گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
آيت الله حسين غفاري در سال 1292 هـ.ش مطابق با سال 1335 هجري قمري در روستاي دهوارقان تبريز که امروزه آذرشهر ناميده ميشود چشم به جهان گشود. پدرش عباس، کشاورزي زحمتکش و سختکوش بود که روزها با مشقت و مرارت فراوان بر روي زمينهاي کشاورزي متعلق به اربابان و خانهاي ظالم کار ميکرد و از اين راه قوت لايموتي براي فرزندان و خانواده خويش تأمين ميکرد و در فصل غيرزراعي نيز به کارگري ميپرداخت. حسين در دوران کودکي و شرايطي که کودکان در اين دوران، سخت نيازمند حمايت و محبتهاي پدر هستند پدرش را از دست داد و گرد يتيمي بر سيماي معصوم او نشست و طعم تلخ و ناگوار يتيمي را چشيد و به سبب فقر و مشکلات اقتصادي ناشي از بي پدري از همان دوران کودکي (6-7) سالگي مجبور شد همپاي برادر و خواهر براي تأمين هزينه هاي زندگي به کشاورزي و کارگري بپردازد. روح بلند، پويا و جستجوگر حسين به کشاروزي و کارگري اشباع پذير نبود؛ لذا به رغم مخالفتهاي عمو با درس خواندن، به مطالعه و تحصيل روي آورد. در اين زمينه دايي بزرگش مرحوم آيتالله حاج ميرزا محسن غفاري معروف به دهخوارقاني مشوق او بود. حسين در همان دوران کودکي درکنار کشاورزي و کارگري که از مشاغل سخت به ويژه براي کودکان است مشغول تحصيل و مطالعه شد و در زادگاهش دهوارقان مقدمات را از حاج شيخ علي و ميرزا محمد حسين منطقي فرا گرفت. حسين در نوجواني به همراه برادر بزرگوار خود براي تأمين معاش به تبريز سفر ميکندو با بازکردن مغازهاي محقر ميکوشد تا زندگي را سر و ساماني بدهد. او در کنار کار و تلاش روزانه دست از تحصيل برنداشته و به آموختن درسهايي چون شرح لمعه، اصول و کلام ميپردازد. چندي بعد فقر و دشواري گذران زندگي در شهر بزرگي همچون تبريز موجب ميشود تا مجدداً به آذرشهر مراجعت نموده و همزمان با کشاورزي و کارگري نزد دايي فاضل و بزرگوار خويش آيتالله حاج سيد محسن ميرغفاري معروف به دهخوارقاني رسائل و مکاسب شيخ مرتضي انصاري را فراگيرد. ذکاوت، فراست و هوش سرشار حسين در اين دوران باعث ميشود که او با وجود فعاليتهاي طاقت فرسا. به مدارج علمي بالاي تحصيلات حوزوي دست يابد. اشتياق و شوق زائدالوصف حسين به تحصيل آن چنانبود که از فرصتهايي که براي خوردن غذا، خواب و استراحت که برا يکارگران و کشاورزان بسيار ضروري و مغتنم است استفاده مينمود و به مطالعه و تحصيل ميپرداخت. به نحوي که اغلب تا نيمه شب غرق در مطالعه بود. سخت کوشي، همت بلند، ارادة استوار و روحيه خستگيناپذير اوزمينه اي درخشان براي مراحل کمال و رشد و تعالي علمي و معنوي حسين فراهم نموده بود. او براي تکميل تحصيلات علمياش در سن 30 سالگي 0سالهاي 1325-پ324) در شرايطي که شهر قم رفته رفته به مرکز مهم علمي و پژوهشي و تفقة اسلامي و شيعي تبديل ميگرديد به اين شهر مقدس مهاجرت کرده، رحل اقامت ميافکند و از محضر آيات عظام فيض 0ره)، قمي (ره)، حاج سيد محمد تقي خوانساري 0ره) و آيتالله العظمي بروجردي (ره) بهره مند گرديد و مدتي هم در دروس آيتالله حجت کوه کمره اي (ره) حاضر شد. آيت الله غفاري در ماههاي محرم و سفر که دروس حوزههاي علميه تعطيل ميگرديد، براي تبليغ، ارشاد و آگاهسازي مردم به روستاهاي آذربايجان غربي