرمایه داری پای کوبی کنیم مراقب آن باشیم که اتفاقی مشابه امریکا بر سر ایران نیاید و آن چه در وال استریت رخ داد در خیابان ولی عصر خودنمایی نکند تا کلام بعدی بدرود برای آنکه قانون گذاری روندی به سامان را تجربه کند در وهله ی اول باید آنان که پا به قوه قانون گذار می گذارند شایسته گی این مهم را داشته باشند به عبارتی: قانون گذاری کامل ، نیازمند قانون گذاران کامل است قانون گذار باید از پخته گی فکری وسیاسی برخوردار باشد توانائی علمی کافی داشته باشد و کارشناسانه نظر بدهد بلند نظر باشد وبه افقهای دور بنگرد.لیکن در سالهای پس از انقلاب سخت گیریها و کم طاقتی هایی که شاید ریشه در دلسوزی و تعهد داشت اما پا به تمامیت خواهی گذارد کار را به آنجا رساند که متاسفانه جامعه ی ایرانی تبدیل به یک جامعه ی کوتوله سالار گردید و این بیماری اثر خود را بر قانون گذاری ما نیزبه جای گذاشت هر چند در تمامی ادوارمجلس نیروهای فرهیخته و شایسته ای حضور داشته اند اما قوه مقننه دوره به دوره شخصیت های ضعیف تری را به خود دید در این اواخر اما نظارت استصوابی باعث شد که پارلمان ایران ضعیف تر وضعیف تر گردد و شاید بتوان گفت مجلس هفتم که آخرین مجلسی است که کار خود را به پایان رسانده است ضعیف ترین مجلس پس از انقلاب بوده است این می طلبد که برای نظارت استصوابی فکری کرده فارغ از نگرشهای سطحی سیاسی اجازه دهیم که شایسته ترین ها پا به پارلمان گذارند قانون گذاری پس ازانقلاب اما آسیب دیگری هم دارد حقیقت آنست که روند قانون گذاری در جامعه ما یک روند دوراندیشانه نبوده است قانون گذاران ما متاسفانه بسیار روزمره عمل می کرده اند وعمده ی تلاشهای آنها ناظر به نیازهای مقطعی جامعه بوده است چرا که امروز برای رفع حاجتی چشم قانون را جراحی می کرده اند و فردا برای حاجتی دگر ابرویش را به تیغ سپرده اند در حقیقت گاه رفتار قوه مجریه بیش از آنکه قانونگذاری باشد بازی با قانون بوده است کوتاه سخن آنکه ،بسیاری از قوانین موضوعه ی ایران نیازمند بررسی، بازبینی و به روز رسانی هستند برخی از آنها توانایی پاسخگویی به نیازهای امروز جامعه را ندارند برخی از آنها ازآنجا که کپی برداری شده از کشورهای خارجی هستند درد ما را درمان نمی کنند خاصه آنکه این گروه از قوانین درکشور مبدا چندین بار بازبینی شده اند مثلا قانون تجارت درفرانسه بیش از 30 مرتبه بازبینی شده است و ما متاسفانه جز تغییراتی بسیار جزیی به آن دستی نبرده ایم از سویی جامعه امروز ایران نیازمند تاسیس قوانین جدیدی است چرا که زیستن در جهان امروز لوازم خاص خود را می طلبد و قوانین موجود ظرفیت ایجاد این لوازم را ندارند یقین دارم که ما به شدت نیازمند آنیم که تمامی قوانین خود را درمجلس به بررسی بگذاریم وبه دور ازشتاب زده گی، کوته فکری، منفعت طلبی و تمامیت خواهی و با نگرشی همه جانبه، ملی و کارشناسانه آنها را اصلاح و به روز نماییم و در این گذر باید از نظرات صائب اساتید دانشها ی مختلف کمال استفاده را ببریم آیا چنین روزی را به چشم خواهیم دید؟ تا کلام بعدی بدرود شهروندان ایرانی یکشنبه این هفته نشریه ی «شهروند امروز» را بر پیشخوان روزنامه فروشی ها ندیدند و این موضوعی است که در گذر سالیان برای روزنامه خوان های ایرانی عادی شده است مردم ایران عادت کرده اند که نشریات محبوبشان را فقط چند صباحی همراه خود ببینند و بس . و «شهروند امروز» که پس از یک سال واندی کار حرفه ای توانسته بود جایگاه فخیمی در اذهان مردم به دست آورد به همان ایستگاه رفت که مطبوعات پیش از او رفته بودند: قله رفیع توقیف آیا شمارگان شهروند به حدود یکصد هزار رسیده بود که خطرش را جدی یافتند یا تحمل بالانشینان طاق شده بود؟نمی دانم اما باید این سخن را بازگو کنم که زمانی که آخرین سرمقاله محمد قوچانی را قبل از توقیف شهروند خواندم نوشته ی او را بیش از آن که سرمقاله شهروند امروز بدانم شبیه «نامه قبل از خودکشی »یافتم نامه ای که در آن شخصی به توضیح مصائبی می پردازد که بر او رفته و او ناتوان از تحمل آن شرایط دست به چنین کاری زده است آخرین سرمقاله قوچانی-قبل از توقیف - با سایر نوشته های او در آن مقام فرق داشت قوچانی در مطلب خود اعلام کرده بود که دولت نهم در میان سایر دولتهای جمهوری اسلامی دورترین با نهاد روحانیت بوده و دورترین نسبت با نهاد مرجعیت را داشته است همچنین قوچانی معتقد بود که این دولت بیشترین میزان کذب و تکذیب را داشته و درمقابل حمایتهای