گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
داستان غم انگیز توهین و تهمت و افتراهای محمود احمدی نژاد خیلی زودتر از آنی که فکرش را می کرد دامانش را گرفت و به قول معروف "کوزه گر در کوزه افتاد" مذاکره وزیر علوم دولت نهماش با وزیر علوم رژیم صهیونیستی خیلی زودتر از آنکه فکرش را می کرد رو شد؛ نگارنده قصد آن ندارد که چیزی پیرامون این موضوع بنویسد فقط شما را ارجاع می دهم به مطلبی که در مورد پروفسور زاهدی نوشته بودم و اینکه من هیچگاه قبول نخواهم کرد صداقت اینان را ... یکی از دوستان تعریف می کرد چندی پیش جهت استراحت به نمازخانه دانشگاه رفته بودم که ناآگاه متوجه جلسه بسیج دانشجویی در نزدیکی خود شدم و به صحبت های آنان گوشش دادم؛ آنچه در ذیل می آید گوشه ای از مذاکرات آن جلسه و نماد شور و شعور عزیزان بسیجی می باشد: رییس جلسه: عزیزان همان طور که اطلاع دارید در چند روز آینده مراسم دفن شهدای گمنام در دانشگاه را داریم؛ اگر کسی از برادران پیشنهادی پیزامون برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم دارد ارائه نماید... برادر1: من پیشنهاد می دهم جهت برگزاری هر چه بهتر مراسم چند نفر از برادران هر شب به حرم بروند و جهت برگزاری هر چه بهتر مراسم دعا کنند... برادر 2: من هم پیشنهاد می دهم در تکمیل صحبت های اخوی مون هر شب چند نفر از خواهران و برادران نماز شب بخوانند و در نماز برای برگزاری باشکوه مراسم دعا کنند ... برادر 3: با تشکر از براداران؛ من هم معتقدم باید کار فرهنگی انجام داد، بیایید زندگی نامه و آثار این عزیزان را منتشر کنیم و در مراسم توزیع کنیم !!! رییس جلسه: برادر ... اینها شهید گمنام هستند ما چه زندگی نامه ای منتشر کنیم... این گوشه ای از جلسه موصوف بود. همین این روزها _ 4 هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا_ فضا رسانه ای ایران به شدت پیگیر اخبار این انتخابات هست و علاوه بر روشنفکران و نخبگان سیاسی، قاطبه امت حزب الله هم پیگیر اخبار هستند؛ گویی که قرار هست آسمان به زمین بیاید و یا دنیا به آخرش برسد و یا ... این همه حساسیت جالب است اما جند تانکته مغفول مانده و هرکسی از ما ایرانیان به ظن خود یارش را یافته است و از درگاه ایزد منان برای پیروزی اش استمداد می طلبد و البته در این میانه کفه حضرت باراک حسین اوباما بسیار و بسیار سنگین تر است، به گونه ای که صدا و سیمای وطنی هم خبر مناظره این دو در دانشگاه می سی سی پی را با تحلیل جانبدارانه ای به نفع باراک اوباما پخش کرد؛ قسمت عمده ما ایرانیان گمان می کنیم اگر اوباما رنگین پوست در انتخابات پیوز شود مشت محکمی بر دهان آمریکا جهانخوار خواهیم زد و الی الآخر اما به این نکته توجه نمی کنیم که اوباما یک آمریکایی است و مهمترین مساله برایش حداکثر سازی "منافع ملی" و "امنیت ملی" ایالات متحده آمریکا است نه رهایی ملت های در بند؛ نکته ای که ما خیلی وقت است از آن غافلیم و به همه چیز فکر می کنیم و اولویت همه چیز و همه کس را می سنجیم الا "منافع ملی" مان... بازی جمهوری خواهان که در راستای استراتژی امنیت ملی آمریکا صورت می گیرد نسبت به بازی دموکرات ها آشکارتر و از پیچیدگی کمتری برخوردار است و سیاست پنهانی آن چنانی در قبال مسایل اتخاذ نمی کنند؛ جمهوری خواهان به عنوان مثال بر طبل جنگ می کوبند و خواهان حمله نظامی به ایران هستند و مذاکره با پیش شرط را ملاک می دانند اما دموکرات ها با برنامه ریزی برای تحریم و تحت فشار قرار دادن ایران به دنبال حداکثر سازی " منافع ملی" آمریکا هستند؛ حال شما از منظر منافع ملی که تحلیل می کنید آمدن کدام یک را بیشتر به نفع ایرانیان می دانید؟ جان مک کین یا باراک اوباما معجزه هزاره سوم در مراسم تودیع مظاهری فرموده بودند: "اقتصاد بازار و سرمایه داری را دور بریزید و در پی اقتصاد اسلامی باشید، زیرا در اقتصاد بازار حلال و حرام رعایت نمی شود" شما در همین چند خط می توانید موارد بسیاری را بیابید که با خرد و تجربه بشری همانگونه که مظاهری گفته بود در تناقض است و به نوعی تمام علم بشری را زیر سوال می برد، نمی دانم این مشاور معجزه فقط بلد است حقوق میلیونی نهاد ریاست جمهوری را بگیرد و بر مدرک عوضعلی کردان ماله بکشد ... فقط چند کلمه و توضیح در باب دور ریختن اقتصاد بازار می گویم تا مشخص شود که اجمدی نژاد به حق شایسته عنوان معجزه هست؛ هر دانشجو اقتصاد در اولین سال ورودش در اقتصاد خرد با مفهوم بازار ها آشنا می شود و با فرمولهای ریاضی برایش اثبات می شود اضافه رفاه مصرف کننده در رقابت انحصاری از انحصار بیشتر و در رقابت کامل که در آن تعداد زیادی عرضه کننده و خریدار وجود دارد عدالت و رفاه به بهترین وجه رعایت می شود؛ در درس اقتصاد کلان هم فرا می گیرد اقتصادهایی که برپایه بازار و ساز و کار تولید و گردش آزاد سرمایه بنا شده اند امروزه جزو مرفه ترین جوامع جهانی هستند و اتفاقا عدالت اجتماعی هم آنجا بهتر رعایت می شود و در دسترس مردم است، آقای احمدی نژادی که از فقرا و کارتن خوابهایی حرف می زند و آنرا نشانه اضمحلال نظام سرمایه داری می زند، آیا از اکثریت مطلقی هم حرف می زند که به بهترین استاندارد های زندگی دسترس دارند، آیا از مردمی هم حرف می زند که اگر از کاری رضایت نداشته باشند به راحتی آنرا ترک می کنند،چرا؟ چون در آنجا تردد شغلی 3 روز است ولی در اینجا تو حتی اگر از شغلت تنفر هم داشته باشی نمی توانی آنرا ترک کنی چون مصادف است با دوسال بیکاری احمدی نژادی که در مورد فقرای آمریکا حرف می زند از دو میلیون حاشیه نشین مشهد و یک میلیون حاشیه نشین کرج و ... هم حرف می زند که در بیغوله هایی زندگی می کنند که تصور عبور از آن محلات هم برای ما سخت است از محلاتی که هر روزه هزاران جنایت در اتفاق می افتد و حلال و حرام رعایت می شود.... پ ن۱: بعد ازاینکه مطلب را پست کردم به تحلیلی از احمد زید آبادی در سایت بی بی سی برخوردم که لینکش را می گذارمِ:اوباما یا مک کین پ ن ۲:عکس ماهواره ای از سخنرانی احمدی نژاد در گناباد پ ن۳:آخرین سخنرانی معجزه هزاره سوم : تا فتح تمام قلههای جهان یک «یا حسین» دیگر مانده!! پ ن۴:آقا این نظر سنجی ما را از دست ندهید!!! برای تحلیل دقیق هم اکنون نیازمند نظر سبزتان هستم!! درگذشت این هنرمند گرامی را به جامعه هنری ایران ، خانواده آن مرحوم و به ویژه دوست عزیزمان آقای مهدی علی نژاد تسلیت می گوییم هرگز سپیدهدم را این گونه سرخِ سرخ ندیدم رگبارِ بیامان قساوت را هرگز این سان درازنا نشنیدم، موج عظیم مردم، جوشان و دادخواه فریاد میکشیدند: «ازجان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق، یا مرگ یا مصدق» پژواک این خروش تا اوج آسمان خدا پرکشیدهبود و آیا! به جای پاسخ رگبار بی امان قساوت بانگ گلوله های منظم همرنگ خون، رها آوار مغزهای پریشان بر سنگفرشها رگبار بی امان قساوت تمام روز پیوند لحظهها را از هم گسستهبود. موج عظیم مردم، با غرش مصدق پیروز است، مصدق پیروز است. کوبان چون منجنیقی دیوار پایداری دشمن را درهم شکسته بود. پیروزی بزرگ به دست آمد، آن رهبر، آن پدر آن روز اولین سخنش این بود: «ای همرهان مرا پایین پای این شهدا خاک می کنید!» اما بزرگ ارتشداران فرمانده، در روز واقعه، این واپسین وصیت او را از بیم آن که شورش و غوغا شود پدید در منتهای سنگدلی مصلحت ندید، ناچار با پیکر تکیده ی زندانکشیدهاش تندیس افتخار همراه آرمان بزرگش: ایران سربلند، ایران استوار، در روستای دوری در خاک آرمید. بسیار سالها که گذر کرد، فرماندهان مغرور، اینک در خاک