گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
آموزش و پرورش یکی از بنیادی ترین نهادهای اجتماعی ایران است و رشد و تکاپوی آن موجب رشد سایر نهادهای علمی ، صنعتی و فرهنگی می گردد وضعف در آن نیز موجب سستی و ضعف در سایر نهادها می گردد. وقتی به وضعیت ۳۰ ساله اخیر آموزش و پرورش و سیر نزولی آن در زمینه های مختلف می نگریم این نگرانی ظهور می کند که در سالیان آتی از این نهاد عظیم آموزشی و تربیتی جز پوسته ای نخواهد ماند و نسلی که در این سیستم تعلیم و تربیت بیاموزند فرسنگ ها با نسل های قبل از خود تفاوت خواهند داشت و این فاجعه ای عظیم در کشور خواهد بود چرا که این نسل نو به جبر طبیعت در قسمت های مختلف جامعه حضور خواهد یافت و با اصطکاکی که با نسل های پیش بوجود خواهد آمد ضمن بروز بحران های اجتماعی باعث سرخوردگی نسل های پیشین هم خواهد شد! در این میان آنچه از همه جالب تر می باشد بی توجهی مسئولین و صاحبنظران در این حوزه است به گونه ای که آموزش و پرورش به دلیل خرج تراش بودن و بی درآمد بودن همیشه تحت نگاه مغضوبانه تصمیم گیران بوده و همین عاملی گشته که حتی در مباحثی که مساله مالی وجود ندارد یا حل شده است پای تصمیم گیران بلرزد و این درحالی است که عادی ترین افراد جامعه نیزمتوجه این فاجعه گردیده اند و گاه با توسل به ابزارهای موجود قدری از تبعات آن را در مورد فرزندان خویش می کاهند! درکشورهای توسعه یافته و در حال توسعه اولویت اول برنامه ریزی و سرمایه گذاری دولت ها در آموزش و پرورش است و به تبع آن برای آینده کشور که متشکل از همین نسلی است که در این سیستم پرورده می شود طرح و برنامه هایی دارند که با شناخت نسل آینده کاملا قابل اجراو پیاده شدن است اما در کشور ما به سبب نوع نگاه غلطی که به آموزش و پرورش از همان ابتدا بوده و همچنان هست هرگز نه شاهد طرح و برنامه های مناسب و علمی بوده ایم و نه افرادی در این سیستم تصمیم ساز و تصمیم گیرنده بوده اند که توان و جرات این تحول عظیم در این سیستم بنیادی کشور را داشته باشند! آموزش و پرورشی که افق دید مسئولان و تصمیم گیران در آن در نهایت یک سال تحصیلی را پوشش می دهد هرگز نمی تواند آینده ای بسازد که در آن اکثریت جامعه بتوانند با اتکای به آن در این مسیر گام بردارند و این گونه است که مردم جامعه ما با بی اعتمادی هر چه بیشتر نسبت به آموزش و پرورش هر روز از این نهاد ملی دورترمی شوند و به مراکزی پناه می برند که در رقابت با آموزش و پرورش موفق تر عمل کرده و می کنند و این مسئله در اکثر حوزه های مربوط به آموزش و پرورش اتفاق افتاده است بخصوص در مقوله آموزش که اصلی ترین اتیکت و وظیفه در آن می باشد! اگر قصد و تصمیم جدی بر آن باشد که تحول در همه زمینه های آموزش و پرورش ایجاد شود همه امکانات آن فراهم است چه از نیروی انسانی برنامه ریز و متخصص در زمینه تعلیم و تربیت و جامعه شناس و روانشناس و ... که هر تصمیم مبتنی بر اصول علمی باشد و چه از لحاظ امکانات که با چتر گسنرده آموزش و پرورش در کشور به راحتی قابل طراحی و اجرا می باشد ولی مسئله همین جاست که چنین نگاهی در آموزش و پرورش نیست و می بینیم که در چند سال اخیر چند وزیر و معاون و مشاور و .. در این نهاد رفت و آمد کرده اند و هر یک سازی کوک می کنند و نوای بدآهنگشان گوش همه را آزرده و مایه تعجب است که خود حضرات گویی نمی شنوند! بر ما و نسل ما که چنین گذشت و می گذرد ولی امید است روزگاری شاهد تبلور و تحول اساسی در این نهاد بنیادی باشیم! با خود می اندیشیدم امسال که رئیس دولت در آستانه سال تحصیلی در ایران نیست زحمت طرح و بیان پرسش کذایی مهر با کیست؟
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت
23:6 توسط حسین افشاری| |


