گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
این روزها فوتبال ایران همانند سایر اوضاع این مملکت دجار بی سامانی شدیدی است. پس از کنار رفتن (بهتر است بگوئیم کنار گذاشتن) علی دایی که آمدنش هم پر حرف و حدیث و کاملا غیرمنتظره بود بلافاصله اصول گرای فوتبال ایران سکان کشتی در گل مانده را در دست گرفت و از آنجا که مدیران ایرانی همیشه در حد و اندازه ای کمتر از پستی که به آنها می سپارند هستند جناب مایلی کهن در اندک مدتی با همه درگیری پیدا کرد و مجبور به استعفا شد و رکورد دار کوتاهی دوره سرمربی گری در ایران شد(البته پیش از او افشین قطبی این رکورد را تا نصف روز تقلیل داده بود اما سر تمرین و زمین بازی نرفته بود!)به هر ترتیب پس از کش و قوس ها و برو بیاها بالاخره از افشین خان دعوت شد تا با شرط و شروط این کشتی فرورفته تر از پیش را هدایت کندو باید دید او می تواند یا ...؟! البته این سوال از مسئولین ورزش همچنان باقی خواهد ماند که چرا در همان روزی که قطبی انتخاب شد با یک تلفن از مافیایی که دایی را برگزیده بود نظرتان تغییر ناگهانی کرد و اینچنین با مردم و فوتبال ایران کردید؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوم: انتخابات میگن این جناب میر حسین دیر آمده بد جوری دیروز تو مشهد گرد وخاک بپا کرده به نحوی که تاب از عده ای از بانوان ربوده و اونها را مجبور به عکس العمل های فلفلی کرده ولی خوشبختانه شدت جراحات زیاد نبوده است. یکی از دوستان میگفت دلیل این واکنش ها از طرف بانوان پاک دامن همراهی زهرا رهنورد با میر حسین بوده است!( البته محض اینکه این خانواده خیلی مخفی کار هستند میگم که این خانم همسر میرحسین می باشند!) نقل زیاد است ولی برخی هم میگن چون نمک همراه سیب زمینی ها توزیع نشده از گازهای فلفلی استفاده میشه که دم انتخابات این ملت شریف کمتر در صحنه باشند تا لطفی بشه در حق مستحقان و سفره ها بجای نفت پر بشه از انواع خوراکی های که میشه با سیب زمینی ساخت! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سوم: سفره بالا از سفره گفتم حیفم اومد این شعری که برام از دوستی رسیده (توسط پیامک) اینجا نیارم البته اون بیت آخرش که کمی خارج از دستگاه است و ملون شده خودم به این اثر ادبی اضافه کردم: یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می زد:کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در خانه نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت:آقا سفره خالی می خرید؟ گفت: آری می خرم اما به مفت چون که نفت است اندرونش در نهفت!
اول: فوتبال
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت
13:56 توسط حسین افشاری| |