خفتهاند آن گونه بینشان که توانی گفت، هرگز نبودهاند و کلامی نگفتهاند. اما هنوز همواره و همیشه هر تیرماه همهمه ای از صدای تیر رگبار بی امان قساوت در گوش جان مردم آگاه بیدار می شود. تا جاودان حماسهی آن روز باشکوه پیروزی اراده ی مردم در نسلِ بعد نسل در برگبرگ تاریخ روشن چو آفتاب پدیدارمی شود. (از ایران و پنج ترانه سرا - فریدون مشیری -انتشارات مهر و ایر - 1386) تقدیم با احترام به شهید کوی دانشگاه؛ شهید عزت ابراهیم نژاد باران بارید باران باران سپیده راشست وچشمان تو روشن شد پنجره ها چراغ ها و دستان دلمه بسته ای برشب سکوت؛ باد را بار زد و تو قلبت هنوز سپید بود برف گل یخ تابستان و موهایت می لرزید و ابروهای باریکت و صدای آژیرها به سکسکه افتاد تا پوستم کشیده شد و نوزادی تو را آبستن بود _ باران باران سپید و سرخ با گونه های سرما زده_ * مصرع شعری از مرحوم ابراهیم نژاد در ایام تحصیل در دانشگاه کرمان در سالهایی نه چندان دور آقای پرفسور زاهدی!! استاد ریاضی بودند و درس برای رشته هایی غیر از ریاضی اغلب ارائه می کردند و البته عضو شورای شهر، فرزند ایشان هم در دانشگاهی غیر از کرمان قبول شده بود که با استفاده از فرصت هیات علمی پدر به دانشگاه کرمان انتقالی گرفت از دانشگاهی که چندین درجه از دانشگاه ما پایین تر بود، ایشان بعدها هم برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس عازم هندوستان شد که از بخت خوش ایشان مصادف شد با وزیر شدن پدر و وی طی یک انتقالی از هندوستان شد دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران تمام اینها را گفتم تا برسم به این نکته: هفته پیش بعد از جلسه هیات دولت آقای وزیر طی دفاعی از دکتر مددی استاد خلافکار دانشگاه زنجان گفته بود فیلم چیزی را اثبات نمی کند و حضور آن خانم بدون روسری در اتاق دکتر مساله ای نیست؛ بعد نیست به چند سال پیش برگردیم پسر آقای وزیر مدیر مسوول نشریه ای بود که با رانت شورای شهر و موسسه مالی اعتباری ... چاپ می شد، وی در یک شماره نشریه اش اقدام به چاپ عکس ها بسیاری از دختران و پسرانی کرد که در محیط دانشگاه به نحوی از انحا با هم _ البته با حجاب کامل _ صحبت می کردند و تیتری هم که انتخاب کرده بوده چیزی در این مایه ها بود " فساد و فحشا در دانشگاه" البته آن موقع دانشجویان و تشکل ها واکنش نشان دادند که با اعمال نفوذ آقای پرفسور هیچ گزندی به نشریه و پسرشان نرسید؛ چند تا از عکس ها هم عکس یک زوج دانشجو بود که شرعا زن و شوهر محسوب می شدند که از دید زاهدی کوچک از مظاهر فساد محسوب می شدند و شکایت این زوج هم که جنبه خصوصی داشت به جایی نرسید حال شما قضاوت کنید صحبت یک زوج دانشجو در محیط دانشگاه از مطاهر فساد است و حضور یک دختر بدون حجاب در اتاق آقای دکتر مساله ای نیست؛ حال ما می مانیم و این مثل قدیمی که " قسم حضرت عباس یا دم خروس " پ ن: پسر جناب وزیر تحت اسم آشنا کامنتی خصوصی گذاشته بودند که در ذیل شما می خوانید اما چند نکته : ۱ـ لطف کرده پروفایل خود در دانشگاه هندوستان را بگذارید همچنین تاریخ انتقال تان ۲ـ وزارت علوم چه قوانین جالبی دارد و ما خبر نداریم لطفا آن ماده قانونی را هم بگذارید ۳ـ از آنجا که شما مدیر مسوول آن نشریه بودید احتمالا فایل های آن نشریه را دارید بگذارید تا ببینیم چند تا عکس از دانشجویان بود و چند تا عکس از سلف و سرویس و دانشکده و فضای سبز ۴ـ برادر من شما برای یک عکس مشکوک از دست دادن خاتمی با یک خانم فریاد وااسلاما تون عالم را برداشت اما وقتی یک دختر در اتاق معاون دانشگاه ـ با پیراهنی که تقریبا تمام دکمه هایش باز بود ـ بود چیزی خاصی نیست این هست که می گم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را اما نظر پسر جناب وزیر مرد علمی سال!!