رهبری ازخود صرفا به هزینه کردن از موقعیت رهبری پرداخته و بابرنامه ریزی جهت راه اندازی ۳۰ حوزه علمیه در ۳۰ استان کشور قصد دارد که نوعی تازه از مناسبات دین و دولت که به سیاسی و حکومتی شدن دین منجر می شود را ایجاد کند سردبیر شهروند امروز در آن آخرین سخن از یکی از واقعیات امروز ایران پرده برداشته بود ومن برآنم که از میان بسیار مطالب شهروند ،حکومت این آخرین سخن را تاب نیاورد که: «در واقع نظام جمهوری اسلامی بیش از آن که نگران جدایی دین از دولت باشد باید نگران جدایی دین از فردیت انسان ها باشد هنگامی که در جامعه ای سران دولت در نسبت های کذب وتکدیب پیش قدم باشند از جوانان ونسل آینده آن چه انتظاری می توان داشت ؟........سکولاریسم تنها به معنای نفی حکومت دینی نیست نفی ایمان و نفی اخلاق دینی هم نوعی سکولاریسم است و از قضا عمیق ترین نوع آن .»در اینجا قصد مرثیه سرایی در رسای «شهروند امروز» را ندارم اما وظیفه خود می دانم که تاکید کنم استدلال هیات نظارت بر مطبوعات؛ در توقیف شهروند ضعیف تر از آنست که روزنامه خوان ایرانی آن را قبول کند در واقع وزارت ارشاد وظیفه دارد که از تولیدات رسانه ای در جامعه حمایت کند نه اینکه به دلیل آنکه نشریه ای در زمینه تخصصی انتشار خود فعالیت نمی کند و مدیر مسئول ندارد آن را توقیف نماید هر چند تصمیم هیات نظارت بر مطبوعات در لعابی از قانون پیچیده شده است اما جای این سوال را باقی می گذارد که: آیا هیات مذکور به قصد حمایت از این نشریه ی معتبر هیچ پیشنهادی بر ارائه یک مجوز قانونی ومرتبط به آنان داده بود؟؟؟؟ آیا هیچ گزارش روشنی از وضعیت مطبوعات فعال در ایران وجود دارد که به سوالات ذیل پاسخ دهد که: شهروندان ایرانی به مطبوعات موجود چقدر اعتماد دارند؟ میزان بازگشت مطبوعات فعلی به چاپخانه ها یا کارخانجات بازیافت چقدر است؟ آیا هیچ ساز و کاری برای تشویق مطبوعاتی که در فروش وتاثیربر مخاطب موفق بوده اند و تنبیه آن دسته از مطبوعات که در روزنامه فروشیها می مانند وجود دارد؟ روزنامه ها و نشریات وابسته به سازمانهای دولتی و حکومتی تا چه حد روی مخاطبان تاثیر داشته اند؟ در موسم انتخابات؛ مردم تا چه حد با کاندیداهای مورد حمایت رسانه های دولتی همراه بوده اند ؟ شمارگان حقیقی مطبوعات در ایران چقدر است؟ سهم این مطبوعات در مطالعه شهروندان و سهم ایران در تولیدات مطبوعاتی جهان چقدر؟ جمهوری اسلامی موفق به تولید چند نشریه ی معتبر و تاثیر گذار در عرصه ی بین المللی شده است؟ مطبوعات ایران تا چه اندازه بر روی مخاطب خارجی تاثیر گذاشته اند؟. مقامات در گزارشهای خود ادعا می کنند که ایران آزادترین کشور جهان است !!!اما انسداد سیاسی در ایران تا بدانجا پیش رفته است که حکومت حتی زمانی که منتقدان از زبان نرمتری استفاده می کنند نیز توان تحمل آنها را ندارد باید از گروه شهروند نیز به خاطر عدم توجه به چنین مسلماتی انتقاد کرد و نباید ناگفته گذاشت که این خود بازتابی از برخی اشتباهات رایج اصلاح طلبان ایرانی است که خود به مخالف خود دستاویز می دهند تا به شکستشان کمر همت محکمتر کند . بگذریم امروز گروه «شهروند امروز»در اندیشه ی آنست که خانه ای دگر جستجو کند و به یقین چندی بعد این گروه با نشریه ای دیگر به مخاطب خویش سلام خواهد داد اما بگذارید سخنم را با شعر شاملو به پایان برم که گفت: « آن که می اندیشد به ناچار دم فرو می بندد اما آن گاه زمانه زخم خورده و معصوم به شهادت اش به هزار زبان سخن خواهد گفت» تا کلام بعدی بدرود همچنین فرارسیدن روز پزشک را به تمامی پزشکان متعهد ایران تبریک می گوییم مشرف ۹ سال وقت داشت که چنان کند که هم پاکستان به او ببالد و هم او برای همیشه در پاکستان با افتخار زندگی کند اما اشتباهات ژنرال کار را بدانجا کشاند که حتی همان ارتشی که ۹ سال قبل با حمایت از خسرو پرویز پاکستان او را به کاخ ریاست جمهوری رساند حالا اعلام کند که قصد ندارد از مشرف حمایت کند و گروه بدنامی مانند القاعده او را فاسد بخواند مشرف نه تنها نتوانست از این فرصت نه ساله به خوبی استفاده کند بلکه خودمحوری و خودکامگی او را چنان کرد که ژنرال مجبور باشد برای حفظ قدرت خود به سوی مخالفان قدیمی دست دوستی درازکند این اواخر ژنرال آنقدر ناتوان شده بود که یکبار مجبور شد برای حفظ قدرت نیم نگاهی به لندن بیندازد تا شاید با انتقال بی نظیر بوتو از لندن به اسلام آباد بتواند چند صباحی بیشتر بر اریکه تکیه زندشایدهمین اشتباهات بود که باعث شد او دستان خود رابه خون بی نظیر بیالاید تا بوتو که تا چندی قبل چیزی بیش از یک سیاستمدار تبعیدی نبود حالا به عروس پاکستان تبدیل شود از آن به بعد بود که نواز شریف نیز به فکر افتاد از نمد اوضاع نابسامان مشرف برای خود کلاهی بدوزد فروریختن اقتدار این خودکامه بزرگ خبر خوشایندیست اما رفتن مشرف سوالاتی را نیز بر می انگیزد که مهمترین آن اینست که پاکستان بدون مشرف چگونه خواهد بود آیا پاکستان به یک پاکستان آزاد تبدیل خواهد شد؟