تبليغاتX
تاک - پیاده گان انقلاب ۵۷-۹ (دکتر محمد نخشب)
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

محمد نخشب از شخصیت های فعال سیاسی - مذهبی در تاریخ معاصر ایران است ، شخصیتی نظریه پرداز و نو آور در عرصه ی اندیشه و راه و رسم مبارزه ی سیاسی ؛ که به سال 1302 (ه.ش) در تهران متولد شد.فعالیت و تبلیغات حزب توده باعث شد که وی برای مقابله با حزب توده (نهضت خداپرستان سوسیالسیت) را تشکیل دهد

نهضت خداپرستان سوسياليست

هسته مركزي نهضت خداپرستان سوسياليست در انجمن اسلامي جوانان اميركبير شكل گرفت. اين نهضت هنگامي نضج گرفت كه يكي از مهم‎ترين نيروهاي مخالف رژيم پهلوي، يعني حزب توده، به شدت در زمينه‌هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي فعاليت مي‌كرد. حزب توده به‎رغم وابستگي‌اش به اتحاد شوروي و اعتقادات مادي و كمونيستي‌اش توانسته بود با تبليغ و ترويج سوسياليسم بر پايه ماترياليسم اغلب نيروهاي هوادار عدالت اجتماعي را به سوي خود جلب كند. محمد نخشب بنيانگذار نهضت خداپرستان سوسياليست اوضاع آن ايام را توصيف كرده است: بدبختي ما يكي دو تا نيست، اختلاف عقيده و تشتت افكار به قدري زياد است كه انسان نمي‌داند با چه كسي سخن بگويد و به چه كسي جواب دهد. در همان هنگام كه جمعي در محضر دعانويس جمع شده‌اند و براي درمان دردهاي خود به او پناه برده‌اند، عده‌اي نيز سر خود را تراشيده‌اند و به نام عزاداري قمه مي‌زنند و عده ديگري اصولاً منكر خدا شده در اصالت ماده بحث مي‌كنند. محمد نخشب بين دين موجود و سنت متداول با دين اصلي و اوليه تفاوت قايل مي‌شود و مي‌گويد: دين سوسياليسم، وحشي‌ترين و عقب‌افتاده‌ترين ملل دنيا را به اوج عظمت و ترقي رساند و مردم سيزده قرن پيش را از عدالت اجتماعي و صلح و صفا بهره‌‌مند ساخت. اين دين (اسلام) سازمان طبقاتي را زير و رو كرد و جامعه‌اي بدون طبقات به وجود آورد، به طوري كه اول شخص مملكت با پست‌ترين افراد كشور در يك سطح زندگي مي‌كرد. اما اين دين اكنون حربه استعمار و سنگر سرمايه‌داري و مايه خفت و ذلت ما گرديده است. آن دين سوسياليست موجد عظمت و پيشرفت و ترقي بود و اين دين وسيله انحطاط و عقب ‌ماندگي و تن دادن به حكومت ظالمانه. سوسياليسم نخشب بر پايه توحيد استوار بود و نه اصول مادي. او تحقق سوسياليسم را بر پايه خداپرستي مي‌دانست و سوسياليست‌هاي ماترياليست را نقد مي‌كرد.

نهضت خداپرستان سوسياليست، تأثيري زياد بر روشنفكري مذهبي پس از خود به جاي گذاشت و عنصر عدالت اجتماعي را وارد گفتمان نوگرايي ديني در دو دهه 40 و 50 نمود. اين تأثير تا آنجا بود كه دكتر علي شريعتي كتاب جوده‌السعاد را با نام ابوذر، خدا‌پرست سوسياليست ترجمه كرد و نشر داد و سوسياليسم را بزرگترين كشف انسان جديد به شمار آورد و آن را يك فلسفه زندگي دانست.  او و یارانش همچنین در صحنه ی سیاسی فعال بودند و در جریان ملی شدن صنعت نفت به مبارزه با استعمارگران پرداخت و با جمعی از فعالین در عرصه های مختلف سیاسی کشور،(جمعیت آزادی مردم ایران) را تاسیس نمود که بعدها به (حزب مردم ایران) تغییر نام داد.

 نخشب حقوق خوانده و تزش <حقوق واخلاق> بود. با چنين نگاهي بود كه دين از كنج خانه ها بيرون آمد و با روشي هرمنوتيكي و شايد علمي در رابطه با زمان ومكان با شعارهاي <كلكم راع و كلكم مسوول> ايدئولوژيزه شد. در زماني كه ايدئولوژي ماركسيسم نگاه نسل جوان آن روز را ايدئولوژيزه مي كرد، نام اين جريان <نهضت خداپرستان سوسياليست> شد كه انسان آرماني شان انسان اخلاق گرا و برنامه اقتصادي شان سوسياليسم و نه سوسياليسم ماركسيستي مبتني بر ماترياليسم ديالكتيك بود. اصول آنها مبتني بر خداپرستي بود.

از نخشب آثار چندی انتشار یافت كه دیدگاه‌های فكری و سیاسی وی را در آن‌ها می‌توان جستجو كرد. پنج كتابچه كه بعدها در یك مجلد به چاپ رسید، در دهه بیست و آغاز دهه سی، دیدگاه‌های وی را در زمینه‌های مختلف بیان می‌كند؛ دیدگاه‌هایی كه دو محور اصلی آن یكی خداپرستی و دیگری سوسیالیسم است. این پنج نوشته عبارت است از: بشر مادی، نزاع كلیسا و ماتریالیسم، حزب چیست، ایران در آستانه یك تحول بزرگ و فرهنگ واژه‌های اجتماعی، نام مؤلف بر روی چاپ نخست این كتاب‌ها، «سرسخت» آمده است. اثر دیگری هم با نام قانون و اخلاق یا مقدمه‌ای از سوسیالیست‌ها از وی منتشر شده است.

محمد نخشب در سال 1332 به زندان افتاد، سپس عازم آمريكا شد، مدتي در سازمان ملل كار كرد و همزمان با دريافت درجه دكترا در رشته مديريت دولتي از دانشگاه نيويورك، مسئوليت نمايندگي جبهه ملي سوم در كنفدراسيون دانشجويان ايراني شاخه آمريكا را بر عهده گرفت. نخشب در ميانة دهة 1340، كنفدراسيون را ترك كرد و به تأسيس انجمن اسلامي دانشجويان همت گماشت و مدتي نيز براي مجاهد، ارگان نهضت آزادي در خارج از كشور، مقاله نوشت. او كه بيشتر سالهاي زندگي خود را در راه جنبشهاي تندرو سياسي سپري كرده بود، در آستانه انقلاب اسلامي (۱۳۵۵) در نيويورك درگذشت.

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:30 توسط حسین افشاری| |