یا حاشیه ای در باب تقدم اخلاق بر ایمان یادم نمی آید کی و کجا این حرف را از بزرگی خواندم که در "فتنه" ها وارد نشوید و از فتنه بپرهیزید، اما این حرف بد جوری در ناخودآگاه ذهن من حک شد و ماندنی شد، چندی است که شهر شلوغ شده است و از هر سری صدایی برمی خیزد که آی "این منم طاووس علیین شده" و یا به زبان کوچه بازار ... شروع به ابوعطا خواندن می کنند؛ من کاری به این ندارم هوشنگ امیر احمدی از آن سوی دنیا در مصاحبه هایش چه می گوید یا اینکه عبدالله شهبازی چه نظریه ای درباره انفجار شیراز و علمای اعلام و جنایتهای علی فلاحیان دارد و یا بالعکس فلاحیان درباره او،یا اینکه عباس پالیزدار راست می گوید یا شاکیانش، من کاری هم به خزعبلات پیام فضلی نژاد هم ندارم که هر چه توانست دروغ و درم به هم بافت، من حتی به این هم کار ندارم که نشریه سرو کاشمر از آن کیست، نقش معاون فرماندار در اداره آن چیست، نقش همفکران و امکانات دولتی در توزیع آن چیست؟! من به این کار ندارم که کاشمر نامه چرا اینقدر به دفتر نماینده شهر گیر می دهد و یا چرا اینقدر به اعتبار و وجهه نماینده شهر می پیچد حتی من به معلمی هم که از زبان من این طرف و آن طرف کامنت غیر مرتبط می گذارد کار ندارم... ببخشید مقدمه کمی طولانی شد، اما در هر کدام می توان تحلیلی ارایه کرد و از چند زاویه مساله را مورد مو شکافی قرار داد اما مساله از این بغرنج تر است و به قول دکتر شریعتی"چگونه بودن" تابع مساله مهم تری شده "بودن یا نبودن"، آری تمام مسایل بالا تابع بودن یا نبودن پدیده ای شده است به نام سرمایه اجتماعی سرمایه ای که در کشور ما متاسفانه به پایین ترین حد خود رسیده و نمونه هایش را کمابیش هر روز در جامعه می بیند نه کسی به کسی احترام می گذارد؛ تعهد به دیگران و جامعه هم که خیلی وقت است حلوایش را خورده ایم؛ قوانین و مقررات را هم که انگار برای دیگران وضع کرده اند چرا که ما اینقدر خوبیم که نیاز به قانون نداریم، گند این قضیه وقتی بالا می آید که تمام این وقایع در جامعه ای اتفاق می افتد که ادعای تشرع و تشیع اش گوش فلک را کر کرده؛ شخصی که جای مهر بر پیشانی اش رد انداخته بر علیه تمام کسانی علم افشاگری برمی دارد که روزی بهشان اقتدا می کرد و نماز می خواند، من کاری به تحلیل سیاسی ماجرا ندارم اما آیا بردن آبرو یک انسان و سلب اعتماد توده از یک فرد کار درستی است ؟! آیا می شود و حق داریم به بهانه مبارزه با مفاسد آبروی بسیاری را ببریم؟ پس دادگاه و قانون را برای کی گذاشته اند؟_ ببخشید یادم رفت ما نیاز به قانون نداریم _ آیا می شود و حق داریم چون قبلا گروهی به نماینده همفکر مان بد و بیراه گفته اند ما هم به نماینده همفکر آن طرفی ها هر چه به دهان مان می رسد بگوییم، تمام اینها هم توسط کسانی رخ می دهد که حداقل در ظاهر اعتقادات مذهبی شدید دارند و به احکام شریعت شریعه مقدسه پایبندند اما از آنجا که شاید دین و ایمان آقایان قید وبندی برایشان نمی گذارد و برای هر کار غیر اخلاقی و غیر انسانی می توان کلاهی از جنس "شرع" بافت فقط و فقط توجه شان را به کلامی از پیشوای آزادگان جهان جلب می کنم که خطاب به دشمنان بی دینش گفته بود ولی شما که ظاهرا مومن به احکام شریعت هستید لااقل آزاده هم باشید و اخلاق مدار پ ن: ۱ـ من تا به حال در هیچ وبلاگی کامنت نگذاشته ام و از دوستی هم که این کار را انجام می دهد خواهش می کنم دست از این کار بردارد و گرنه راه برای مشخص کردن اینکه چه کسی دست