یا دست کم رو به دموکراسی حرکت خواهد کرد؟ آیا رفتن مشرف صرفا از تلاشهای ائتلاف مخالفان او ناشی شده است یا اینکه در پشت این داستان ،سناریوی دیگری در کار است ؟ آیا این اواخر کاخ سفید مثل همیشه به تماسهای مشرف پاسخ می داده است ؟یااینکه عده ای در واشینگتن به این فکر افتاده بودند که مشرف مرد این ماموریت نیست و باید سرباز تازه نفسی جایگزین او کرد؟ آیا جانشین مشرف ،خواهد توانست فردای بهتری برای پاکستان بسازد یا آنگونه که عده ای معتقدند فردای پاکستان فردای مه آلودی خواهد بود و حزب نواز شریف ـ مسلم لیگ یا لیگ مسلمانان پاکستان ـ قصد دارد فعلا از قدرت حزب بی نظیر بوتو ـ حزب مردم ـ جهت برکنارکردن مشرف استفاده کند وبعدا خود بر قدرت تکیه زند؟ آیا آصف علی زرداری همسربی نظیر بوتو و نواز شریف خواهند توانست به یک ائتلاف سازنده ادامه دهند؟ مشرف رفت تا در تاریخ به پهلوی ها،صدام حسین و سایر دیکتاتورهای خاورمیانه بپیوندد اما آیا ملتهای خاورمیانه هم به سایر ملل آزاد جهان خواهند پیوست؟ بدرود ۱)ضعف فیلمنامه:فرج الله سلحشور نویسنده فیلمنامه، مدت ۴ سال را صرف نوشتن این اثر نموده اما داستان به هیچ عنوان حائز اهمیت یک سریال درجه الف نیست از سوئی پرواضح است که آقای سلحشور به فن دیالوگ نویسی تسلط کافی ندارد چرا که بسیاری از دیالوگهای این سریال بیشتر به یک بیانیه اخلاقی شبیه هستند تا مجموعه ای از گفتگوهای چند انسان .همچین در یک نگاه کلی به دیالوگها متوجه می شویم که آقای سلحشور سعی کرده است تا متن گفتگوها را به زبان رایج آن زمان نزدیک کند اما وی نه تنها نتوانسته به این مهم دست یابد بلکه متن گفتگوها را به یک متن متکلف و مصنوع تبدیل کرده است . ناگفته نماند که نویسنده هنوز اعلام نکرده است که برخی حوادث و رویدادهایی را که در فیلم به آن پرداخته است بر مبنای چه سند تاریخی به تصویر کشیده ،در این قسمت باید توضیح دهم که منظور من با یکی از سخنان حضرت آیت الله سبحانی که در نقد داستان، ایراد فرموده اند کاملا متفاوت است ایشان درضمن سخنان خود فرموده اند چرا ماجرای ازدواج حضرت یعقوب با دو خواهر آنهم در یک زمان ،در این سریال مطرح شده است پاسخ آنست که وقتی در عمل چنین چیزی اتفاق افتاده چه دلیلی دارد که نویسنده به آن نپردازد ۲)ضعف کارگردانی:ضعف کارگردانی در دو مورد به شدت هویداست: الف: مشخص نیست کارگردان ،بازیگران سریال را بر چه مبنایی انتخاب کرده است انتظار میرفت کارگردان برای یک سریال درجه الف از بهترین بازیگران حاضر درکشور استفاده می کرد از سوئی آقای سلحشور نتوانسته از همین بازیگران هم به بهترین وجه ممکن بازی بگیرد حرکات صورت و حرکات بدن بازیگران وهمچنین میزان سن سریال به هیچ وجه در حد این مجموعه بزرگ نیست اکثر بازیگران مجموعه غیر حرفه ای و آماتور هستند درمیان حرفه ایها بهترین بازیگری که به ایفای نقش پرداخته آقای محمود پاک نیت است که باید گفت بازی ایشان هم تحت تاثیر کارگردانی ضعیف و بازی ضعیف سایر بازیگران قرار گرفته و شاید «یوسف پیامبر» نقطه تاریکی در کارنامه بازیگری این بازیگر توانمند تلقی گردد ب)کارگردان نتوانسته حرکات دوربین را به خوبی تنظیم کند اصلا مشخص نیست که ایشان تصاویر سریال را بر چه مبنایی انتخاب کرده است زاویه قرار گرفتن دوربین در این سریال کاملا صعیف وابتدائیست ۳)دکور: آقای میرفخرایی برای ساخت لوکیشنها مدت دو سال وقت گذاشته اند و از این بابت باید از ایشان تشکر کرد اما جای این سوال باقیست که اگر مخاطب بخواهد بین فضاها و مکانهایی که در ابن سریال به عنوان فضاهای قبل از اسلام مطرح است با فضاهای صد سال قبل در ایران تفاوت بگذارد چه چیزی در فیلم پیدا می کند کدام یک از ساختمانها ،فضاها، ابزار آلات و...که در سریال پخش می شود می تواند مخاطب را قانع کند که این فضاها مربوط به اعماق تاریخ بشر در منطقه فلسطین است؟ ۴)گریم :در اولین نگاه می توان دریافت که گریم این مجموعه کاملا ابتدائیست مثلا وقتی مخاطب به چهره کودکی یوسف نگاه می کند به جای آنکه بپذیرد که زیبایی او طبیعی و منطقیست با خود خواهد گفت این بازیگر چقدر رژ لب زده ،تلاش گریمور نتوانسته بدان حد باشد که مخاطب به ویژه با چهره ای که از کودکی یوسف می بیند کنار بیاید و آن را بپذیرد هر جند که در برخی نماها به دلیل استفاده نادرست از نور و زاویه دوربین، گریم نامناسب سایر بازیگران به شدت به چشم می خورد ۵)موسیقی :موسیقی مجموعه هم از این قاعده مستثنی نیست و مخاطب را قانع نمی کند که دارد موسیقی یک سریال درجه الف را گوش می کند از سوئی استفاده از آیات قرآن در موقعیت نامناسب نیز جای سوال دارد باید توضیح دهم که به نفس استفاده از آیات قرآن انتقادی نیست بلکه انتقاد اصلی آنست که چرا از آیات قرآن در جای درست و مناسبی استفاده نشده؟ از سوئی آقای سلحشور اصرار دارد که از صدای خودش در برخی از قسمتهای سریال استفاده کند این در حالیست که صدای ایشان هر چند در برخی مواقع میتواند مناسب باشد اما همیشه وهمه جا مناسب هر متن یا هر آیه قرآن نیست نقش صداو سیما: درپایان نباید از حق گذشت که درست نیست همه تقصیرات را به گردن کارگردان بیندازیم حقیقت آنست که اگر سلحشور را به خوبی بشناسیم می بینیم که اثری که او ساخته دقیقا در حد توان خود اوست تا آنحا که من اطلاع دارم آقای سلحشور کار خود را از بازیگری در سینمای دفاع مقدس شرع کرده و به یکباره کارگردانی را با ساخت سریالهای الف شروع کرده است طبیعیست که این کارنامه بدان حد بزرگ نیست که از صاحب آن انتظار داشته باشیم که یک اثر تمام عیار بسازد در حقیقت باید از مسئولان صداو سیما پرسید که بر چه مبنایی ساخت یک سریال بزرگ را به یک کارگردان نه چندان بزرگ می سپارند؟آیا آنها اثر قبلی آقای سلحشورـ مردان آنجلس ـ را به خوبی بررسی کرده بودند ؟ چرا تهیه فیلمنامه را به فیلمنامه نویسان بزرگ ایران سفارش نداده اند ؟چرا چنین فیلمنامه ضعیفی به تصویب آنها رسیده؟ به نظر می رسد برخی مسائل فرهنگی سیاسی مثل نگرش خودی وغیر خودی به اهالی فرهنگ وهنر باعث چنین انتخابی شده است هر چند با در نظر گرفتن همان نگاه معیوب خودی غیر خودی باز هم می توانستند انتخابهای بهتری داشت باشند . پرواضح است که «یوسف پیامبر»نه تنها در مقایسه با آثاری مثل «رسالت»که در ایران به نام محمد رسول الله معروف شد حرفی برای گفتن ندارد بلکه در قیاس با سریالهای ایرانی امام علی ،تنهاترین سردار و ولایت عشق هم از ضعف شدیدی رنج می برد امید است تجربه این سریال باعث شود مسئولان صدا وسیما در آینده نگاه خودی غیر خودی را کنار بگذارند وباعث آزردگی خاطر هنرمندان بزرگ،آسیب دیدن اعتماد مخاطبان و هزینه شدن نادرست سرمایه مالی نگردند بدرود ۱)تاک آمده است تا از اهداف و آرمانهای اکثریت خاموش میهن خویش دفاع کند نیت ما آنست که بتوانیم در جهت بهسازی و ترمیم کاستی های جامعه نقشی داشته باشیم با توجه به توان وامکانات خویش حداقل کاری که می توانیم انجام دهیم آگاه سازی و اطلاع رسانی است امیدواریم که کیمیای آگاهی را به علاقمندان هدیه دهیم باشد تا در یافتن نوشداروی آزادی سهیم باشیم ۲)تاک نشان ها خود را به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پایبند می دانند به تمامی خط قرمزهای نظام احترام می گذارند و آمده اند تا در قالب همین شرایط ایفای نقش کنند با این حال باید تاکید کنیم که معتقدیم مردم نیز برای خود خط قرمزهایی دارند سعی خواهیم کرد که در این نظرگاه ،خط قرمزهای مردم را نیز تبیین نموده از آن دفاع کنیم ۳)در تاک هر نویسنده مسئول نظرات خویش است و در قبال نوشته های سایرین مسئولیتی ندارد،هر چند در صورت لزوم تا آخرین لحظه از دوستان خویش دفاع می کنیم ۴)به زودی از تاک ما شاخه ای خواهد رست به نام «مهمان خانه » در قسمت مهمان خانه پذیرای مطالب صاحب نظران خواهیم بود و شما را میهمان نظرات سایر نویسندگان خواهیم کرد. ۵)در قسمت پیوندهای روزانه مطالبی را که در سایر نظرگاهها وجود داشته ومی تواند برای علاقمندان مفید افتد منتشر خواهیم کرد هر چند باید توضیح دهیم که درج این مطالب به معنای اعتقاد داشتن به تمامی جزئیات آن نیست طبیعی است هدف از ثبت پیوندهای روزانه ،بهره مندی از افکار واندیشه های دیگران وایجاد تنوع در مطالب است ۶)در عالم مجازی ،قسمت نظرات وبلاگ امکان بیان عقاید همه مخاطبان را به طور موسع وآزاد به آنها می دهد مخاطب می تواند بدون هراس