گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
یا حاشیه ای در باب تقدم اخلاق بر ایمان یادم نمی آید کی و کجا این حرف را از بزرگی خواندم که در "فتنه" ها وارد نشوید و از فتنه بپرهیزید، اما این حرف بد جوری در ناخودآگاه ذهن من حک شد و ماندنی شد، چندی است که شهر شلوغ شده است و از هر سری صدایی برمی خیزد که آی "این منم طاووس علیین شده" و یا به زبان کوچه بازار ... شروع به ابوعطا خواندن می کنند؛ من کاری به این ندارم هوشنگ امیر احمدی از آن سوی دنیا در مصاحبه هایش چه می گوید یا اینکه عبدالله شهبازی چه نظریه ای درباره انفجار شیراز و علمای اعلام و جنایتهای علی فلاحیان دارد و یا بالعکس فلاحیان درباره او،یا اینکه عباس پالیزدار راست می گوید یا شاکیانش، من کاری هم به خزعبلات پیام فضلی نژاد هم ندارم که هر چه توانست دروغ و درم به هم بافت، من حتی به این هم کار ندارم که نشریه سرو کاشمر از آن کیست، نقش معاون فرماندار در اداره آن چیست، نقش همفکران و امکانات دولتی در توزیع آن چیست؟! من به این کار ندارم که کاشمر نامه چرا اینقدر به دفتر نماینده شهر گیر می دهد و یا چرا اینقدر به اعتبار و وجهه نماینده شهر می پیچد حتی من به معلمی هم که از زبان من این طرف و آن طرف کامنت غیر مرتبط می گذارد کار ندارم... ببخشید مقدمه کمی طولانی شد، اما در هر کدام می توان تحلیلی ارایه کرد و از چند زاویه مساله را مورد مو شکافی قرار داد اما مساله از این بغرنج تر است و به قول دکتر شریعتی"چگونه بودن" تابع مساله مهم تری شده "بودن یا نبودن"، آری تمام مسایل بالا تابع بودن یا نبودن پدیده ای شده است به نام سرمایه اجتماعی سرمایه ای که در کشور ما متاسفانه به پایین ترین حد خود رسیده و نمونه هایش را کمابیش هر روز در جامعه می بیند نه کسی به کسی احترام می گذارد؛ تعهد به دیگران و جامعه هم که خیلی وقت است حلوایش را خورده ایم؛ قوانین و مقررات را هم که انگار برای دیگران وضع کرده اند چرا که ما اینقدر خوبیم که نیاز به قانون نداریم، گند این قضیه وقتی بالا می آید که تمام این وقایع در جامعه ای اتفاق می افتد که ادعای تشرع و تشیع اش گوش فلک را کر کرده؛ شخصی که جای مهر بر پیشانی اش رد انداخته بر علیه تمام کسانی علم افشاگری برمی دارد که روزی بهشان اقتدا می کرد و نماز می خواند، من کاری به تحلیل سیاسی ماجرا ندارم اما آیا بردن آبرو یک انسان و سلب اعتماد توده از یک فرد کار درستی است ؟! آیا می شود و حق داریم به بهانه مبارزه با مفاسد آبروی بسیاری را ببریم؟ پس دادگاه و قانون را برای کی گذاشته اند؟_ ببخشید یادم رفت ما نیاز به قانون نداریم _ آیا می شود و حق داریم چون قبلا گروهی به نماینده همفکر مان بد و بیراه گفته اند ما هم به نماینده همفکر آن طرفی ها هر چه به دهان مان می رسد بگوییم، تمام اینها هم توسط کسانی رخ می دهد که حداقل در ظاهر اعتقادات مذهبی شدید دارند و به احکام شریعت شریعه مقدسه پایبندند اما از آنجا که شاید دین و ایمان آقایان قید وبندی برایشان نمی گذارد و برای هر کار غیر اخلاقی و غیر انسانی می توان کلاهی از جنس "شرع" بافت فقط و فقط توجه شان را به کلامی از پیشوای آزادگان جهان جلب می کنم که خطاب به دشمنان بی دینش گفته بود ولی شما که ظاهرا مومن به احکام شریعت هستید لااقل آزاده هم باشید و اخلاق مدار پ ن: ۱ـ من تا به حال در هیچ وبلاگی کامنت نگذاشته ام و از دوستی هم که این کار را انجام می دهد خواهش می کنم دست از این کار بردارد و گرنه راه برای مشخص کردن اینکه چه کسی دست به این عمل غیر اخلاقی می زند زیاد است. ۲ـ یک نمونه جالب کلاه شرعی را در معاملات ربوی بسیاری از حاجی بازاری هایی دید که نماز اول وقت شان در مسجد ترک نمی شود؛ یک نمونه جالب دیگر که برای خود من رخ داد کارشناس شهرداری که آدم بسیار متشرعی بود می خواست در قبال اخذ وجهی از صاحب جایی که من در آنجا کار می کنم واحد تجاری را مسکونی قلمداد کند؛ برای اینکه از مدیر خواسته بود یک روز دفتر را تخلیه کنیم و ایشان بازدید کند تا پولی که می گیرد حلال باشد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت
19:3 توسط مسعود یزدانی| |


