گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
نه که غصه شون زیاده تو دلاشون جا نمی شه اونا که خسّه و کوفته غروبا وقتی که از را می رسن غصه ی نون شب دارن بعضیا شون سر شب یه دنیا درد و تب دارن ماهی قرمز ! قصه کاشکی قصه ی نون باشه جونم غصه کاشکی غصه ی جون باشه جونم قصه ی ما یه «هزار ویک شب » از جاموندنه گیر ماها دم عید خونه رو خوب تکوندنه همه ی عالم وآدم خونه شون رو سالی صد بار می تکونن اینجا هی چوب لای چرخ هم میذارن پای هم میهناشونو می شکونن....... آنچه آمد قسمتی از ترانه ایست که سال ۸۵ به این قلم نوشته شده است تاکلام بعدی بدرود
ماهی قرمز ! تو مث خون دل مردم مایی توی شیشه
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت
20:41 توسط امیر حیدریان| |