به این عمل غیر اخلاقی می زند زیاد است. ۲ـ یک نمونه جالب کلاه شرعی را در معاملات ربوی بسیاری از حاجی بازاری هایی دید که نماز اول وقت شان در مسجد ترک نمی شود؛ یک نمونه جالب دیگر که برای خود من رخ داد کارشناس شهرداری که آدم بسیار متشرعی بود می خواست در قبال اخذ وجهی از صاحب جایی که من در آنجا کار می کنم واحد تجاری را مسکونی قلمداد کند؛ برای اینکه از مدیر خواسته بود یک روز دفتر را تخلیه کنیم و ایشان بازدید کند تا پولی که می گیرد حلال باشد.
حجت الاسلام والمسلمین خاتمی در این بیانیه آورده است با وجود انصراف، به حضور فعال خود در صحنه برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات ادامه خواهد داد.
محوراین بیانیه "تصمیم اخلاقی فراتر از کسب قدرت"است و خاتمی با تاکید بر این اصل، کنارهگیری خود را از ادامه حضور در رقابتهای انتخاباتی اعلام کرده است.
در این بیانیه سید محمد خاتمی به حضور فعال خود در صحنه انتخابات و تلاش برای اجماع نامزدهای انتخاباتی تاکید دارد.
رئیس دولت اصلاحات تاکید کرده است که همچنان برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات، حضوری فعال خواهد داشت.
به گزارش دفتر سید محمد خاتمی متن کامل بیانیه انصراف وی از حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم به عنوان نامزد انتخابات بدین شرح است:
ادامه مطلب
نیاکانش در اصل، «کرمان»ی و زردشتی بودند و با کردار و پندار نیک همنشین...
ادامه مطلب
دولت ملی دکتر محمد مصدق میباشد .صالحترین سخنگویی که از مطبوعات در صف
دولت مردان قرار گرفت او نخست مدیر روزنامه باختر امروز بود سپس لباس
وزارت پوشید ولی درکسوت وزیر هم روزنامه نگار بود .او هیچگاه به قلم
خیانت نکرد وآنرا جز در راه آزادی در هیچ راه دیگری به حرکت در نیاورد او
هیچگاه در مدح ستمگران قلم نزد وتا پای اعدام هم با دیکتاتور زمانه سازش
نکرد.اوبامستبدین داخلی واستعمارگران خارجی سازش نکرد وآنچه برایش مهم
بود وحاضر شد بر سر آن جان بگذارد احقاق حق
ملت ستمدیده ایران بود
...او چنین می نوشت... برای خدمت به ایران وفداکاری در راه آزادی قلم به
دست گرفته قدم به میدان گذاشتیم
بهترین اسلحه برای حفظ ایران داشتن آزادی است...تمام افراد ایران وتوده
اجتماع تا آزاد نباشد نمی تواند به وظیفه خو عمل کند...حکومت دیکتاتوری
بیش از همه کار آزادی ،نطق وقلم را لگد کوب میکند
یادش گرامی وراهش پر رهرو باد
به یاد و در سوكِ دكتر حسین فاطمی
منیر طه
وقتی كه آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ،
وقتی هزاران جان كنارِ جانِ تو جان داد ،
وقتی سرودِ « زنده بادت» بر لبت غلتید ، *
خونخواهیت را ای به خون آغشته ، فرمان داد
نامِ بلندت اینچنین ورد زبانها شد
راه و روندت رهنمای رفتنِ ما شد
دیدی چسان در دامِ ، خودگسترده ، درافتاد ؟
دیدیكه آن بیمایة ابله چه رسوا شد ؟
امروز چون دیروز باز از هولِ جان بگریخت
امروز چون دیروز در بیگانگان آویخت
بارِ دگر این بیخرد با خفّت و خواری
آن آبروی رفته را بر روی نامش ریخت
آخر به دامان كه ریزم اشك این غم را
آخر كرا گویم غمِ این درد
و ماتم را
آوخ كه میسوزد هنوز آن خانه در بیداد
شادا كه رفتی و ندیدی این جهنم را
هرگز مپنداری كه یادت میرود از یاد
هرگز مپنداری كه خاموش است این فریاد
آزادگی با یادِ هر آزاده ، میبالد
ای سرورِ آزادگان ، یادت گرامی باد
چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت: 18:8
توسط:آشنا