از هر گونه مسئولیتی نظرات خود را مطرح نماید با این حال ما در عمر کوتاه تاک از ثبت برخی نظرات خودداری کرده ایم که این باعث برانگیخته شدن انتقاداتی علیه ما شده است در این مورد باید توضیح دهیم که: الف)نباید از آزادی، در جهت توهین به دیگران سوئ استفاده نمود لذا هر مطلبی که متضمن توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد در تاک ثبت نخواهد شد ب)قسمت نظرات وبلاگ صرفا جهت ارائه نظرات و اندیشه های مخاطبان عزیز ایجاد شده است نه درجهت تبلیغ برای سایر نظرگاهها ،نشریات و... لذا از ثبت نظراتی که متضمن هر نوع تبلیغی باشد معذوریم ج)معتقدیم آزادی زمانی مفید خواهد بود که که آنها که نظری مطرح می کنند ، هویت خویش را نیز اعلام دارند و حاضر باشند از عقایدشان دفاع کنندامیدواریم روزی برسد که هر شهروند ایرانی به خود جسارت دهد که بدون هیچ هراسی نظرات متین خود را مطرح کند و دیگر چیزی به نام مستعار نویسی نداشته باشیم با این حال آندسته از نظرات مستعار نویسان که شرایط فوق الذکر را داشته باشند و با موضوع مطلب درج شده نیز مرتبط باشند ثیت خواهند شد هر چند در رد نظرات تاک نشان ها باشند. ۷)ما انسانیم وبعید نیست که به سان هر انسان دیگری دچار اشتباه شویم بنابراین همیشه این آمادگی را داشته وداریم که با همفکری صاحب نظران ،ایرادات کار خود را اصلاح کنیم اصلاح طلبان باید یک بازی حداقلی برای رسیدن به کف خواسته های خود را سر لوحه کار قرار دهند چرا که: ۱) در حال حاضر شرایط به هیچ عنوان مهیای پرواز به قله آرزوها نیست معتقدم که اگر در گذشته حدود ۸۰ درصد ساختار قدرت علیه اصلاح طلبان بود در ۴ ساله گذشته به دلیل حضور دولت بنیادگرای احمدی نژاد اکنون چیزی بیش از ۸۰ درصد ساختار قدرت در نقطه مقابل آرمانهای اصلاح طلبانه قرار دارد و این کار را برای اصلاح طلبان تقریبا غیرممکن می کند. ۲)اصلاح طلبان اول باید جاپای خود را محکم کنند بعد قدم بردارند وضعیت امروز جامعه به سان زمستان و یخبندان ،لغزنده است در این شرایط نمی توان گامهای بلند و سریع برداشت باید فاصله گامهارا کم کرد اما محکم قدم برداشت ۳)در انتخاب گزینه ای برای در دست گرفتن قدرت باید به دنبال فردی بود که در محافل اصول گرایان کمترین حساسیت نسبت به او وبرنامه هایش وجود داشته باشد تا وی بتواند با کمترین هزینه برنامه های خود را اجرا کند ،فردی که بتواند از یک سو به محافل اصلی اصولگرایان پاگذارد و از سویی باب گفتو را حتی با رادیکالهای چپ بگشاید تا بدین طریق شرایط برای مفاهمه و گفتگو و بازگشت تصمیم سازی به عقلای راست فراهم شود و راستهای جوان به حاشیه رانده شوند ۳)در حال حاضر باید به برنامه های اقتصادی اولویت داد باید طبقه ای در ایران شکل یابد که از حداقلی از زندگی برخوردار باشد تا بتوان از او خواست که برای رسیدن به آرمانهای بلند اجتماعی هزینه کندطبقه ای که از پیچ وخم زنده مانی عبور کرده باشد بتواند روزنامه بخرد و......... بتواند بدون ترس از آینده اقتصادی خود به پیگیری آرمانهای بلند اجتماعی سیاسی خود بپردازد ۴)گزینه بعدی برای ریاست جمهوری باید این قابلیت را داشته باشد که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را به ساختارهای قانونی خود باز گرداند و به مرور زمان آنها را تبدیل به نهادهایی کند که از دامنه دست اندازی جناحهای سیاسی به دور بوده و فقط به انجام وظیفه در قالب قانون بیندیشند با این تفاسیر گمان می کنم همانطور که روز یکشنبه ۲۳تیرماه۸۷ ، آقای حسین مرعشی در مصاحبه ای اعلام کرده است ـ بهترین گزینه برای در دست گرفتن قدرت ـ فردیست با ویژگیهای دکتر حسن حبیبی در این برنامه بهترین مکان برای فردی مانند آقای خاتمی،رهبری و سازماندهی گروههای ۱۸ گانه دوم خردادیست، اصلاح طلبان از بابت انسجام درونی ،سازماندهی و هماهنگی ،با مشکلات عدیده ای مواجه هستند باید آقای خاتمی را آماده کرد تا نقش تاریخی رهبری گروههای اصلاح طلب را به عهده گیرد خاتمی نمی تواند در یک زمان هم رییس جمهور باشد و هم رهبر ناراضیان و منتقدان، پس همان بهتر که بر اریکه رهبری گروهها تکیه زند در فرصتهای بعدی نکات دیگری را خاطر نشان خواهم کرد بدرود شهید بهشتی دقیقا یک هفته پس از انقلاب در تاریخ ۲۹ بهمن ۵۷ به همراه حضرات آقایان سید علی خامنه ای ،هاشمی رفسنجانی ،موسوی اردبیلی و محمد جواد باهنر به تاسیس حزب جمهوری اسلامی پرداخت جالب آنست که مردم به دلیل حاکمیت جو انقلابی در آن