و شرقي مسافرت ميکرد و در اين زمينه بسيار کوشا و با احساس مسئوليت عمل ميکرد. فعاليتهاي تبليغي و ارشادي ايشان در خوي، ماکو و اروميه چشمگير بودو با تبيين سيرة ائمه معصومين عليهمالسلام و شکافتن ابعاد اجتماعي و سياسي اسلام نسبت به ارشاد و آگاه نمودن مردم اقدام ميکرد و در همين رابطه به افشاگري مظالم و ستمهاي اربابها و خانهاي روستا نسبت به روستائيانو کشاورزان مظلوم ميپرداخت و نسبت به روابط ظالمانه اربابان با رعيت زبان به اعتراض ميگشود. عمده ترين فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي ايشان در سالهاي قبل از 1340 در قالب تبليغ و ارشاد ديني و آگاهسازي مردم در نقاط مختلف کشور به ويچه در استانهاي آذربايجان شرقي و غربي بوده است و در همين رابطه دفاع ايشان از محرومان و مستضعفان در روستاهاي آذربايجان شرقي و غربي و افشاي مظالم اربابان و خانهاي کشور و بيتفاوتي حکومت پهلوي نسبت به سرنوشت کشاورزان از مهمترين فعاليتهاي ايشان در اين دوران است علاوه بر آن، در سالهاي 1337 تا 1340 در منطقة تهران نو ايشان منشأ فعاليتهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي شايان توجهي بود که در قالب آشنا ساختن جوانان و مردم با معارف اسلامي و تشيع رخ نمود. فعاليتها و مبارزات و مجاهدتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي آيت الله غفاري از سال 1340 جلوه ديگري پيدا کرد. همزمان با تصويب لايحه استعماري انجمنهاي ايالتي و ولايتي در 16 مهر ماه 1341 توسط اسدالله علم از مهرههاي انگليسي دوران حکومت پهلوي، زمينة مبارزه جدي حضرت امام خميني (ره)، علما و روحانيت متعهد تشيع عليه انگلستان و امريکا و حکومت وابسته پهلوي فراهم شد. در اين دوران آيتالله غفارينيز با سخنان افشاگرانهاش همراهو همگامب انهضت مبارک و تاريخسازي که حضرت امام (ره) آغاز کرده بودند حرکت ميکندو در ماه محرم 1342 که بمارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام امت (ره) عليه طرحهاي ايالات متحده امريکا در ايران به نقطه اوج خود رسيده بود آيت الله غفارياز پيشقراولان اين مبارزه است؛ به گونهاي که در شب 12 محرم سال 1382 ق مقارن با سب پانزده خرداد 1342 مأموران امنيتي رژيم پهلوي او را دستگير و به زندان ميبرند. در اين مقطع زماني بيش از 80 تن از علماء و روحانيون متعهد که با نهضت 15 خرداد همگام بودند، دستگير شده، در زندان شهرباني مورد بازجويي و شکنجه قرار ميگيرند. آيت الله غفاري با روحية قوي در بازجوييهاي انجام شده عملاً مآموران را در نيل به اهدافشان ناکام ميگذارد آيتالله غفاري پس از تحمل 40 روز زندان در مورخ 19/6/42 با صدور قرار منع پيگرد به سبب عدم ادله کافي از زندان آزاد ميشود. ايشان پس از آزادي دوباره به فعاليتهاي اجتماعي، سياسي و انقلابي خود ادامه داده. در سنگر مسجد خاتم الاوصياء تهران نو نسبت به برنامه هاي امريکا در ايران و مظالم رژيم پهلوي افشاگري ميکند. در شرايطي که حضرت امام خميني (ره) در پي مخالفت با لايحة کاپيتولاسيون به ترکبه و از آنجا به عراق و نجف تبعيد گرديذه بود، صحنة داخلي ايران مديون فعاليتهاي سياسي پيروان صديق آن اما بزرگوار بود که در اين ميان شخصيتي چون آيتالله غفاري از نقش بسزايي برخوردار بود. آيتالله غفاري در مورخه 30/10/43 يعني دو روز پس از سخنراني پر شور و افشاگرانه در مسجد خاتمالوصياء مجدداً توسط مأموران شهرباني دستگير و زنداني مي شود. در رابطه با سخنراني 28/10/43 در بخشي از گزارش ساواک آمده است: “وي به منبر رفته و گفته يکي از نمايندگان به پيشواي ما آيت الله خميني اهانت نموده است، هر کس به علماي روحانيون توهين کند بتپرست محض است.