گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
سیاست، سیاستمدار، سیاست ورزی و سیاسی کاری و... واژه هایی است که در ایران بخاطر کثرت استعمال و شدت تنفر از آن هرگز تحت باز نگری و تعریف دقیقی قرار نگرفته اند و به همین دلیل هر کس داعیه سیاستمداری دارد و هر مرامی را که صلاح بداند عین سیاست ورزی می داند! همین بی پدر مادری سیاست باعث گردیده تا سایه شوم و سیاهش بر تمام ارکان زندگی ایرانیان سنگینی کند و هر چه می گذرد پلشتی افزون تری از آن رخ نماید! وقتی به تاریخ معاصر ایران و بخصوص سی سال گذشته نظر می افکنیم به وضوح می بینیم که تا جه اندازه در این سایه از گرمای رشد و ترقی و سلامت و کمال و... در همه ابعاد دور مانده ایم و بجای صعود، سیر نزول پیموده ایم! الف) فرهنگ: از آنجا که فرهنگ رکن اصلی هر اجتماعی است بایستی بیش از همه چیز به آن پرداخته شود تا راه بر سایر ارکان هموار گردد اما آنگاه که می بینیم که تمامی دستگاه های رسمی فرهنگ ساز ما ضمن آلوده شدن به سیاست هر یک ساز خود را می نوازد چه انتظاری می توان داشت؟ صدا و سیما ، روزنامه های متصل به حکومت (کیهان و جمهوری اسلامی و ...) ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تبلیغات ، آموزش و پرورش ، آموزش عالی و ... هریک به تناسب زمان به راهی می روند تا قبل از هر برنامه فرهنگی منویات سیاسی مسئولان خویش را فراهم نمایند و روشن است چه فرهنگی از این نهادها به مردم القا می شود! ب) اقتصاد: هر جامعه ای برای رسیدن به اهداف تعریف شده خویش و بر مبنای سرمایه های موجود در خویش بایستی برنامه مدون و جامع اقتصادی داشته باشد و به عنوان یک رکن اصلی در همه دوره ها به اجرا در آید تا مردم جامعه با اطمینان به برنامه ریزی خویش در این حوزه بپردازند واین برنامه چنان قوت و انسجامی داشته باشد که هیچیک از عوامل داخلی و خارجی یارای تاثیر گذاری بر آن را نداشته باشد اما آنچه که در این مقوله دیده نشد همین مورد است که حتی گاه سیاست ورزی و عداوت و لج بازی با رقیبان سیاسی باعث گردیده در جهت کاملا عکس برنامه های قبلی قدم گذاشته شود و حاصل چندین سال را فدای سیاست ورزی و غرض ورزی نمایند! ج) علم و فن آوری: امروزه یکی از سرمایه های فنا ناپذیر یافته ها و تحقیقات علمی افراد جامعه است و این مهم در سایه برنامه های زیر بنایی در آموزش و پرورش و آموزش عالی محقق می گردد اما در روندی که آموزش و پرورش طی نموده و می نماید جز سیاست ورزی های غرض ورزانه و عزل و نصب ها و تغییرات مداوم و غیر کارشناسی چیز دیگری در این حوزه مشاهده نگردیده است! در آموزش عالی از دانشگاه ها وموسسات دولتی که بگذریم (که خود حدیث مفصلی دارد و در این مجال نمی گنجد) بر اساس سیاستی قابل تامل جایی به نام دانشگاه آزاد اسلامی تاسیس شد که در زمانه خویش بحران ها آفرید و باز در سال های اخیر به خاطر اختلافات سیاسی و سلیقه ای مسئولان دولتی و دانشگاه آزاد، دانشگاه های پیام نور و موسسات غیر انتفاعی و شبانه بی برنامه قدم در راه جذب دانشجو گذاشته اند تا هم دانشگاه آزاد را با خاک یکسان کنند و هم در کنار آن فاتحه علم و علم آموزی را بخوانند! د) سیاست خارجی: در این حوزه که بطورمستقیم با مباحث سیاسی در ارتباط است باز هم تنش با سایر کشورها و کرنش در مقابل آنها مستلزم سلیقه های افراد است و نمی توان پیش بینی کرد که دول مختلف چه سیاست خارجی را دنبال می کنند تا بر مبنای آن مراودات ما و دیگران هم قابل تعریف باشد! اگر به سایرمقوله ها دقیق بنگریم در آنها هم بوی تند و مشمئز کننده سیاست را احساس می کنیم، ورزش، خدمات اجتماعی و ... و این گونه است که ما با وچود سرمایه های عظیمی نظیر نفت و گاز و منابع زیر زمینی و بخصوص نیروهای مستعد انسانی در اینجا هستیم و هنوز آرزوهایی در سر می پرورانیم که برای بسیاری خاطره شده است! اگر حداقل به همان آرمان هایی که مدام از آن دم رده می شود هم می رسیدیم جای دلخوشی داشت اما افسوس که همان ها هم برای ما کیمیا شده است!
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت
12:11 توسط حسین افشاری| |