ایام استقبال شدیدی از حزب به عمل آورده در اولین روز ثبت نام حزب حدود ۸۰هزار نفر به عضویت آن در آمدند این در حالی بود که حزب دو ماه بعد به نشر عقاید و مواضع خود پرداخت آن مواضع بعدها در کتابی تحت عنوان « مواضع ما» در سطح کشور منتشر شد در بررسی آن مواضع به نکاتی بر می خوریم که اینک پس از حدود ۳۰ سال هنوز هم جالب توجه و حسرت آفرین است حزب جمهوری اسلامی در کتاب مواضع ما ،تحت سرفصل آزادی ،عقاید خود را در مورد آزادی عقیده ،آزادی بیان وتبلیغ،آزادی احزاب و جمعیتها،احزاب و جمعیتهای اسلامی،غیر اسلامی و ضد اسلامی اعلام میدارد در صفحه ۳۶ این کتاب آمده است :« تنها بحث واستدلال و تجربه و تجزیه و تحلیل و اقناع و نظایر اینهاست که می تواند وسیله ایجاد یا سلب عقیده باشد» حزب در صفحه ۳۷ مواضع خود تحت عنوان آزادی احزاب و جمعیتها اعلام می کند:«احزاب وجمعیتهایی که ملتزم به احکام و مقررات اسلام باشند می توانند با نسبت عادلانه از امکانات عمومی نظیر رادیو و تلویزیون استفاده کنند و برنامه های مستقل یا مشترک برای بیان آراء و افکار خود داشته باشند و این بخش می تواند از سازنده ترین بخشهای رادیو و تلویزیون باشد» حزب جمهوری اسلامی سپس به بیان نظرات خود در مورد سایر احزاب می پردازد و احزاب را به سه دسته «اسلامی،غیر اسلامی که در موضع ضدیت با اسلام نباشد ، و ضد اسلامی» تقسیم می کند و اعلام می کند :«احزاب و جمعیتهای اسلامی که بر اساس بینش اسلامی با برنامه های گوناگون برای اجرای تعالیم اسلامی ........... از آزادی کامل برخوردارند..............احزاب و سازمانهای غیر اسلامی که زیر بنای اسلامی ندارند ولی در موضع خصومت و رویارویی و ضدیت با اسلام نیستند نیز با شرایط بالا آزادند.................احزاب و جمعیتهای ضد اسلامی که اصولا ایدئولوژی آنها نفی کننده اسلام است اگر در موضع تخریب نباشند و صرفا به تبلیغ اکتفا کنند با رعایت شرایطی که در بخش تبلیغ گفتیم آزادند همین احزاب اگر در موضع تخریب باشند ،ممنوعند و باید با قاطعیت از کار آنها جلوگیری شود ولی مبازره مردم و سازمانها و احزاب اسلامی حتی با این نوع اخیر باید در حد روشنگریهای منطقی و سازنده محدود شود و هر نوع اقدام خشونت آمیز برای جلوگیری از کار آنها حتی جلوگیری از کارهای تخریبی آنها بوسیله افراد یا احزاب دیگر ممنوع است جلوگیری قهر آمیز از کارهای خلاف و تخریبی این احزاب باید صرفا بوسیله نهادهای قانونی و حکومت صورت گیرد......» حزب، آنگاه در مورد احزاب و سازمانهای التقاطی اعلام می کند: «احزاب و سازمانها و جمعیتهایی که دارای بینش التقاطی لیبرالیستی، کاپیتالیستی یا مارکسیستی هستند و ترکیب ناقصی از اسلام با یکی ازایسم های بیگانه از اسلام را دنبال می کنند از گروه اول نیستند ولی بر حسب عمل خود در شمار یکی از دو نوع بعدی قرار می گیرند و خودبخود در موضع یکی از آنها با آنها رفتار می شود» آنگاه حزب جمهوری اسلامی به بیان چگونگی مواجهه ارتباط خود با این احزاب پرداخته اعلام می کند: «حزب جمهوری اسلامی با همه احزاب و جمعیتهای اصیل اسلامی در ایران و کشورهای دیگر رابطه برادرانه دارد و بر اساس تعالیم پاک و فلاح آور قران که « و یسارعون فی الخیرات» خود را با آنها در یک مسابقه مثبت و سازنده در جوی برادرانه می یابد و هرگونه رقابت منفی ورشک آمیز با آنها را گناه و انحرافی خطرناک از مکتب می شمارد و خود را موظف میداند با رسوبات اخلاقی نامطلوب که متاسفانه در جامعه ما در این رابطه وجود دارد و در میان برادران تشکیلاتی هم گهگاه آثار آن دیده شده همواره در ستیز باشد احزاب و جمعیتهای نوع دوم که زیر بنای اسلامی ندارند ولی نه در موضع خصومت با اسلامند نه انگیزه همکاری با جمهوری اسلامی دارند ،از نظر ما جمعیتهای مجاز و قانونی هستند که حزب نسبت به آنها هیچ خصومتی ندارد و می کوشد تا با شیوه ای منطقی با رعایت موازین اخلاق اسلامی مواضع آنها را نقد کند ولی با احزاب و جمعیتهای نوع سوم در هر دو شکلش در موضع مبارزه هستیم در عین حال در این مبارزه هم باید همواره در خط صداقت و صراحت انقلابی باشیم و جلوی نفوذ شیوه های ضد اسلامی را به میدان این نبرد حق با باطل بگیریم مبادا نورانیت اسلام عزیز در این مبارزه به ظلمتها آلوده شود» حزب جمهوری اسلامی در مورد مسائلی از قبیل نقش مردم،شوراها،اقلیتها،هنر،دستگاه قضائی،پلیس قضائی،اقتصاد،سرمایه،اصل۴۴ قانون اساسی ، تورم وبالاخره سیاست خارجی نظرات قابل