“ در اين مرحله آيت الله غفاري از 30/10/43 تا مورخ 15/1/44 قري به 5/2 ماه در زندان ميماند و در مورخ 15/1/44 با تبديل قرار بازداشت ايشان به التزام عدم خروج از حوزة قضايي تهران از زندان آزاد ميشود. پس از آزادي از دومين زندان خود طي تلگرافي به نجف اشرف ورود آن امام عزيز را به نجف تبريک ميگويد و از اين طريق مقاومت، سرسختي و خستگيناپذيري خود را نشان ميدهد. مبارزات و فعاليتهاي فرهنگي سياسي و اجتماعي آيت الله غفاري در مقطع 1346-1350 همچنان ادامه يافته، ضمن تشکيل جلسات روشنگري و آگاهسازي جوانان و دانشجويان و اقشار مختلف مردم، گرمي بخش مبارزات داخلي عليه حکومت پهلوي بود. فعاليتهاي افشاگرانه و آگاهي بخش آيت الله غفاري با وجود کنترل شديد ساواک در سنگر مسجد و جماعت روز بروز توسعه پيدا کرد. حساسيت مأموران رژيم نسبت به فعاليتهاي انقلابي آيت الله غفاري و نقش ايشان در مبارزات مردم مسلمان تهران باعث شد تا در مورخ 12/4/1353 پس از حملة شبانه به منزل وي و بازرسي منزل او را دستگير نمايند و مقداري اعلاميه هاي حضرت امام خميني (ره) به همراه تعدادي اوراق که از منظر رژيم اوراق مضره محسوب ميشد کشف و ضبط شود. اوراقي که حاکي از ارتباط آيتالله غفاري با امام خميني و مبارزات داخل و خارج از کشور بود.آيت الله غفاري در دوران زندان سال 1353 نقش فعالي در مسائل سياسي و علمي داشت و در کنار مطالعه به تدريس قرآن، فقه و نهجالبلاغه ميپرداخت. يكي ديگر از وجوه فعاليتهاي سياسي درخشان آيتالله غفاري مبارزه با عناصر چپ زده و التقاطي در زندان است و به سبب روابط ناصحيحي كه عناصر وابسته به مجاهدين خلق (منافقين) در زندان با ماركسيستها داشتند، آن مرحوم موضعي ارشادي و هدايتگرانه گرفته، سعي ميكرد آنان را هدايت كند ولي عناد و عدم آشنايي آنان به مباني و اصول جهانبيني اسلامي و تحت تأثير قرار گرفتن در برابر انديشههاي ماركسيستي باعث شدهب ود تا اعتنايي به سخنان و نصايح آيت الله غفاري نداشته باشند در اين رابطه حجتالاسلام هادي غفاري ميگويد: خبر شهادت مظلومانه آيت الله غفاري تحت شديدترين شكنجه هاي قرون وسطايي در زندانهاي مخوف رژيم منحوس پهلوي موجي از انزجار و نفرت عمومي از رژيم پهلوي را درميان مردم پديد آورد و در آن شرايط خفقان و استبداد سياه شهادت اين عالم متقي و بزرگوار و سخت كوش و مجاهد جرقه اي در ظلمت استبداد بود و خون سرخ آن شهيد والامقام درخت مبارزات علماي متعهد و راستين تشيع را آبياري نمود و در همين رابطه تظاهرات متعددي در نقاط مختلف به ويژه در شهر قم اتفاق افتاد موجي كه در اثر شهادت آيت الله غفاري پديد آمد در سالگرد ايشان در سال 1354 و همين طور در سال 1355 و 1356 نقش آفرين بود و ساواك و مأموران رژيم پهلوي به شدت از مطرح شدن نام ايشان و مسائل پيرامون شهادت ايشان در هراس بوده اند!
