تاک
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
تقدیم با احترام به شهید کوی دانشگاه؛ شهید عزت ابراهیم نژاد باران بارید باران باران سپیده راشست وچشمان تو روشن شد پنجره ها چراغ ها و دستان دلمه بسته ای برشب سکوت؛ باد را بار زد و تو قلبت هنوز سپید بود برف گل یخ تابستان و موهایت می لرزید و ابروهای باریکت و صدای آژیرها به سکسکه افتاد تا پوستم کشیده شد و نوزادی تو را آبستن بود _ باران باران سپید و سرخ با گونه های سرما زده_ * مصرع شعری از مرحوم ابراهیم نژاد
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت
17:51 توسط مسعود یزدانی| |