تاملی دارد که شرح آنها از حوصله ی این مجال خارج است اما آنچه باید بدان توجه نمود آنست که آنچه در بالا خواندید اندیشه های حزبی بود که بسیاری از بزرگان انقلاب اسلامی عضو آن بودند هر چند درایت و درک شهید بهشتی از مسائل سیاسی در جای جای این مواضع خود را به رخ خواننده می کشد اما این بدان معنا نیست که سایر اعضای حزب چنین اعتقاداتی نداشته اند برخی از آنان از جمله رهبری فعلی نظام به طرز شدیدی در پیشبرد امور حزب کوشا بوده اند تا آنجا که درسالگرد ترور ایشان برخی از دوستان ایشان در ویژه برنامه ای که از طریق صدا وسیما پخش شد اعلام می کردند که ایشان آنقدر خود را درگیر امورات حزب کرده بودند که گویی تشک ولحاف خود را نیز به محل حزب برده بوده شبانه روزی فعالیت می کردند از سویی این مسائل در زمانی مطرح می شد که امام خمینی در قید حیات بوده و چنانچه این مواضع را به زیان انقلاب می پنداشتند بی شک به برخورد با آنها می پرداختند بگذریم قصد من از بیان این مسائل آنست که بپرسم چرا نظامی که در آغازین روزهای حیات خود تا بدین حد به مسائل مربوط به حوزه توسعه سیاسی توجه نشان می داد اینک که دوران تثبیت را نیز پشت سر گذاشته و هیچ خطر جدی درونی متوجه آن نیست به وضع و اجرای همان اندیشه ها نمی پردازد؟چرا به طور جدی به مسائلی مانند آزادی بیان و اندیشه، آزادی احزاب و... پرداخته نمی شود چرا دولت خود را موظف نمی داند که به طور مستمر و سازماندهی شده از احزاب حمایت نماید و بستر مناسبی جهت فعالیت آنان فراهم نماید؟چرا برخی از بزرگان به گونه ای از حزب سخن می گویند که گویی حزب و تحزب هیچ رسالتی جز خیانت به انقلاب ندارد ؟و چندین چرای دیگر که ذهن را می آزارد ای کاش زمانی فرا رسد که مسئولان با درک اهمیت این مسائل،این سیاست هارا که به نوعی می تواند نقش آب حیات را برای هر حکومت ایفا کند اجرا نمایند در پایان به روان شهید بهشتی درود میفرستم بدرود با نگاهي به و ضعيت وبلاگهاي موجود در منطقه ترشيز ؛فقدان يك نظرگاه كه به طور جدي به انديشه هاي اصلاح طلبانه پرداخته؛خود توليد كننده مطالب خود باشد به چشم مي خورد اين موضوع من و تعدادي از دوستانم را بر آن داشت تا با راه اندازي اين نظرگاه ؛انديشه هاي خود را مطرح نموده چراغ اصلاحات را در شهر مجازي كاشمر پر فروغ تر كنيم قرار بود اين نظرگاه را به مناسبت سالگرد دوم خرداد راه اندازي كنيم اما پاره اي مشكلات نرم افزاري و كمي تا اندكي اهمال و سستي كه انگار تبديل به يكي از ويژگيهاي جدانشدني ما مردم شده است باعث شد كه كار به تاخير افتد در اين نظر گاه هر شخص تنها مسئول نظرات خويش است و بس هر چند نقاط اشتراك مطالب ما حرف دل همه ماست هر از گاهي در اين مجال ميزبان نظرات ساير صاحب نظران ودوستان نيزخواهيم بود بگذريم در طول تاريخ ؛زادگاه مرا به نام سرو مشهورش مي شناخته اند اما سرو با همه آن ابهت و عظمتش ريشه در اعماق تاريخ دارد و جز خاطره اي از آن نمانده است با اين حال در طول حيات مردم ديار ترشيز يك گياه با سخاوت و با وفا هميشه همراه آنان بوده است و چرخ اقتصاد آنان را چرخانده :تاك به قول دوست عزيزم علي اصغر داوري : سبو سبو نه فقط من پرم از آن مي اصل كه تاك دايه ما هست و بوده نسل به نسل با اين حال امسال تاكستانهاي زادگاه من زير بار سوز سرما تكيده و آزرده شده اند و آن طراوت هميشگي را ندارند و شايد اين موضوع به وضعيت اصلاح طلبان كشورم چندان بي شباهت نباشد چرا كه آنان نيز در اثر سوز سرماي تماميت خواهي و انحصار طلبي و انسداد سياسي آزرده و تكيده اند حس مي كنم مي توان در دير آمدن ما نكته لطيفي را نيز يافت : پس از سالگرد دوم خرداد آمديم و اين خود نمادي از سرگذشت ماست كه بايد براي سالهاي پس از دوم خرداد فكري بكنيم و سعي كنيم تلاشهاي خود را به موفقيت تبديل كنيم از دل سوز سرما بيرون آمديم دوراني را مي گذرانيم كه انسداد سياسي بر همه چيز ما سايه افكنده و برخي نيروها را نوميد كرده است اما ما آمده ايم كه بگوئيم مي شود ار دل همين سرما هم تاكستانهاي با طراوتي آفريد مي توان از اين انسداد گذشت و به يك جامعه مردمسالار رسيد بايد اميدوار بود گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاك است بدرود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
برای دخترم ندا آقا سلطان
دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود.
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد.