اين موضوع حاکي از علاقة فراوان آيت الله غفاري به امام بود. رژيم در خصوص جانسالم بدر بردن شاه از واقعه تيراندازي در کاخ مرمر توسط رضا شمس آبادي از مردم ميخواهد تا در مساجد مجالس شکرگزاري برگزار کنند که در اين رابطه آيت الله غفاري با زيرکي و به بهانه فرستادن فرش مسجد براي شستشو مانع از برپا کردن اين جلسه در مسجد ميشود.
“اما مسئله دومي كه پدر را آزار ميداد مسئله منافقين بود. كساني كه پيوسته اظهارنظر ميكردند. پدرم به آنها ميگفت كه شما از نهج البلاغه چه بلد هستيد؟ حتي يك عبارت را درست نميتوانستند بخوانند يك عبارت نهجالبلاغه را در حافظه و در انديشه نداشتند. در آن جدايي كمونيستها از مذهبيها در زندان هرچه پدر فرياد زد كه اين كمونيستها پدر ما را در ميآورند اين حضرات به اصطلاح اسلامي (منافقين) ميگفتند شما خرفت شده ايد هم به پدرم ميگفتند و هم به آيت الله طالقاني (ره) كه شما مغزتان كار نميكند، ما بايد روي خواستهاي مرحله اي خودمان با اينها همكاري كنيم و حتي واقعيت قضيه زندان اين است كه در زندان براي مذهبيها كه يك ضد اسلامي چپي عزيزتر بود تا يك ملاي ضد چپي و يا حتي يك غيرچپي و اين مسئله خيلي پدر را آزار ميداد. حتي يك روز من از بندي به بند ديگر انتقال داده شدم و ايشان را در راه ديدم گفت: اين بچه مذهبيهاي شما اين تيپ بچه ها پدر من را درآوردهاند اين چه اسلامي است كه اينها دارند؟ اسلام اينها از اثر طبيعي خود چنان خواهد كرد كه كمر اسلام را خواهد شكست.“
در مورخ 4/10/1353 از ندامتگاه مركزي نامهاي خطاب به تيمسار دادستان نيروهاي مسلح شاهنشاهي تحت عنوان اعلام فوت زنداني ارسال ميشود كه در آن آمده است:
“محترماً مقام عالي را آگاه مسازد برابر گزارش سركار ستوان سوم خوش سيرت افسر نگهبان اندرزگاه شماره 10 زنداني شماره 109045 به نام حسين غفاري فرزند عباس 60 ساله كه با قرار شماره بازپرس شعبه 5 دادرسي نيروهاي مسلح شاهنشاهي به اتهام اقدام بر عليه امنيت كشور بازداشت و تحت پيگرد ميباشد از تاريخ 22/9/53 به علت (هيپرپانسيون و هموراژي سرمولا) در بخش داخلي بهداري ندامتگاه بستري و تحت درمان بوده است برابر نظريه سركار سرگرد دكتر يارسلطاني پزشك نگهبان بهداري ندامتگاه در ساعت 30/15 مروخه 4/10/53 فوت نموده است. جنازه جهت تعيين علت مرگ به اداره پزشكي قانوني حمل مستدعي است مقرر فرمايند، نمايند آن دادسرا جهت انجام تشريفات قانوني حضور به هم رسانند.“
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت
0:2 توسط حسین افشاری| |


