گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
ای نسل اسیر وطنم! تو میدانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو میدانی و همه میدانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو میدانی و همه میدانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام. تو میدانی و همه میدانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه میدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو میدانی و همه میدانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو میكنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو میدانی و همه میدانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل میخندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خستهام میدرخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریههایم احساس میكنم. دکتر علی شریعتی (شمع) هنوز هم اینچنین است برادر! آمدم برادر! همراه با تو هبوط کردم در کویر زمین و با آدم و حوا راز خلقت انسان را مرور کردم و از سرزمین اهرام گذشتم با برادرانی که بر گورشان نشستی و آن سوزناک سفرنامه را نوشتی ، آری اینچنین بود برادرکه همراهت از مصر و عربستان و عراق و شام گذشتم و با محمد و علی و فاطمه و فرزندانش دیگر گونه آشنا شدم! ای که با این مخاطب آشنایت از اعماق تاریخ سخن گفتی و از آدم تا خاتم را در تاریخ ادیان بر شمردی و در اسلام شناسی دید تازه ای از اسلام به من بخشیدی و در شیعه و تشیع صفوی وعلوی، خط سرخ شیعه را نشانم دادی تا بر تشیع زرد قدم ننهم و در پای بیرقش نگریم! نیایش تو مرا از هر دعایی و توسلی و شفاعتی بی نیاز کرد که در عین نداری همه چیز داشت! آمدم با تو واز لابلای تاریخ دیدم که هجرت را برگزیدی و چگونه مردن را نیز خود انتخاب نمودی که خدا چگونه زیستن را به تو آموخته بود! از پس آن سال ها که تو رفتی و جسمت را در زینبیه سپردی واندیشه ات را به یادگار در این گورستان تاریخ و معرفت و آزادی و عشق و فرهنگ و... برای ما گذاشتی، چه بر سر آن که نیاوردند! روزگاری تئوریسین انقلاب بودی و آثارت غیر مجاز در آن رژیم و در دست جوانان انقلابی و روزی دیگر منافق و تئوریسین گروه فرقان شدی که مطهری را کشتند! با نظریه امت و امامت محبوب طرفداران جمهوری اسلامی شدی و موید نظریه ولایت فقیه و پس از اندی که این قصه را تا انتها خواندند از مخالفین آن شدی و از انقلاب فرهنگی که تو را معلم آن می دانستند همراهی با فرزندانت(آثارت)جرم بود و تمامی آنچه که یاد تو را زنده می کرد محکوم به نابودی بود و مراسم سالگردت هماتتد مجالس ختم پیرمردان بی سواد روستایی در ده مزینان با حضور دلدادگانت برگزار می گردید! آری برادر حتی نامت را بر خیابان ها تحمل نکردند که فردا طفلان این دیار نپرسند که این برادر که بود که اینچنین شد! هنز هم اینچنین است برادر و در تمام این سال ها نتوانستند اندیشه ات را در مغز مریدانت و محبت تو را در قلب دلدادگانت ریشه کن کنند و این نسل مسئولیت انتقال آن را به نسل دیگر بر دوش گرفت و علی رغم همه تهمت ها و دشنام ها و تحریکات مسموم علیه تو و اندیشه هایت، همچون نیلوفر در این مرداب سر برآوردی و با عطر و سحر سخنانت با نسلی (که خود سی سال قبل به آنها امیدوار بودی) ارتباط برقرار کردی تا جایی که آثارت از پرفروش ترین کتب زمانه شد! به قول کدیور که می گفت : سال ها تبلیغ مطهری کردیم ولی شریعتی اجر و قرب یافت حال آنکه جمهوری اسلامی به نظریات شریعتی نزدیکنر است تا مطهری و اصولا مطهری منتقد چنین شکلی از حکومت بود! اینک باز تویی که فریاد برآورده ای که ای نسل بی غالب جویای هویت! به خویشتن خویش باز گردید!بمانید و بخوانید و بسازید!و می گویی دیگر شما متهم نیستید بلکه پدران و مادران شما متهم اند! اینان همان طفلان گستاخی هستند که انتظارشان را می کشیدی و رمانه همان زمانه ای است که تو می خواستی و امروز تو جاوید تر از هر زمانی شهید شاهد هستی و بر ما می نگری که چگونه از پس این تاریخ پلید سی ساله گرد و غبار از اندیشه هایت می زداییم و به همگان می گوییم که شریعتی واقعیتی است که گریزی از آن نیست و ما همان مصادیق شعر گونه ات هستیم که گفتی: 


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت
13:27 توسط حسین افشاری| |