خدمت هم دانشگاهی عزیز
با سلام
مطالب شما را خواندم و کمی افسوس خوردم
همانگونه که خود شما بهتر می دانید من در سال 79 در رشته مهندسی سخت افزار دانشگاه شهید باهنر قبول شدم و در همان رشته و همان دانشگاه مشغول به تحصیل شدم.بعد از آن جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته(هند) و پس از طی دو ترم تحصیلی با معدل الف طبق مقررات وزارت علوم به داخل کشور انتقال یافتم اما بر خلاف گفته شما این کار در زمان وزارت آقای دکتر توفیقی و 4 ماه قبل از وزارت آقای دکتر زاهدی بوده است .آنهم به یکی از دانشگاهها غیر از استان تهران(قابل توجه شما).در مورد نشریه دانشجویی که شما اشاره کردید,چنین موضوعی با عنوانی که اشاره شد اصلا صحت ندارد آنچه در آن نشریه چاپ شد تصاویری ازتمام محیط دانشگاه(سلف سرویس-آزمایشگاهها-دانشکده ها و فضای سبز دانشگاه و...) بوده است با مضمون دانشگاه در یک نگاه که اتفاقا مورد توجه و تشویق اکثر دانشجویان قرار گرفت(چراکه بسیاری از مشکلات صنفی دانشجویان از جمله وضعیت سلف,ایستگاههای اتوبوس,آزمایشگاهها را منعکس کرد).این مطالب را برای شخص شما نوشتم و نخواستم بطور عمومی نمایش داده شود که شاید دیگران هم مثل من به صداقت شما تردید نکنند.در هر صورت شما مختارید آنطور که تمایل دارید مطالب مندرج شده در وبلاگ را تصحیح نمایید.با تشکر و آرزوی سلامتی 
وب سایت پست الکترونیک
[ نظر خصوصی ]
دم خروس
بگم! بگم! بگم! بگم! ....
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت
18:58 توسط مسعود یزدانی| |
بیانیه انصراف سید محمد خاتمی از ادامه حضور در عرصه انتخابات به عنوان نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شامگاه 26 اسفند ماه منتشر شد.
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت
0:43 توسط مسعود یزدانی| |
شادروان حاج محمد شانه چی سال 1301 شمسی در مشهد متولد شد. میگفتند به این دلیل که پدرش در کار خرید و فروش «شانه» بوده، فامیل «شانه چی» رویشان مانده است.
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت
23:43 توسط مسعود یزدانی| |
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت
17:41 توسط مسعود یزدانی| |
نوزدهم آبان ماه سالگرد شهادت دکتر حسین فاطمی روزنامه نگار و وزیر خارجه
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت
21:36 توسط مسعود یزدانی| |
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت
19:30 توسط مسعود یزدانی| |
چند روز پیش آقای عبدالحسین اسکندری فرزند شایسته دیار ترشیز رخ در نقاب خاک کشید او هنرمند بود و تا پایان عمر هنرمند ماند و تن به هنر پیشه گی نداد روحش شاد
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت
12:54 توسط مسعود یزدانی| |
امروز سی ام تیر است و یادمان قیام مردمی که برای رسیدن به خواستشان برخاستند و خون دادند و به آن رسیدند شهدایی که دکتر مصدق آرزو داشت در کنارشان دفن شود. این شعر از زندهیاد فریدون مشیری است دربارهی آن قیام و در رثای مرد بزرگی به نام مصدق.
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت
21:49 توسط مسعود یزدانی| |
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت
17:51 توسط مسعود یزدانی| |
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت
10:29 توسط مسعود یزدانی| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت
19:3 توسط مسعود یزدانی| |