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
13:44 توسط امیر حیدریان| |
جهان سوم جایی ست که در آن هر کس بخواهد مملکتش آباد شود ،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد!!!!!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت
10:14 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت
11:36 توسط امیر حیدریان| |
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
10:34 توسط امیر حیدریان| |
شعری از شمس لنگرودی عزیز:
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
21:50 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت
22:53 توسط امیر حیدریان| |
تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاد چراغ که سبز شد دیدم جوانکی سبزه و لاغر اندام که لباس نیروی انتظامی به تن دارد و سرباز وظیفه است از سر خستگی به چراغ قرمز تکیه داده ، تاکسی داشت ازکنار او عبور می کرد من با تعجب به سردوشی هایش خیره شدم روی هر دوش او سه ستاره بود این یعنی اینکه ایشان ازنظر نظامی ستوان یکم به شمار می آید واز نظر علمی مقطع کارشناسی ارشد را به پایان رسانده است او چه از نظر سلسله مراتب نظامی و چه از نظر مرتبه ی علمی در رده ی بالایی ست اما حقیقت آنست که در حال حاضر نه موقعیت نظامی او منزلتی به شمار می آید و نه مدرک علمی او توانسته او را به جایگاهی که شایسته ی آنست برساند
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت
20:23 توسط امیر حیدریان| |
ديشب پدربزرگ دوست عزيز و محبوب مان ‹‹جعفر مختاري›› بدرود حيات گفت، تاك اين مصيبت را به اين دوست عزيز و خانواده ي محترمش تسليت ميگويد
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت
19:14 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت
20:11 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت
21:15 توسط امیر حیدریان| |
امروز یکی از دوستان عزیز که از وبلاگ نویسان حامی دکتر احمدی نژاد می باشد برای من پیامکی فرستاده که به لطف اختلالات تلفن همراه چند مرتبه آن را دریافت کردم بد نیست شما هم این پیامک را بخوانید:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت
19:23 توسط امیر حیدریان| |
ماهی قرمز ! تو مث خون دل مردم مایی توی شیشه
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت
20:41 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت
10:2 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت
22:16 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت
6:45 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت
12:43 توسط امیر حیدریان| |
تاک افتتاح ساختمان جدید نشریه محلی آوای کاشمر را به گردانندگان آن، آقایان علیرضا افتخاری و حاج علی محمد خزاعی تبریک می گوید
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت
15:19 توسط امیر حیدریان| |
دوران خسروی پرویز مشرف بر پاکستان به پایان رسید او که ۹ سال قبل با اتکا به کلتی که بر کمر و درجه هایی که بر دوش داشت به قدرت رسید حالا باوجود همان کلت و سردو شیها نتوانست به خسروی خود ادامه دهد و این چیزی نیست جز بازی روزگار و البته اشتباه آقای دیکتاتور!
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت
18:15 توسط امیر حیدریان| |
تاک، فرارسیدن سالروز تولد امام مهدی(عج) را به همه دوستداران آن حضرت تبریک می گوید
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت
22:25 توسط امیر حیدریان| |
یوسف پیامبر چهارمین مجموعه تاریخی مذهبی است که توسط صدا وسیمای ایران ساخته شده ودر آن به زندگی یکی از پیامبران پرداخته شده، با توجه به اینکه این سریال در زمره سریالهای رده الف به شمار می رود و هزینه های چند میلیاردی صرف ساخت آن شده است جا داشت که در حین ساخت این سریال دقت بیشتری می شد تا سرمایه های ملی به طرز شایسته ای هزینه شوند ونتیجه قابل قبولی به دست آید حال آنکه متاسفانه چنین نتیجه ای حاصل نشده است در این مطلب به چند ایراد مشهود این سریال که هر چند از نظر رده بندی سازمانی سریال الف محسوب می شود اما درعمل به مراتب پایین تر از یک سریال الف می باشد می پردازم لازم به ذکر است آنچه می خوانید نظرات شخصی من است و ناشی از داشته های کارشناسی نیست:
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت
14:24 توسط امیر حیدریان| |
روز خبرنگار بر ما گذشت چندی پیش از آن سالروز مشروطه بود این روزها کنگره مجاهدین انقلاب موضوع روز اصلاح طلبان بود قبل تر از آن کناره گیری رضازاده از ورزش قهرمانی در آستانه المپیک و حالا شروع المپیک همه وهمه مسائلی هستند که انبوهی از داده ها را به ذهن انسان سرازیر می کنند با این حال من در تاک در مورد هیچکدام از این مهمات هیچ ننوشتم لعنت به این روزمره گی و روزمرگی. ضمن پوزش از مخاطبان گرامی به زودی در خدمت خواهیم بود و جبران مافات خواهیم نمود
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت
21:26 توسط امیر حیدریان| |
از عمر تاک ما لختی نمی گذرد با این حال تجربه این مجال اندک ما را برآن داشت تا به طور مشروح تری به بیان اعتقادات خود بپردازیم:
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت
22:14 توسط امیر حیدریان| |
مدتهاست که به دنبال یافتن راهی برای برون رفت از وضع موجود هستم شرایط موجود را به هیچ عنوان زیبنده جامعه ای که مملو از نخبگان و اندیشمندان و روشنفکران است نمی دانم از سویی برای برون رفت از این شرایط باید به دنبال راه حلی بود که به تداوم بقای قدرت در دست اصلاح طلبان بینجامد لذا طرح فوق باید تمامی ابعاد و جوانب کار را در نظر گرفته باشد نظر به این موضوع معتقدم:
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت
22:7 توسط امیر حیدریان| |
همه ساله در سالگرد شهادت آیت الله بهشتی یکی از مسائلی که شاید عمدا بدان پرداخته نمی شود نقش شهید بهشتی به عنوان موسس یک حزب و یک عنصر حزبیست
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت
22:59 توسط امیر حیدریان| |
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت
18:40 توسط امیر حیدریان| |



